en
Feedback
🦋چیدا🦋

🦋چیدا🦋

Closed channel

زمان و تاریخ:نه دقیقه مانده به ۱۸/۶/۱۴۰۲ تقدیم با مهر…! #نویسنده:اسکندری رمان های دیگمون: #گم شده ام در تو #بوسه ای بر چشمانت #شور انگیز #غفران

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel 🦋چیدا🦋

Channel 🦋چیدا🦋 in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 11 786 subscribers, ranking 3 234 in the Books category and 27 007 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 11 786 subscribers.

According to the latest data from 08 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -296 over the last 30 days and by -6 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 1.83%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 7.16% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 216 views. Within the first day, a publication typically gains 844 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 11.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as صدا, حاج, دخترک, بابا, زمزمه.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
زمان و تاریخ:نه دقیقه مانده به ۱۸/۶/۱۴۰۲ تقدیم با مهر…! #نویسنده:اسکندری رمان های دیگمون: #گم شده ام در تو #بوسه ای بر چشمانت #شور انگیز #غفران

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 09 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

11 786
Subscribers
-624 hours
-527 days
-29630 days

Data loading in progress...

Attracting Subscribers
September '26
September '26
+18
in 34 channels
August '26
+164
in 107 channels
Get PRO
July '26
+56
in 42 channels
Get PRO
June '26
+25
in 51 channels
Get PRO
May '26
+4
in 0 channels
Get PRO
April '26
+5
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+198
in 39 channels
Get PRO
January '26
+191
in 5 channels
Get PRO
December '25
+792
in 33 channels
Get PRO
November '25
+1 872
in 5 channels
Get PRO
October '25
+3 810
in 210 channels
Get PRO
September '25
+496
in 71 channels
Get PRO
August '25
+692
in 99 channels
Get PRO
July '25
+508
in 63 channels
Get PRO
June '25
+559
in 5 channels
Get PRO
May '25
+202
in 66 channels
Get PRO
April '25
+1 134
in 119 channels
Get PRO
March '25
+1 261
in 273 channels
Get PRO
February '25
+238
in 73 channels
Get PRO
January '25
+282
in 90 channels
Get PRO
December '24
+676
in 38 channels
Get PRO
November '24
+462
in 100 channels
Get PRO
October '24
+579
in 135 channels
Get PRO
September '24
+2 550
in 215 channels
Get PRO
August '24
+1 961
in 293 channels
Get PRO
July '24
+1 965
in 232 channels
Get PRO
June '24
+1 643
in 187 channels
Get PRO
May '24
+1 086
in 193 channels
Get PRO
April '24
+2 715
in 192 channels
Get PRO
March '24
+1 046
in 220 channels
Get PRO
February '24
+2 478
in 233 channels
Get PRO
January '24
+340
in 139 channels
Get PRO
December '23
+721
in 150 channels
Get PRO
November '23
+3 505
in 131 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
08 September0
07 September+17
06 September+1
05 September0
04 September0
03 September0
02 September0
01 September0
Channel Posts
یه تصادف بین دوتا لجباز 😂 — ببین دختر خوب، چراغ سبزه، باید راه بیفتی نه وسط خیابون خشکت بزنه! افرا عصبی پیاده شد: — ببخشید که مثل بعضیا دیوونه‌وار رانندگی نمی‌کنم! ارسلان پوزخند زد: — شما نصف ماشینمو له کردی، طلبکارم هستی؟ افرا اخم کرد: — اگه یهو ترمز نکنید، تصادف هم نمی‌شه! ارسلان خیره نگاش کرد و گفت: — همیشه این‌قدر دردسری یا فقط قسمت منه؟ ❌ رمانش حق عضویتی داره نویسندش فقط 200 نفر قبول میکنه. سریع عضو بشید که لینکش باطل میشه ❌ https://t.me/+5jeVD5chFscwNjI0 https://t.me/+5jeVD5chFscwNjI0

