en
Feedback
Cafune

Cafune

Open in Telegram
206
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-930 days
Posts Archive
photo content

و من نمی‌دونم؛ چقدر باید تورو گریه کنم، چقدر تورو وسط جمع ساکت بشم و برم تو خودم، چقدر تورو بنویسم، چقدر تورو شبا بیدار بمونم، چقدر تورو فکر کنم، چقدر تورو سیگار بکشم، و چقدر تورو بمیرم که بالاخره یک روز تموم بشی؟

می‌خواستم به تو بگویم که به جز تو از همه ناامید گشته‌ام و می‌ترسم از همه. اما پیش از آنکه به تو بگویم تو نیز ناامیدم کرده‌ای.

photo content
+1

در سکوت شب، حرف‌های نگفته‌ام به گلویم فشار می‌آورند. بغضی که هرگز نمی‌گذارد صدایم را بلند کنم، در اعماق وجودم جا خوش کرده. کلمات در دل‌تنگی‌ام می‌چرخند، اما نمی‌توانند از گلویم بیرون بیایند. گاهی احساس می‌کنم، سکوت دردناکم صدای فریادهای درونم را خفه کرده است.‌.

باد ما را با خود خواهد برد در شب کوچک من ، افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها، همچون انبوه عزاداران لحظهء باریدن را گوئی منتظرند لحظه ای و پس از آن،هیج پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز می ماند از چرخش پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و تست ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش لبهای عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد باد ما را با خود خواهد برد

عیدتون مبارک باشه سال خوبی رو برای همتون آرزو می‌کنم 🩷

4_5848046307960162917.mp311.75 MB

در نمازم فکر می‌کردم چه کاری داشتم؟ یادم آمد با دل سنگت قراری داشتم بر همین سجاده در مستی دلم را باختم در همین میخانه با هستی قماری داشتم شیشه‌ی مِی را اگر نشکسته بودم دستِ‌کم با خود از لب‌های سرخت یادگاری داشتم آنچه ما آموختیم از عمر، درسِ رنج بود ای فلک من سنگدل آموزگاری داشتم چون صدف بر خاک ساحل ماندم اما مثل موج باز می‌گشتم اگر چشم‌انتظاری داشتم در دلت یادی هم از من نیست می‌دانم ولی من زمانی در دلِ سنگت مزاری داشتم

نگو که بی‌خبر بوده‌ای ، تو بارها شنیده‌ای فقط بگو که هیچوقت مرا درست ندیده‌ای دلم هنوز منتظر ، هنوز در هوای تو ولی تو بی‌خبر از آن که با دلم چه کرده‌ای‌ اگر به باد داده‌ام ، اگر که رفتنی شدم تو را چه غم که بارها مرا چنین رمیده‌ای برو ولی بدان که عشق ، خلاصه در نبود نیست تو رفته‌ای ولی هنوز در این دلم زنده‌ای اگرچه پست این قفس پرنده‌ای نمی‌پرد ولی هنوز در دلم ، نقش امید کشیده‌ای ببین چگونه با غمت کنار آمده دلم ببین چه ساده مرگ را به جان خود خریده‌ای به سنگ قبر من اگر دوباره میرسی شبی نگو که دوستت نداشتم ، فقط بگو ندیده‌ای

راستی کی می‌آیی؟ برایم بنویس قربانت بروم اگر بیایی از خوشی پر می‌گیرم، اگر بیایی زندگی می‌کنم، می‌بوسمت از صبح تا شب، می‌بوسمت از سرتاپا، می‌بوسمت، سینه‌ات آرامگاه من‌است. و آغوشت جایی‌ست که مرا به خواب راحت، بی‌دغدغه، بی‌اضطراب و بی‌غم می‌خواند.
فروغ فرخزاد

Likle when.mp35.86 MB

بغض خورده‌ام چگونه نگریم؟ غنچه‌ی پژمرده‌ام چگونه نگریم؟ رودم و با گریه دور می‌شوم از خویش از همه آزرده‌ام چگونه نگریم؟
فاضل نظری

photo content

آه از انواع غصه‌های جهان دل بی‌صاحبم یکی دارد شب به شب با مرور او مُردم خاطره سم مهلکی دارد درد دارد که هرچه بنویسی نتوانی که شرح غم بدهی درد دارد به طفل احساست شب به شب قبل خواب سم بدهی
شهریار نراقی

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست می‌نشینی روبرویم، خستگی در می‌کنی چای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیست باز می‌خندی و می‌پرسی که حالت بهتر است؟ باز می‌خندم که خیلی، گرچه می‌دانم که نیست شعر می‌خوانم برایت، واژه ها گل می‌کنند یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی دست‌هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟ وقت رفتن می‌شود، با بغض میگویم نرو پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست می‌روی و خانه لبریز از نبودت می‌شود باز تنها می‌شوم، با یاد مهمانی که نیست رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است باور این که نباشی، کار آسانی که نیست.

تو فکر می‌کنی کسی که صدایت را نمی‌شنود، چشم‌های غمگینت را می‌بیند؟

شباهنگام، دلم بیشتر می‌گیرد...

نوجوانی‌ام در لابه‌لای افکار و نگرانی‌ها گم شد و رفت؛ روزهایی که می‌توانستم زندگی کنم، به دلهره‌هایی گذشت که هیچگاه به سرانجام نمی‌رسند...

شانه‌ات را دیر آوردی، سرم را باد برد خشت خشت، آجر آجر پیکرم را باد برد. من بلوطی پیر بودم، پای یک کوه بلند نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد. از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا، بیت های روشن و شعله ورم را باد برد. با همین نیمه، همین معمولیِ ساده بساز دیر کردی، نیمه‌ی عاشق ترم را باد برد..