🦋چیدا🦋
زمان و تاریخ:نه دقیقه مانده به ۱۸/۶/۱۴۰۲ تقدیم با مهر…! #نویسنده:اسکندری رمان های دیگمون: #گم شده ام در تو #بوسه ای بر چشمانت #شور انگیز #غفران
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel 🦋چیدا🦋
Channel 🦋چیدا🦋 in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 11 786 subscribers, ranking 3 234 in the Books category and 27 007 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 11 786 subscribers.
According to the latest data from 08 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -296 over the last 30 days and by -6 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 1.83%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 7.16% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 216 views. Within the first day, a publication typically gains 844 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 11.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as صدا, حاج, دخترک, بابا, زمزمه.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“زمان و تاریخ:نه دقیقه مانده به ۱۸/۶/۱۴۰۲
تقدیم با مهر…!
#نویسنده:اسکندری
رمان های دیگمون:
#گم شده ام در تو
#بوسه ای بر چشمانت
#شور انگیز
#غفران”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 09 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | +17 | |||
| 06 September | +1 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
| 2 | -اخخ بكش بيرون نميتونم تحملش كنم!!
بى توجه به جيغ بلندم ضربه محكمى زد و كل اون حجم بزرگ رو وارد كرد .
نفسم لحضه اى قطع شد و ميعاد كنار گوشم لنديد
-جيغ بزن رخسار .. تو بايد حالا حالا ها بخواطر فرار كردنت با بچه ام درد بكشـى و عذاب ببينـى!
اشك از چشم سر خورد كه كمرم رو گرفت و ضرباتش رو تند تر كرد
-اوففف شل كن تا پاره نشدى ، هنوزم سوراخ كوچولوت تنگه !
ملافه رو چنگ زدم و به سختـى گفتم
-فرار كردم .. چون تو .. بهم خيانت.. اهههه
با كارى كه كرد نتونستم جمله ام رو كامل كنم و ...
https://t.me/+PD-lhBl_jVYzZjg0
دختره فكر ميكنه پسره بهش خيانت كرده پس روز زايمان بچه رو ميبره و فرار ميكنه اما ميعاد پيداش ميكنه و ..🤯💦🔞 | 443 |
| 3 | #سکس_خشن_توشرکت💦
-آه..بوران جرم دادی..بسه..
دستشو روی دهنم گذاشت و خودشو محکم تر توم کوبید:
-خفه شو حرومی..خفه.صداتو میشنون..
پشت دست بزرگش جیغ زدم و چنگی به شونه هاش زدم.
از درد قیافش جمع شد و دستشو برداشت:
-آخ توله سگگگ..چنگ ننداز..
بغض کرده نالیدم:
-درش بیار...دارم آتیش میگیرم..
با نیشخند خودشو عقب و جلو کرد:
-تازه راند اوله عروسک...راند بعدی نوبت باسن خوشگلته..
ضربه محکمی به وسط پام زد و صدای جیغم رو با پشت دست خفه کرد
https://t.me/+J37XRGWZcqRlOWRk
پسرهی وحشی چپ و راست تو شرکت خفتش میکنه و عقب و جلوشو...😜💦👅 | 284 |
| 4 | من قرار بود زندگی آروم و نرمالی داشته باشم، اونم با پسر عمویی که دوستش داشتم، ولی شب عروسی با مرگ عموم توسط بابای خودم، همه چی یه شبه بهم ریخت.
پسری که عاشقش بودم شد شکنجه گر روح و جسمم
https://t.me/+cLIcVLnV5_g3OTU0
یه رمان فول صحنه، عشق و تجاوز و درد، جوین بده تا باطل نشده🫦🥺💦 | 220 |
| 5 | -اخخ بكش بيرون نميتونم تحملش كنم!!
بى توجه به جيغ بلندم ضربه محكمى زد و كل اون حجم بزرگ رو وارد كرد .
نفسم لحضه اى قطع شد و ميعاد كنار گوشم لنديد
-جيغ بزن رخسار .. تو بايد حالا حالا ها بخواطر فرار كردنت با بچه ام درد بكشـى و عذاب ببينـى!
اشك از چشم سر خورد كه كمرم رو گرفت و ضرباتش رو تند تر كرد
-اوففف شل كن تا پاره نشدى ، هنوزم سوراخ كوچولوت تنگه !
