Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
❌️❌️انتقال داده شد❌️❌️
Open in Telegram
𝐈𝐅 𝐘𝐎𝐔 𝐖𝐀𝐍𝐓 𝐈𝐓, 𝐘𝐎𝐔 𝐂𝐀𝐍 𝐆𝐄𝐓 𝐈𝐓. 𝐀𝐈𝐃𝐄𝐍:http://t.me/HidenChat_Bot?start=6080106193
Show more182
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
نشستم دستمو زدم زیر چونم، دارم نگاه میکنم...
ببینم این زندگی ته داستانمونو کجا میبره.
منتظرم ببینم مثل پایان قصه ها...
پایانِ خوش رو برای ما هم مینویسه یا نه...
- داری پاتو جایی میزاری که دورتو فقط تاریکی پر میکنه.
اینم میدونی؟! اونجا هیچ نوری نیست.
+من نورت میشم...
هرچقدر میخواد تاریک باشه.
من روشنایی میشم که ببینیش.
به پسرکش که با دقت به درس گوش میداد خیره شد
لبهاش رو با زبونش خیس کرد و دستش رو روی رون پسرش گذاشت و توجهش رو به خودش جلب کرد
+دد...سرکلاسیم، استاد میبینه...
کنار گوش بانیش خم شد و با صدای بمش زمزمه کرد
-کاری ندارم بیب، به درس توجه کن!
همزمان با نیشخند محوی که زد، لیس نامحسوسی به گوش کوکیش زد و لرزش بدنش رو حس کرد
سرش رو عقب کشید و به تخته خیره شد.
ولی دستاش...
دستاش راه خودشون رو به داخل شلوار پسرک پیدا کرده بودن و فشار های آرومی به دیک پسر کوچکتر وارد میکردن
با دیدن کوکیش که لبش رو گاز گرفته و دستهاش رو مشت کرده نیشخندش پررنگ تر شد
آروم کنار گوش پسر کوچولوی سرتقش زمزمه کرد
-گود بوی، تلاشت برای مهار کردن ناله هات ستودنیه
ولی بنظرت زنگ تفریح هم میتونی انقدر مقاوم باشی؟
وقتی تو دستشویی دیک ددی رو توی خودت حس میکنی هم میتونی انقدر خوب کنترلشون کنی؟
آنسل-
+𝐘𝐎𝐔 𝐇𝐀𝐕𝐄 𝐁𝐄𝐀𝐔𝐓𝐈𝐅𝐔𝐋 𝐀𝐍𝐃 𝐄𝐋𝐎𝐍𝐆𝐀𝐓𝐄𝐃 𝐅𝐈𝐍𝐆𝐄𝐑𝐒.
-𝐈𝐌 𝐒𝐔𝐑𝐄 𝐘𝐎𝐔𝐑 𝐇𝐎𝐋𝐄 𝐖𝐈𝐋𝐋 𝐇𝐀𝐕𝐄 𝐓𝐇𝐄 𝐒𝐀𝐌𝐄 𝐎𝐏𝐈𝐍𝐈𝐎𝐍 𝐀𝐅𝐓𝐄𝐑 𝐓𝐑𝐘𝐈𝐍𝐆 𝐈𝐓, 𝐁𝐀𝐁𝐘!
ROMEO TAKE ME SOMEWHERE WE CAN BE ALONE
I'LL BE WAITING, ALL THERE’S LEFT TO DO IS RUN
YOU'LL BE THE PRINCE, AND I'LL BE THE PRINCESS
IT'S A LOVE STORY, BABY, JUST SAY YES.
-به سرخی خونت و به سیاهی چشم هات سوگند میخورم کوکی من...
انتقام خاموش شدنت رو ازشون میگیرم
و اون وقت میتونم با خیال راحت به آغوش سردت پناه بیارم.
CLICK ON THE LINK.
"نویسنده ی ناشناسی که قتل های اخیر کشور رو پیش بینی کرده، باعث وحشت خیلی از مردم شده!
خیلی ها معتقدند که این قتل ها کار JK، نویسنده ی ناشناسِ کتاب مرگ است!"
با شنیدن حرف های خبرنگار نیشخند جذابی روی لب های خونیش جا خوش کرد
+قتل؟اوح من فقط دارم کتابم رو کامل میکنم...
نفس عمیقی کشید و بوی خون تازه ی دختر رو وارد ریه هاش کرد
چقدر زیبا و پاک بود لبخند روی لبهاش، بر خلاف دست هاش که به خون صدها نفر آلوده بود
آنسل-
من؟فقط از دو حرف تشکیل شده و ساده بنظر میرسه،
البته باید بگم که این فقط نظر انسان های ظاهر بینه!
من، شاید از دو حرف تشکیل شده باشم ولی...
تعداد زیادی من رو داخل خودم جا دادم
منی که عاشقِ
منی که شجاعِ
منی که دیوانس
منی که حسودِ
منی که غمگینِ
منی که شکستهس
منی که میترسه...
منی که انسانه!
منی که...
منی که قلمش رو برمیداره تا درباره ی وجودش بنویسه...
ولی دریغ از یک کلمه، هیچی پیدا نمیکنه برای توصیف اقیانوس وجودش
برای قبرستان آرزو های داخل مغزش
برای آرامگاه خاطرات داخل قلبش...
برای، برای، برای...
و اما چه دردناکه وجود منی که خودش رو نمیشناسه.
چشماش رو بست و باعث شد مروارید گیر افتاده ی بین پلک هاش فرار کنه
+خسته شدم از زندانبان بودن...تسلیمم
مروارید ها دونه دونه و پشت سر هم از زندان چشم هاش فرار میکردن و روی خاک میفتادن
+تو خسته نشدی پریزاد من؟از اینکه زیر اینهمه خاک زندانی باشی خسته نشدی؟
دستی به چشمهاش کشید و اشک هاشو پاک کرد
+مگه نگفتم آزادید؟ چرا نمیرید؟چرا نمیزارید کوکیم رو ببینم...
به عکس روی قبر خیره شد و ادامه داد
+همیشه از تنهایی بدت میومد...الان اون زیر انداختنت تو سلول انفرادی...زود میام پیشت عزیزکم، زود میام...قول میدم!
خم شد و بوسه ای به عکس زد
صورتش رو به عکس چسبوند و بی توجه به چاقوش که داخل بدنش فرو رفته بود لبخند زد
+ببخش...که..دیرکردم...پریز..ادِ...من...دوستتدارم...
با آخرین توانش اعتراف کرد و چشم هاش بسته شدن
و چه شیرین بود لبخندی که روی لبهاش جا خوش کرده بود...
آنسل-
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
