یادداشت های یک ذهن مشوش
Open in Telegram
221
Subscribers
+224 hours
+57 days
+630 days
Posts Archive
شناخت منابع، پیشنیاز اصلی شناخت تاریخ:
۱. هر دورهی تاریخی را از راه منابع گوناگون، با ماهیتهای متفاوت میشناسیم و میزان شناخت درست ما از هر دوره، منوط به کیفیت و کمیت منابع و البته استفادهی درست مورخ از آنها است. مورخ، بنا بر مسئلهای که از آغاز برای خود مطرح کرده است، منابع را تحلیل کرده، تطبیق میدهد و تلاش میکند تا از راه به کار گیری بهتر آنها، بهترین نتیجه را بیرون بکشد.
۲. ناگفته پیداست که همهی منابع، بدون نگاهی عالمانه و مورخانه و بدون یک بررسی نقادانه قابل استفاده نیستند و همین امر، تاریخ را به یک رشتهی تخصصی، با پیشنیازها و ملزومات خود بدل کرده است؛ به عبارت دیگر، "منبعشناسی" مقدمهای بر "تاریخشناسی" است، به شکلی که میتوان گفت بدون شناخت درست منابع، نه تنها نمیتوان استفادهای از آنها برد، بلکه به احتمال فراوان، خواننده به مسیر نادرست خواهد افتاد.
۳. با وجود اهمیت بالای منابع و تاکید فراوان مورخان برجسته به لزوم شناخت آنها، امروزه متاسفانه در فضای علمی کشور اهمیت چندانی به این مقولهی کلیدی داده نمیشود و حتی گاه بررسی رسالههای دکتری هم نشانگر عدم شناخت (و در نتیجه به کارگیری) درست منابع از جانب پژوهشگر است.
۴. منابع مکتوب و روایی تاریخی در هر عصری و بنا بر مقتضیات خاص آن عصر نوشته (یا حتی بازنویسی) شدهاند و بنابراین برای شناخت آنها، پژوهشگر لازم است درک درستی از شرایط و محیط جغرافیایی و تاریخی زمان نگارش/بازنویسی متن تاریخی و البته شناخت روحیات، اهداف، مخاطبان و ملزومات زندگی مورخ/نویسنده داشته باشد.
۵. به ویژه در ارتباط با تاریخ ایران باستان، با توجه به ویژگیهایی چون کمبود منابع معاصر داخلی، اتکا به منابع روایی بیگانه، اتکا به منابع داخلی و خارجی متاخر، نگاه خصمانهی دینی، قومی و سیاسی بسیاری از منابع و البته با وجود تاثیر تبلیغات حکومتی در منابع معاصر داخلی، شناخت درست "درونی" و "بیرونیِ" "نویسنده" و "نوشتار"، لازمهی اصلی دریافت درک درست تاریخی است.
۶. حال میتوان با این مقدمه به برخی پرسشهای مهم اندیشید که از "تاریخ هرودت" برمیخیزند: دلیل نبرد کورش با ماساگتها چه بود؟ نتیجهی این نبرد چه شد؟ دلیل حملهی داریوش به سرزمین سکاهای شمال دریای سیاه چه بود؟ داریوش چه دستاوردی در این لشکرکشی داشت؟ چه ارتباطی میان لشکرکشیهای کورش و داریوش به سوی اقوام کوچرو سکایی و کمبوجیه و خشایارشا به سوی اقوام یکجانشین حبشی و یونانی وجود دارد؟ چگونه میتوان نتیجهی درست را از دادههای هرودت بیرون کشید؟ آیا ارتباطی منطقی میان اجزاء گوناگون نوشتههای هرودت دربارهی رخدادهای مختلف تاریخی وجود دارد؟
۷. پاسخ درست به این پرسشهای به ظاهر ساده، بدون شناخت درست هرودت و تواریخش ممکن نیست (گرچه شاید با شناخت درست هم امکان نیابد) و شناخت درست هرودت به چیزی فراتر از روخوانی سادهی نوشتههای او نیازمند است؛ درواقع آنچه که تحلیلِ هرچه بهتر نوشتههای نویسندگان قدیمی را ممکن میکند، درک مورخانهی پژوهشگر از رخدادهای تاریخی و شرایط رخداد آنهاست و این مسئلهی مهم است که میان مورخ واقعی و خودمورخپندارِ ناکارآشنا تفاوت ایجاد میکند.