2
-اخخ بكش بيرون نميتونم تحملش كنم!! بى توجه به جيغ بلندم ضربه محكمى زد و كل اون حجم بزرگ رو وارد كرد . نفسم لحضه اى قطع شد و ميعاد كنار گوشم لنديد -جيغ بزن رخسار .. تو بايد حالا حالا ها بخواطر فرار كردنت با بچه ام درد بكشـى و عذاب ببينـى! اشك از چشم سر خورد كه كمرم رو گرفت و ضرباتش رو تند تر كرد -اوففف شل كن تا پاره نشدى ، هنوزم سوراخ كوچولوت تنگه ! ملافه رو چنگ زدم و به سختـى گفتم -فرار كردم .. چون تو .. بهم خيانت.. اهههه با كارى كه كرد نتونستم جمله ام رو كامل كنم و ... https://t.me/+PD-lhBl_jVYzZjg0 دختره فكر ميكنه پسره بهش خيانت كرده پس روز زايمان بچه رو ميبره و فرار ميكنه اما ميعاد پيداش ميكنه و ..🤯💦🔞
443
3
#سک‌س_خشن_توشرکت💦 -آه..بوران جرم دادی..بسه.. دستشو روی دهنم گذاشت و خودشو محکم تر توم کوبید: -خفه شو حرومی..خفه.صداتو میشنون.. پشت دست بزرگش جیغ زدم و چنگی به شونه هاش زدم. از درد قیافش جمع شد و دستشو برداشت: -آخ توله سگگگ..چنگ ننداز.. بغض کرده نالیدم: -درش بیار...دارم آتیش میگیرم.. با نیشخند خودشو عقب و جلو کرد: -تازه راند اوله عروسک...راند بعدی نوبت باسن خوشگلته.. ضربه محکمی به وسط پام زد و صدای جیغم رو با پشت دست خفه کرد https://t.me/+J37XRGWZcqRlOWRk پسره‌ی وحشی چپ و راست تو شرکت خفتش می‌کنه و عقب و جلوشو...😜💦👅
284
4
من قرار بود زندگی آروم و نرمالی داشته باشم، اونم با پسر عمویی که دوستش داشتم، ولی شب عروسی با مرگ عموم توسط بابای خودم، همه چی یه شبه بهم ریخت. پسری که عاشقش بودم شد شکنجه گر روح و جسمم https://t.me/+cLIcVLnV5_g3OTU0 یه رمان فول صحنه، عشق و تجاوز و درد، جوین بده تا باطل نشده🫦🥺💦
220
5
-اخخ بكش بيرون نميتونم تحملش كنم!! بى توجه به جيغ بلندم ضربه محكمى زد و كل اون حجم بزرگ رو وارد كرد . نفسم لحضه اى قطع شد و ميعاد كنار گوشم لنديد -جيغ بزن رخسار .. تو بايد حالا حالا ها بخواطر فرار كردنت با بچه ام درد بكشـى و عذاب ببينـى! اشك از چشم سر خورد كه كمرم رو گرفت و ضرباتش رو تند تر كرد -اوففف شل كن تا پاره نشدى ، هنوزم سوراخ كوچولوت تنگه ! ملافه رو چنگ زدم و به سختـى گفتم -فرار كردم .. چون تو .. بهم خيانت.. اهههه با كارى كه كرد نتونستم جمله ام رو كامل كنم و ... https://t.me/+PD-lhBl_jVYzZjg0 دختره فكر ميكنه پسره بهش خيانت كرده پس روز زايمان بچه رو ميبره و فرار ميكنه اما ميعاد پيداش ميكنه و ..🤯💦🔞
205
6
#سک‌س_خشن_توشرکت💦 -آه..بوران جرم دادی..بسه.. دستشو روی دهنم گذاشت و خودشو محکم تر توم کوبید: -خفه شو حرومی..خفه.صداتو میشنون.. پشت دست بزرگش جیغ زدم و چنگی به شونه هاش زدم. از درد قیافش جمع شد و دستشو برداشت: -آخ توله سگگگ..چنگ ننداز.. بغض کرده نالیدم: -درش بیار...دارم آتیش میگیرم.. با نیشخند خودشو عقب و جلو کرد: -تازه راند اوله عروسک...راند بعدی نوبت باسن خوشگلته.. ضربه محکمی به وسط پام زد و صدای جیغم رو با پشت دست خفه کرد https://t.me/+J37XRGWZcqRlOWRk پسره‌ی وحشی چپ و راست تو شرکت خفتش می‌کنه و عقب و جلوشو...😜💦👅
577
7
