249
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-2030 days
Posts Archive
249
نیاز دارم برگردم به روزی که دو تا غریبه بودیم
و زخمت رو تنم نبود میدونی اون موقع هم آدم غمگینی بودم ولی انقدر زخمی و غمگین نه.
249
گاهی قصههایی که ازش ساختی، داستانی که ازش تو ذهنته و تصوراتت از اون آدم رو زندگی میکنی و بعد به خودت میای میبینی طی این مدت، فقط تو بودی با یه آدم فرضی و رویاگونه که اصلا مال تو نیست...
و اینبار حس تنهایی، وسط سینهت دفن میشه و میمونه.