ملافه رو چنگ زدم و به سختـى گفتم
-فرار كردم .. چون تو .. بهم خيانت.. اهههه
با كارى كه كرد نتونستم جمله ام رو كامل كنم و ...
https://t.me/+PD-lhBl_jVYzZjg0
دختره فكر ميكنه پسره بهش خيانت كرده پس روز زايمان بچه رو ميبره و فرار ميكنه اما ميعاد پيداش ميكنه و ..🤯💦🔞 | 205 |
| 6 | #سکس_خشن_توشرکت💦
-آه..بوران جرم دادی..بسه..
دستشو روی دهنم گذاشت و خودشو محکم تر توم کوبید:
-خفه شو حرومی..خفه.صداتو میشنون..
پشت دست بزرگش جیغ زدم و چنگی به شونه هاش زدم.
از درد قیافش جمع شد و دستشو برداشت:
-آخ توله سگگگ..چنگ ننداز..
بغض کرده نالیدم:
-درش بیار...دارم آتیش میگیرم..
با نیشخند خودشو عقب و جلو کرد:
-تازه راند اوله عروسک...راند بعدی نوبت باسن خوشگلته..
ضربه محکمی به وسط پام زد و صدای جیغم رو با پشت دست خفه کرد
https://t.me/+J37XRGWZcqRlOWRk
پسرهی وحشی چپ و راست تو شرکت خفتش میکنه و عقب و جلوشو...😜💦👅 | 577 |
| 7 | _از الان گفته باشم... من باید اسم برای بچهمون انتخاب کنم آقا حارس...
با ابرو بالا انداخته نگاهم کرد.
_واسه چی اونوقت خانوم خانوما؟
ممههامو بهم چسبوندم و دستمو بین پاهام بردم.
_چون من تخم باباشو نه ماه توش شکمم نگه داشتم و بعدشم هی ممههامو قراره مک بزنه و کبود کنه.
خندید و اونم دستشو روی ممههام گذاشت.
_چه مامان بدجنسی! اینکه چیز جدیدی نیست بابتش منت میذاری سر بچم...
روی تخت درازم کرد و سرشو توی گردنم برد.
_تا قبلش باباش ممههاتو مک میزد کبود میشد الان پدر و بچه با هم کبودشون میکنن!
بعد لباسمو پایین کشید و...
https://t.me/+8nrisqrJ0Mk0NTQ0
پدر و بچه ممههای مامان خانومو کبود میکنن🔞💦 | 370 |
| 8 | من قرار بود زندگی آروم و نرمالی داشته باشم، اونم با پسر عمویی که دوستش داشتم، ولی شب عروسی با مرگ عموم توسط بابای خودم، همه چی یه شبه بهم ریخت.
پسری که عاشقش بودم شد شکنجه گر روح و جسمم
https://t.me/+cLIcVLnV5_g3OTU0
یه رمان فول صحنه، عشق و تجاوز و درد، جوین بده تا باطل نشده🫦🥺💦 | 421 |
| 9 | _از الان گفته باشم... من باید اسم برای بچهمون انتخاب کنم آقا حارس...
با ابرو بالا انداخته نگاهم کرد.
_واسه چی اونوقت خانوم خانوما؟
ممههامو بهم چسبوندم و دستمو بین پاهام بردم.
_چون من تخم باباشو نه ماه توش شکمم نگه داشتم و بعدشم هی ممههامو قراره مک بزنه و کبود کنه.
خندید و اونم دستشو روی ممههام گذاشت.
_چه مامان بدجنسی! اینکه چیز جدیدی نیست بابتش منت میذاری سر بچم...
روی تخت درازم کرد و سرشو توی گردنم برد.
_تا قبلش باباش ممههاتو مک میزد کبود میشد الان پدر و بچه با هم کبودشون میکنن!
بعد لباسمو پایین کشید و...
https://t.me/+8nrisqrJ0Mk0NTQ0
پدر و بچه ممههای مامان خانومو کبود میکنن🔞💦 | 92 |
| 10 | من قرار بود زندگی آروم و نرمالی داشته باشم، اونم با پسر عمویی که دوستش داشتم، ولی شب عروسی با مرگ عموم توسط بابای خودم، همه چی یه شبه بهم ریخت.
پسری که عاشقش بودم شد شکنجه گر روح و جسمم
https://t.me/+cLIcVLnV5_g3OTU0
یه رمان فول صحنه، عشق و تجاوز و درد، جوین بده تا باطل نشده🫦🥺💦 | 87 |
| 11 | _از الان گفته باشم... من باید اسم برای بچهمون انتخاب کنم آقا حارس...
با ابرو بالا انداخته نگاهم کرد.