_از الان گفته باشم... من باید اسم برای بچه‌مون انتخاب کنم‌ آقا حارس... با ابرو بالا انداخته نگاهم کرد. _واسه چی اون‌وقت خانوم خانوما؟ ممه‌هامو بهم چسبوندم و دستمو بین پاهام بردم. _چون من تخم باباشو نه ماه توش شکمم نگه داشتم و بعدشم هی ممه‌هامو قراره مک بزنه و کبود کنه. خندید و اونم دستشو روی ممه‌هام گذاشت. _چه مامان بدجنسی! این‌که چیز جدیدی نیست بابتش منت می‌ذاری سر بچم... روی تخت درازم کرد و سرشو توی گردنم برد. _تا قبلش باباش ممه‌هاتو مک می‌زد کبود میشد الان پدر و بچه با هم کبودشون می‌کنن! بعد لباسمو پایین کشید و... https://t.me/+8nrisqrJ0Mk0NTQ0 پدر و بچه ممه‌های مامان خانومو کبود می‌کنن🔞💦
370
8
من قرار بود زندگی آروم و نرمالی داشته باشم، اونم با پسر عمویی که دوستش داشتم، ولی شب عروسی با مرگ عموم توسط بابای خودم، همه چی یه شبه بهم ریخت. پسری که عاشقش بودم شد شکنجه گر روح و جسمم https://t.me/+cLIcVLnV5_g3OTU0 یه رمان فول صحنه، عشق و تجاوز و درد، جوین بده تا باطل نشده🫦🥺💦
421
9
_از الان گفته باشم... من باید اسم برای بچه‌مون انتخاب کنم‌ آقا حارس... با ابرو بالا انداخته نگاهم کرد. _واسه چی اون‌وقت خانوم خانوما؟ ممه‌هامو بهم چسبوندم و دستمو بین پاهام بردم. _چون من تخم باباشو نه ماه توش شکمم نگه داشتم و بعدشم هی ممه‌هامو قراره مک بزنه و کبود کنه. خندید و اونم دستشو روی ممه‌هام گذاشت. _چه مامان بدجنسی! این‌که چیز جدیدی نیست بابتش منت می‌ذاری سر بچم... روی تخت درازم کرد و سرشو توی گردنم برد. _تا قبلش باباش ممه‌هاتو مک می‌زد کبود میشد الان پدر و بچه با هم کبودشون می‌کنن! بعد لباسمو پایین کشید و... https://t.me/+8nrisqrJ0Mk0NTQ0 پدر و بچه ممه‌های مامان خانومو کبود می‌کنن🔞💦
92
10
من قرار بود زندگی آروم و نرمالی داشته باشم، اونم با پسر عمویی که دوستش داشتم، ولی شب عروسی با مرگ عموم توسط بابای خودم، همه چی یه شبه بهم ریخت. پسری که عاشقش بودم شد شکنجه گر روح و جسمم https://t.me/+cLIcVLnV5_g3OTU0 یه رمان فول صحنه، عشق و تجاوز و درد، جوین بده تا باطل نشده🫦🥺💦
87
11
_از الان گفته باشم... من باید اسم برای بچه‌مون انتخاب کنم‌ آقا حارس... با ابرو بالا انداخته نگاهم کرد. _واسه چی اون‌وقت خانوم خانوما؟ ممه‌هامو بهم چسبوندم و دستمو بین پاهام بردم. _چون من تخم باباشو نه ماه توش شکمم نگه داشتم و بعدشم هی ممه‌هامو قراره مک بزنه و کبود کنه. خندید و اونم دستشو روی ممه‌هام گذاشت. _چه مامان بدجنسی! این‌که چیز جدیدی نیست بابتش منت می‌ذاری سر بچم... روی تخت درازم کرد و سرشو توی گردنم برد. _تا قبلش باباش ممه‌هاتو مک می‌زد کبود میشد الان پدر و بچه با هم کبودشون می‌کنن! بعد لباسمو پایین کشید و... https://t.me/+8nrisqrJ0Mk0NTQ0 پدر و بچه ممه‌های مامان خانومو کبود می‌کنن🔞💦
224
12
من قرار بود زندگی آروم و نرمالی داشته باشم، اونم با پسر عمویی که دوستش داشتم، ولی شب عروسی با مرگ عموم توسط بابای خودم، همه چی یه شبه بهم ریخت. پسری که عاشقش بودم شد شکنجه گر روح و جسمم https://t.me/+cLIcVLnV5_g3OTU0 یه رمان فول صحنه، عشق و تجاوز و درد، جوین بده تا باطل نشده🫦🥺💦
209
13
_از الان گفته باشم... من باید اسم برای بچه‌مون انتخاب کنم‌ آقا حارس... با ابرو بالا انداخته نگاهم کرد. _واسه چی اون‌وقت خانوم خانوما؟ ممه‌هامو بهم چسبوندم و دستمو بین پاهام بردم. _چون من تخم باباشو نه ماه توش شکمم نگه داشتم و بعدشم هی ممه‌هامو قراره مک بزنه و کبود کنه. خندید و اونم دستشو روی ممه‌هام گذاشت. _چه مامان بدجنسی! این‌که چیز جدیدی نیست بابتش منت می‌ذاری سر بچم... روی تخت درازم کرد و سرشو توی گردنم برد. _تا قبلش باباش ممه‌هاتو مک می‌زد کبود میشد الان پدر و بچه با هم کبودشون می‌کنن! بعد لباسمو پایین کشید و... https://t.me/+8nrisqrJ0Mk0NTQ0 پدر و بچه ممه‌های مامان خانومو کبود می‌کنن🔞💦