اینجا ورودی یکی از ساختمانهای وزارت امور خارجه معروف به «درب پلههای هخامنشی» است. از آقا محمود پرسیدم چرا دیوار را آبپاشی میکنی؟ گفت: «این روزها، سربازها باید بیدار باشند» حرفش از سرم بیرون نمیرود...
یکی از ویژگیهای مهم شاهنامه آن است که به دلیل بهره بردن (مستقیم یا غیرمستقیم) از منابع دورهی ساسانی و وفاداری شاعر به منابع خود، بازتابدهندهی ایدئولوژی حکومتی ساسانیان در کشورداری است. در این چند بیت، فردوسی از زبان خسروپرویز خطاب به پسرش شیرویه که علیه او کودتا کرده بود، ایران را چون باغی تصویر میکند که پیرامونش را دشمنان گرفتهاند و مرزداران در این بین، نقش دیوار دور باغ را برعهده دارند. این متن (گذشته از اینکه واقعاً سخن خود خسرو باشد یا نه) اهمیت مرزداری از نگاه ساسانیان را نمودار میکند و چنانکه تاکید شده است، هدف این مرزداری حفظ جان و ناموس ایرانیان بود؛ در این بیت که همچون همیشه جادوی قلم فردوسی را هویدا میکند (گذشته از اینکه واقعاً سخن خود خسرو باشد یا نه)، اهمیت مرزداری از نگاه شاه ساسانی نمودار شده است:
زن و کودک و بوم ایرانیان
به اندیشهی بد منه در میان
۷. سوارکاری مضمون دیگری بود که رومیان معمولاً به اشکانیان نسبت میدادند و گذشته از علاقهی کل ایرانیان این دوره به اسب، این انتساب احتمالاً ریشه در کلانروایت شکلگرفته دربارهی انتساب ارشک و اشکانیان به سکاها نیز داشت. دست کم از دورهی مادی، ایرانیان با به خدمت گرفتن شمار بسیار زیاد اسب، سوارهنظام بیهمتایی را سامان دادند که در تشکیل پادشاهیهای فراگیر ایرانی در آسیای مرکزی و غربی عاملی تعیینکننده بود. تصور خاستگاهی سکایی برای اشکانیان احتمالاً در شکلگیری کلانروایت خشونت زیاد آنان نیز موثر بود، حال آنکه رومیان، خشونت اشکانیان را تنها در جنگ دیده بودند که در آن هم خود رومیان هرگز ملایم و سازشپذیر نبودند. همین مسئله را میتوان برای انتساب بدقولی و دروغگویی به پارتیان نیز درنظر گرفت.
۸. آخرین مضمونی که در گزارش تروگوس/یوستینوس دربارهی اشکانیان، مشخصاً به ادبیات رایج یونانی دربارهی هخامنشیان ارتباط دارد، فرمانبرداری از روی ترس است. درواقع از دید یونانیان (و سپس رومیان)، مردم خاورزمین ذاتاً بردهمآب بودند، چرا که شمار زیادی از آنان از روی میل و اراده فرمان شاهان را گردن گذاشته و از دید یونانیان، بردهی شاه شده بودند. رومیان همین مضامین را به خدمت گرفته و آن را به مردم تابع شاهنشاهی اشکانی نسبت دادند، درحالی که در چهارچوب ایرانی، مفهوم آزاد و بنده، تفاوت بسیار با تصور یونانی/رومیان از مفهوم آزاد و برده داشت.
۹. با این حال از گزارش تروگوس/یوستینوس میتوان استفادههای مهمی برد. در گام نخست، این گزارش نشانگر نوع نگاه رومیان به دشمن بزرگ شرقی است. در گام دوم، میتوان از آن برای بررسی همهی موارد نامبرده در بخش غربی قلمرو اشکانی بهره برد و در گام بعد، این گزارش شامل اشارههای مهمی به دین و آداب تدفین اشکانیان است. در نبود دادههای مشابهی از درون قلمرو اشکانی، این بند از گزارش یوستینوس امروزه به شکل گسترده مورد استفاده و تحلیل پژوهشگران تاریخ اشکانی قرار گرفته است.