_واسه چی اونوقت خانوم خانوما؟
ممههامو بهم چسبوندم و دستمو بین پاهام بردم.
_چون من تخم باباشو نه ماه توش شکمم نگه داشتم و بعدشم هی ممههامو قراره مک بزنه و کبود کنه.
خندید و اونم دستشو روی ممههام گذاشت.
_چه مامان بدجنسی! اینکه چیز جدیدی نیست بابتش منت میذاری سر بچم...
روی تخت درازم کرد و سرشو توی گردنم برد.
_تا قبلش باباش ممههاتو مک میزد کبود میشد الان پدر و بچه با هم کبودشون میکنن!
بعد لباسمو پایین کشید و...
https://t.me/+8nrisqrJ0Mk0NTQ0
پدر و بچه ممههای مامان خانومو کبود میکنن🔞💦 | 224 |
| 12 | من قرار بود زندگی آروم و نرمالی داشته باشم، اونم با پسر عمویی که دوستش داشتم، ولی شب عروسی با مرگ عموم توسط بابای خودم، همه چی یه شبه بهم ریخت.
پسری که عاشقش بودم شد شکنجه گر روح و جسمم
https://t.me/+cLIcVLnV5_g3OTU0
یه رمان فول صحنه، عشق و تجاوز و درد، جوین بده تا باطل نشده🫦🥺💦 | 209 |
| 13 | _از الان گفته باشم... من باید اسم برای بچهمون انتخاب کنم آقا حارس...
با ابرو بالا انداخته نگاهم کرد.
_واسه چی اونوقت خانوم خانوما؟
ممههامو بهم چسبوندم و دستمو بین پاهام بردم.
_چون من تخم باباشو نه ماه توش شکمم نگه داشتم و بعدشم هی ممههامو قراره مک بزنه و کبود کنه.
خندید و اونم دستشو روی ممههام گذاشت.
_چه مامان بدجنسی! اینکه چیز جدیدی نیست بابتش منت میذاری سر بچم...
روی تخت درازم کرد و سرشو توی گردنم برد.
_تا قبلش باباش ممههاتو مک میزد کبود میشد الان پدر و بچه با هم کبودشون میکنن!
بعد لباسمو پایین کشید و...
https://t.me/+8nrisqrJ0Mk0NTQ0
پدر و بچه ممههای مامان خانومو کبود میکنن🔞💦 | 474 |
| 14 | من قرار بود زندگی آروم و نرمالی داشته باشم، اونم با پسر عمویی که دوستش داشتم، ولی شب عروسی با مرگ عموم توسط بابای خودم، همه چی یه شبه بهم ریخت.
پسری که عاشقش بودم شد شکنجه گر روح و جسمم
https://t.me/+cLIcVLnV5_g3OTU0
یه رمان فول صحنه، عشق و تجاوز و درد، جوین بده تا باطل نشده🫦🥺💦 | 622 |
| 15 | -داداشی اونجامو دوباره نازش کن خیلی حال میده!😂💦
ولکان با سرخوشی از اینکه ماریانا خوشش آمده بود دستش را لای پای ماریانا به حرکت درآورد
-خوشت میاد عزیزم؟!🫦
ماریانا آهی از سر لذت کشید و گفت:
-آره داداش ولکان خیلی خوبههههه!💄
ولکان دندان روی هم سابید و درحالی که خودش را کنترل میکرد تشر زد:
-به مننگو داداش صد دفعه گفتم اسممو صدا بزن
ماریانا از عصبانیت برادرش جا خورد و مغموم نگاهش کرد
-دادا....🍒🍑
با چهره غضبناک ولکان خفه شد و به حالت بچگانهای دستانش را جلوی دهانش گرفت
ولکان لبهایش را روی هم فشار داد و حالت چهرهاش را مهربان کرد
نمیخواست ماریانا خواهرش باشد
این را قبول نمیکرد
با لبخند دستش را دراز کرد و دست ماریانا را از روی لبهایش برداشت و سرش را نزدیک کرد و سریع لبهای قلوهای خواهرش را به دهان کشید
در همان حال که زبان ماریانا را به بازی گرفته بود دستش را سمت شلوار خود برد و در آورد و ......🔞🙊🙈
https://t.me/+zxrm9h8Z_Ok1YWU0
https://t.me/+zxrm9h8Z_Ok1YWU0
ولکان مردی که عاشق خواهر کوچولوی دلبرش شده و اونو گول میرنه و باهاش سکس میکنه🔞🔥🔥 | 684 |
| 16 | -نمیای بغلم؟ انقدر ناراحتی؟
با بغض، لب برچیدم:
-بغل کسی که یکی دیگه رو بغل کرده؟ نمیام.
