en
Feedback
خانه ادریسی‌ها.

خانه ادریسی‌ها.

Open in Telegram

«‏کیف تریدیننی أن أفسر ما لا يفسر؟» چگونه می‌خواهی شرح دهم آن‌چه را که هیچ شرحی ندارد؟

Show more
566
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-430 days
Posts Archive
@Pakatttbot برای صحبت و معاشرت‌؛

لطفاً متن این ترانه را ظریف‌ و صمیمانه‌، خیلی ظریف‌ و صمیمانه‌؛ دوست بدارید.

به دیدارم بیا هرشب، در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها دلم تنگ است بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی بیا ای همگناه من درین برزخ بهشتم نیز و هم دوزخ به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی‌گناهی‌ها و من می‌مانم و بیداد بی‌خوابی در این ایوان سرپوشیدهٔ متروک شب افتاده‌ست و در تالاب ِ من دیری‌ست که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوها بیا امشب که بس تاریک و تنهایم بیا ای روشنی، اما بپوشان روی که می‌ترسم ترا خورشید پندارند و می‌ترسم همه از خواب برخیزند و می‌ترسم همه از خواب برخیزند و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را نمی‌خواهم بداند هیچ کس ما را و نیلوفر که سر بر می‌کشد از آب پرستوها که با پرواز و با آواز و ماهی‌ها که با آن رقص غوغایی نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند شب افتاده ست و من تنها و تاریکم و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی بیا ای مهربان با من! بیا ای یاد مهتابی!

اخوان یک‌روزی نوشته بود "بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند/ شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها" و من باید برای تو بنویسم و به تو بگویم شب، سال‌هاست مرا، جز به جز پیموده و حالا دیگر به استخوان‌هام رسیده. اگر قرار است بیایی، همین حالا. همین حالا که سرم از شدت درد روی شانه‌ام سنگینی می‌کند، دست‌هام روز به روز سردتر می‌شوند، و بقدری مشوش و مشغولم که می‌ترسم عاطفه‌‌‌ام فراموش نشود، بلکه آنقَدَر ناامید بماند، که بخشکد، ته بکشد و بمیرد.

واقعاً چرا این همه کار و فعالیت جالب وجود داره؟ این همه چیز که می‌شه دوستشون داشت؟

می‌رم به زیست شبانه‌م برسم. بله. ۹۷۶۳۲۳۵۷روزه که نه شب‌ها می‌خوابم نه روزها. و بازهم همیشه کاری برای انجام‌دادن وجود داره و عقبم.🙏🏼

حالا کافیه یه یادداشتی پستی چیزی بذارم.

هروقت هم پرت و پلا می‌گم همه زود سین می‌زنن.

انقدری که انسان‌های این کانال شاهد سندروم حذف یهویی همه چیز در من بودن، هیچ آدمی نبوده.🙏🏼

تازه اون موقع‌ها کست‌باکس یه بخشی داشت که گفتگوی صوتی برقرار بود اونجا. اسم دقیقش رو خاطرم نیست. خیلی بامزه و جالب بود. یهو با پادکستر موردعلاقه‌ت و انسان‌ها، انگار که همو از قبل می‌شناسید، از هردری حرف می‌زدید. قطعی هم نداشت.

سارینا همیشه پرتم می‌کنه به روزهای پررنگ و غلیظی که جوان‌تر بودم.🤍

شب بخیر. لطفاً آروم‌ترین و نرم‌ترین موزیک‌هاتون رو به سمتم روونه کنید. @Pakatttbot

Heydoo-Hedayati-Mo-Si-To-320.mp39.46 MB

-یاد مریم، یاد آدم را از پا در می‌آورد. و من این روزها، بیش از پیش؛ به یاد او هستم. تو هرگز چیزی از چهره‌اش نمی‌دانی. اما هربار نگاهش می‌کنم چیزی توی سینه‌ام فرو می‌ریزد که هنوز نمی‌شناسمش. مرورش می‌کنم. مدتی‌ هست که مطالعه می‌کنم و او را مرور می‌کنم. با خانواده ام می‌خندم، با دوستانم معاشرت می‌کنم و او را مرور می‌کنم. به آسمان نگاه می‌کنم و او را مرور می‌کنم. به صدای باران گوش می‌دهم، اجازه می‌دهم کتاب‌ها و موزیک‌ها مرا هرکجا که می‌خواهند با خودشان ببرند، و کمتر مراقب خیالم هستم و او را مرور می‌کنم. شعر می‌خوانم و انگار اولین‌بار است با چیزی به نام شعر مواجه می‌شوم و می‌فهممش و او را مرور می‌کنم. با خودم تنها می‌شوم، به خیابان می‌روم، گوشه‌ای کز می‌کنم، لای جمعیتی ناشناخته گم می‌شوم و بازهم، بازهم او را مرور می‌کنم. خسته و ناامید می‌شوم، لحظه‌ای بعد امیدوار، و او را مرور می‌کنم. می‌ترسم، دهانم خشک می‌شود و او را مرور می‌کنم. او را، توی هر سختی و تنگنا، توی هر شادی و بغض ناشی از خوشحالی، توی هر شکافی که برای قلبم اتفاق می‌افتد. با تانّی و به آهستگی. میل عجیبی دارم که او تنها ساحلی باشد که جان خسته و فرسوده‌ی مرا از خرده مردن‌های روزمره پس می‌گیرد، دست‌هایش را می‌‌پیچد دورم و خانه‌ام می‌شود. تو این حالم را می‌فهمی؟ لابد. لابد. لابد دیگر!

شبتون بخیر.

روزهایی که نامه می‌نوشتم، به مراتب احساساتم جالب‌تر بودن.

شب بخیر. آرومم. شما چطورید؟

‌ سلامنعلیکم حالتون چطوره؟

در یک‌ماه اخیر چقدر اومدم اینجا صحبت کردم.