۴. بسیار مهم است که بدانیم رومیان با کدام قشر از مردم قلمرو اشکانی طرف بودند. شاهنشاهی اشکانی بسیار پهناور بود و از سوریه تا هند امروزی و از عربستان تا گرجستان و ازبکستان کنونی (و حتی گاه فراتر از آن) را زیر فرمان داشت و میدانیم که اشکانیان در سرزمینهای گوناگون، بخش بزرگی از اشراف محلی را به خدمت میگرفتند و گاه شاهان کوچک و فرمانداران سرزمینهای بزرگی چون اوسروئنه و آدیابنه (در نزدیکی مرزهای روم) از بومیان همین سرزمینها بودند که از دید رومیان ممکن بود پارتی قلمداد شوند (چنانکه مثلاً گاه آرامگاههای شاهان بومی آدیابنه را آرامگاه شاهان اشکانی پنداشتهاند). بنابراین، تنوع فرهنگی در شاهنشاهی اشکانی از دید رومیان اغلب پنهان بود و آنان ممکن بود آداب یک سرزمین غربی زیر فرمان اشکانیان را به کل مردم این شاهنشاهی نسبت دهند.
۵. در خاورزمین و به ویژه خاورمیانه، چندهمسری پدیدهای عرفی بود، اما پیداست که تنها کسانی از پس آن برمیآمدند که توانایی مالی پشتیبانی از شمار زیاد اعضای خانواده را داشتند؛ درواقع به نظر میرسد که خطاب اصلی گزارش تروگوس/یوستینوس دربارهی پارتیان، اشراف جامعهی اشکانی هستند که نویسنده آزادانه آن را به کل مردم پارتی نسبت داده است. چندهمسری میان پارتیان و به ویژه خاندان شاهی اشکانی رایج بود و در مقابل، در روم تکیه بر تکهمسری بود و روابط جنسی خارج از ازدواج، هرچند رایج بود، اما رسمی نبود. بنابراین انحطاط اخلاقی پارتیان از دید تروگوس/یوستینوس، درواقع به آن سبب است که آنان بنا بر عرفشان، داشتن چند همسر را رسمیت میبخشیدند، درحالی که رومیان بدون رسمیت دادن به بیش از یک زن، به برقراری روابط میپرداختند.
۶. مضمون رایج دیگر مرتبط با شرقیان، محدودیت زنان شرقی و غیرت بالای مردان در حراست از زنان است. چنین مضمونی را پلوتارک نیز در ارتباط با هخامنشیان به کار برده بود، درحالی که از منابع دست اول چون الواح باروی تخت جمشید و برخی گزارشهای یونانی چون گزارش بازمانده از کتسیاس میدانیم که زنان هخامنشی آزادی عمل و حوزهی اختیارات وسیعی داشتند. از دورهی اشکانی نیز از به قدرت رسیدن زنان (چون همسر مهرداد یکم و مادر فرهاد دوم) باخبر هستیم و از منابع چینی مربوط به لبهی خاوری قلمرو اشکانی میدانیم که زنان، آزادی و اختیار زیادی در امور خارج از خانه داشتند. بنابراین علاوه بر اتکای تروگوس/یوستینوس به مضامین رایج ادبیات یونانی، باید مسئلهی گستردگی جغرافیایی و بنابراین تنوع قومی و فرهنگی شاهنشاهی اشکانی (که رومیان همهی آن را به عنوان قلمرو پارتی میشناختند، در حالی که خود معمولاً با لبهی غربی آن در میانرودان و سوریه طرف بودند) نیز در نظر گرفته شود.
۱. چنانکه پیداست، این توصیف از صافی بزرگترین دشمنان اشکانیان، یعنی رومیان گذشته است و بنابراین پیش از بررسی آن، خواننده باید به دنبال انگیزههای نگارنده و البته منابع او باشد. به طور کلی، تروگوس احتمالاً برای نگارش اثر خود دربارهی اشکانیان به اثر از دست رفتهی آپولودروس آرتمیتایی (سدهی ۲ و ۱ ق.م) تکیه داشته است، اما در نگارش کل تاریخش از نوشتههای مورخان و نویسندگان گوناگونی چون تیماگنس، افوروس، تیمائوس، پوسیدونیوس، پولوبیوس و ... بهره برده بود.