بیتوجه، توی آغوشش حبسم کرد و سرش رو سمت گردنم اورد.
بوسهی خیس و داغی روی گردنم نشوند.
-دختره داشت گریه میکرد لارا، نمیتونستم بزنمش که.
سعی کردم پسش بزنم ولی دوباره گردنم و بوسید و دستشو روی شکمم گذاشت.
-اما چشم، این بار به همه میگم سمت من نیاین، مامانِ بچم، خیلی ناراحت میشه.
دستش رو پایین تر برد و بیپروا گفت:
-و قهر میکنه و نمیذاره بکنمش!
انگشتش رو توی شلوارم برد و...
https://t.me/+hIiWoBZJEtU0MDI8
با نازکشیدن، دوباره میبرتش توی تخت 😍🔥 | 212 |
| 17 | لبهام رو عمیق بوسید و دستش رو توی شورتم فرو کرد که سعی کردم پسش بزنم
سرش رو عقب کشید و خمار گفت
-مجبورم نکن به زور بکنمت دختر سکسی
با درد و ترس نگاهش کردم
-من نمیخوامت آقا.ولم ک...
دوباره لبهام رو بین لبهاش اسیر کرد و اینبار دستش رو کاملا توی شورتم فرو کرد
جوری با انگشتهاش با بدنم بازی کرد که شل شدم و خودم هم تو بوسیدنش همراهیش کردم ولی با باز شدن در و وارد شدن معشوقهاش...
https://t.me/+CYzx--YrF4FiODVk
دوست دختر رئیسش،مچشونو و موقع عشق بازی میگیره 😱❌ | 218 |
| 18 | -نمیای بغلم؟ انقدر ناراحتی؟
با بغض، لب برچیدم:
-بغل کسی که یکی دیگه رو بغل کرده؟ نمیام.
بیتوجه، توی آغوشش حبسم کرد و سرش رو سمت گردنم اورد.
بوسهی خیس و داغی روی گردنم نشوند.
-دختره داشت گریه میکرد لارا، نمیتونستم بزنمش که.
سعی کردم پسش بزنم ولی دوباره گردنم و بوسید و دستشو روی شکمم گذاشت.
-اما چشم، این بار به همه میگم سمت من نیاین، مامانِ بچم، خیلی ناراحت میشه.
دستش رو پایین تر برد و بیپروا گفت:
-و قهر میکنه و نمیذاره بکنمش!
انگشتش رو توی شلوارم برد و...
https://t.me/+hIiWoBZJEtU0MDI8
با نازکشیدن، دوباره میبرتش توی تخت 😍🔥 | 44 |
| 19 | لبهام رو عمیق بوسید و دستش رو توی شورتم فرو کرد که سعی کردم پسش بزنم
سرش رو عقب کشید و خمار گفت
-مجبورم نکن به زور بکنمت دختر سکسی
با درد و ترس نگاهش کردم
-من نمیخوامت آقا.ولم ک...
دوباره لبهام رو بین لبهاش اسیر کرد و اینبار دستش رو کاملا توی شورتم فرو کرد
جوری با انگشتهاش با بدنم بازی کرد که شل شدم و خودم هم تو بوسیدنش همراهیش کردم ولی با باز شدن در و وارد شدن معشوقهاش...
https://t.me/+CYzx--YrF4FiODVk
دوست دختر رئیسش،مچشونو و موقع عشق بازی میگیره 😱❌ | 38 |
| 20 | -نمیای بغلم؟ انقدر ناراحتی؟
با بغض، لب برچیدم:
-بغل کسی که یکی دیگه رو بغل کرده؟ نمیام.
بیتوجه، توی آغوشش حبسم کرد و سرش رو سمت گردنم اورد.
بوسهی خیس و داغی روی گردنم نشوند.
-دختره داشت گریه میکرد لارا، نمیتونستم بزنمش که.
سعی کردم پسش بزنم ولی دوباره گردنم و بوسید و دستشو روی شکمم گذاشت.
-اما چشم، این بار به همه میگم سمت من نیاین، مامانِ بچم، خیلی ناراحت میشه.
دستش رو پایین تر برد و بیپروا گفت:
-و قهر میکنه و نمیذاره بکنمش!
انگشتش رو توی شلوارم برد و...
https://t.me/+hIiWoBZJEtU0MDI8
با نازکشیدن، دوباره میبرتش توی تخت 😍🔥 | 69 |
