1 486
Subscribers
-224 hours
-77 days
+1330 days
Posts Archive
1 489
گاهی عبور از پیچوخم راهروهای دادگاه خانواده اجتنابناپذیر است،
اما امیدوارم هیچکس گذرش به این راهروها نیفته ...
دیدن فروپاشی عشق و مهری که روزی با هزار امید و آرزو شروع شده، آزاردهنده است.
1 489
ساعت ۱۲ شب زنگ میزنه
جواب نمیدم
پیام میده:
لطفاً جواب بدید
چرا هزینه کارشناسی رو من باید بدم؟!
جسارت به گاو نباشه بعضی ها چقدر گاون...
1 489
👇و اما این داستان
زوجه حق طلاق (همون وکالت در طلاق) نداشت و میخواست طلاق بگیره
شوهرش با پررویی کامل میگفت ماشینتو بدی بهم، طلاقت میدم😬
1 489
داروسازهای پرتلاش، هیلان، دکتر زر، کیمیای کیمیاگر، سمیعنیوز روزتون مبارک🌷
امیدوارم همیشه سرحال و خندون باشید و پولدار 🥰
1 489
نمی دانم چند مانده است از شب دشوار...
این همه راه آمدی، آری
بنشین خسته ای و حق داری
نفسی تازه کن، نمیدانم
چند مانده است از شب دشوار
تا رسیدن هنوز باید رفت
کار سخت است و راه ناهموار
1 489
دوستان پزشک پرتلاشم، روزتون مبارک🌷
امیدوارم همیشه سالم و سرحال و خندون باشید و هیچوقت گذرمون به هم نیفته! 😂🥰
1 489
خشونت علیه وکلا
خطرناکترین پروندهها، پروندههای خانواده با بیشترین میزان مرگومیر
👆از زیبایی های وکالت
1 489
سه دزد وارد خانهای شدند
آنها به زن گفتند: "ما نمیخواهیم خانهات را کثیف کنیم یا به تو آسیبی برسانیم، بنابراین فقط اینجا روی مبل نشستهایم. پول و جواهراتت را برای من بیاور."
زن پول و جواهراتش را آورد.
سرکرده دزدها گفت: "انگشتر الماسی که شوهرت برای سالگرد ازدواجت به تو داده کجاست؟"
او ساکت بود، سپس حلقه را آورد و به آنها داد.
"ساعتی را که خواهرت از دبی فرستاده برایم بیاور."
هنگامی که هدیه را تحویل میداد، اشک در چشمانش حلقه زده بود.
"حالا اگر اشکالی ندارد، کمی قهوه فوری میخوریم."
بعد از اینکه قهوه را نوشیدند، سرکرده دزدها گفت: "و حالا هر چه از کیک آناناس دیروز مانده را برایم بیاور."
بعد از اینکه دزدها تمام غنیمتهایشان را بردند، زن مکثی کرد و گفت: "شما دزدهای بسیار حرفهای و با اخلاقی هستید. از کجا میدانستید در خانه ما چه چیزی هست؟"
سردسته دزدها ماسکش را مرتب کرد و گفت: «خانم، ما دنبالکنندگان شما در فیسبوک و اینستاگرام هستیم و همیشه با لایکها از شما حمایت میکنیم. ما همچنین وضعیت شما را پیگیری میکنیم.»
👆به نقل از تویتر
1 489
Repost from توییتر فارسی
به دفتردارِ دفترخونه گفتم دخترم مهریه نمیخواد، همین حق و حقوق رو داشته باشه کافیه..
》Kayvan《
@OfficialPersiaTwiter
1 489
دادگاهی که قبل از شروع تمام شده بود
یوزف کا (کارمند بانک) صبح روز تولد سی سالگیاش در خانه بازداشت میشود.هر چه فکر میکند نمیداند دلیل بازداشت چیست. مأموران بازداشت هم اجازه ندارند هیچ توضیحی به او دهند.
جرمش چیست؟ کسی نمیداند.
شاکی کیست؟ مشخص نیست.
دادگاه کجاست؟ در اتاقهای تاریک و زیر شیروانیهای عجیب شهر پراکنده است.
او تلاش میکند از خودش دفاع کند. وکیل میگیرد، با قاضیها صحبت میکند و به دنبال دلیلی منطقی میگردد، اما هرقدر بیشتر دست و پا میزند، بیشتر در شبکهای از بوروکراسی بیمعنا و قوانین نامرئی گرفتار میشود.
سیستم نیازی به اثبات گناه ندارد، همین که متهم شدهای، یعنی مجرمی!
ترسناکترین زندانها، آنهایی نیستند که میلههای آهنی دارند.
ترسناکترین زندان، سیستمی است که در آن حتی نمیدانی برای چه چیزی مجازات میشوی...
رمان محاکمه اثر فرانتس کافکا
1 489
حقوق خوندم⚖️
هرچقدر هم بیگناه یا محق باشی، اگه ندونی چطور از حقت دفاع کنی، ممکنه مورد ظلم واقع بشی یا به حقت نرسی
1 489
Repost from مهندسی با موهای فر
عمران خوندم👷🏻♀
هر چقدرم نمای گرونی داشته باشه
اگه اصولی نباشی فرو می ریزی🏚
شما چی خوندین؟