۲. تروگوس اثر خود را در نیمهی دوم سدهی ۱ ق.م و احتمالاً اندکی پس از جنگهای سخت ارد دوم و فرهاد چهارم اشکانی با سپهسالاران نامدار رومی نگاشت و بنابراین فضایی که او در آن قلم میزد، آکنده از دشمنی با قدرت بزرگ شرقی بود و درنتیجه میتوان انتظار داشت که دادههای او، رویکردی خصمانه به این دشمن کمتر شناخته شده (برای رومیان) داشته باشند.
۳. برخی مضامین رایج در ادبیات یونانی در رابطه با هخامنشیان را میتوان در گزارش تروگوس/یوستینوس دربارهی پارتیان دید که مهمترینِ آنها، انحطاط اخلاقی و شهوترانی است. درواقع در ادبیات یونانی، به ویژه در سدهی ۴ ق.م، مضمون "شرقی منحط" به تدریج ساخته شد تا برای یونانیانی که به دنبال اتحاد دولتشهرهای یونانی و تشکیل جبههای متحد علیه هخامنشیان بودند، استفادهی داخلی داشته باشد، اما بعدها رومیانی که خود هخامنشیان را کمتر میشناختند، این مضامین را از ادبیات یونانی به خدمت گرفته و آن را به ابرقدرت نوظهور شرقی، یعنی شاهنشاهی اشکانی نسبت دادند.
ترجمه:
کتاب ۴۱، بند ۳:
از منظر تنوع لذتجویی جنسی، هرکدام از پارتیان چندین همسر دارد و آنان هیچ جرمی را سختتر از زنا به مجازات نمیرسانند. به همین دلیل آنان نه تنها همسرانشان را از صرف خوراک در میان مردان منع کردهاند، بلکه حتی از دیدهشدن آنان توسط مردان نیز جلوگیری میکنند. تنها گوشتی را میل میکنند که از راه شکار فراهم آمده باشد. آنان دائماً در حال اسبسواری هستند و از اسبان برای رفتن به جنگ و میهمانی و همهی اعمال خصوصی و عمومی استفاده میکنند. آنان بر روی اسب سفر میکنند، میایستند، کارهای خود را مدیریت میکنند و به گفتگو میپردازند. درواقع تنها تفاوت میان بردگان و مردان آزاد، آن است که بردگان پیاده جابهجا میشوند، درحالی که آزادان همواره سوار بر اسب هستند. رفتار با پیکر مرده معمولاً به این صورت است که آن را بیرون میگذارند تا توسط پرندگان و سگان تکهتکه شوند و سرانجام وقتی استخوانها پاک شدند، آنها را دفن میکنند. همهی پارتیان در رابطه با مذهب و پرستش خدایان بسیار دیندار هستند. ویژگی قومی و مشترک آنان تندخویی، خشونت، گمراهی و جسارت است؛ آنان خشونت را برای مردان و انفعال را برای زنان مناسب میدانند. آنان همواره ناآرام و آمادهی ایجاد دردسر هستند، چه در سرزمین خود و چه بیرونِ آن؛ همچنین آنان طبیعتاً کمحرف هستند و بیشتر اهل عملند تا حرف و چه پس از پیروزی و چه پس از شکست، سکوت را ترجیح میدهند. آنان از رهبرانشان بیشتر از روی ترس فرمانبرداری میکنند تا از روی احترام. آنان در لذتجویی جنسی بیبندوبار هستند، اما در غذا خوردن صرفه جویند و هیچ اعتمادی نمیتوان به سخن یا قولهایشان داشت، مگر زمانی که نگاه داشتن قول به سودشان باشد.
بنمایه:
Justinus, 1994, Justin epitome of the Philippic history of Pompeius Trogus, Translated by J. C. Yardley, Atlanta: Scholars press.
یوستینوس که احتمالاً در سدهی ۳ م. کتاب تاریخ فیلیپی تروگپمپه را خلاصه میکرد، دادههای بسیار ارزشمندی از نیمهی نخست تاریخ شاهنشاهی اشکانی به جای گذاشته است. در بخشی از این اثر، او شرح مختصری از جامعهی اشکانی ارائه میدهد که مشخصاً از صافی دید رومیانِ رقیب گذشته است، اما از معدود دادههایی است که میتوان از آن (طبعاً با احتیاط!) برای شناخت جامعهی اشکانی بهره برد.
در ادامه تلاش خواهد شد تا نقد مختصری بر آن نگاشته شود.👇