474
14
من قرار بود زندگی آروم و نرمالی داشته باشم، اونم با پسر عمویی که دوستش داشتم، ولی شب عروسی با مرگ عموم توسط بابای خودم، همه چی یه شبه بهم ریخت. پسری که عاشقش بودم شد شکنجه گر روح و جسمم https://t.me/+cLIcVLnV5_g3OTU0 یه رمان فول صحنه، عشق و تجاوز و درد، جوین بده تا باطل نشده🫦🥺💦
622
15
-داداشی اونجامو دوباره نازش کن خیلی حال میده!😂💦 ولکان با سرخوشی از اینکه ماریانا خوشش آمده بود دستش را لای پای ماریانا به حرکت درآورد -خوشت میاد عزیزم؟!🫦 ماریانا آهی از سر لذت کشید و گفت: -آره داداش ولکان خیلی خوبههههه!💄 ولکان دندان روی هم سابید و درحالی که خودش را کنترل میکرد تشر زد: -به من‌نگو داداش صد دفعه گفتم اسممو صدا بزن ماریانا از عصبانیت برادرش جا خورد و مغموم نگاهش کرد -دادا....🍒🍑 با چهره غضبناک ولکان خفه شد و به حالت بچگانه‌ای دستانش را جلوی دهانش گرفت ولکان لب‌هایش را روی هم فشار داد و حالت چهره‌اش را مهربان کرد نمیخواست ماریانا خواهرش باشد این را قبول نمیکرد با لبخند دستش را دراز کرد و دست ماریانا را از روی لب‌هایش برداشت و سرش را نزدیک کرد و سریع لب‌های قلوه‌ای خواهرش را به دهان کشید در همان حال که زبان ماریانا را به بازی گرفته بود دستش را سمت شلوار خود برد و در آورد و ......🔞🙊🙈 https://t.me/+zxrm9h8Z_Ok1YWU0 https://t.me/+zxrm9h8Z_Ok1YWU0 ولکان مردی که عاشق خواهر کوچولوی دلبرش شده و اونو گول میرنه و باهاش سکس میکنه🔞🔥🔥
684
16
-نمیای بغلم؟ انقدر ناراحتی؟ با بغض، لب برچیدم: -بغل کسی که یکی دیگه رو بغل کرده؟ نمیام. بی‌توجه، توی آغوشش حبسم کرد و سرش رو سمت گردنم اورد. بوسه‌ی خیس و داغی روی گردنم نشوند. -دختره داشت گریه می‌کرد لارا، نمی‌تونستم بزنمش که. سعی کردم پسش بزنم ولی دوباره گردنم و بوسید و دستشو روی شکمم گذاشت. -اما چشم، این بار به همه می‌گم سمت من نیاین، مامانِ بچم، خیلی ناراحت می‌شه. دستش رو پایین تر برد و بی‌پروا گفت: -و قهر می‌کنه و نمی‌ذاره بکنمش! انگشتش رو توی شلوارم برد و... https://t.me/+hIiWoBZJEtU0MDI8 با نازکشیدن، دوباره می‌برتش توی تخت 😍🔥
212
17
لب‌هام رو عمیق بوسید و دستش رو توی شورتم فرو کرد که سعی کردم پسش بزنم سرش رو عقب کشید و خمار گفت -مجبورم نکن به زور بکنمت دختر سکسی با درد و ترس نگاهش کردم -من نمیخوامت آقا.ولم ک... دوباره لب‌هام رو بین لب‌هاش اسیر کرد و این‌بار دستش رو کاملا توی شورتم فرو کرد جوری با انگشت‌هاش با بدنم بازی کرد که شل شدم و خودم هم تو بوسیدنش همراهیش کردم ولی با باز شدن در و وارد شدن معشوقه‌اش... https://t.me/+CYzx--YrF4FiODVk دوست دختر رئیسش،مچشونو و موقع عشق بازی میگیره 😱❌
218
18
-نمیای بغلم؟ انقدر ناراحتی؟ با بغض، لب برچیدم: -بغل کسی که یکی دیگه رو بغل کرده؟ نمیام. بی‌توجه، توی آغوشش حبسم کرد و سرش رو سمت گردنم اورد. بوسه‌ی خیس و داغی روی گردنم نشوند. -دختره داشت گریه می‌کرد لارا، نمی‌تونستم بزنمش که. سعی کردم پسش بزنم ولی دوباره گردنم و بوسید و دستشو روی شکمم گذاشت. -اما چشم، این بار به همه می‌گم سمت من نیاین، مامانِ بچم، خیلی ناراحت می‌شه. دستش رو پایین تر برد و بی‌پروا گفت: -و قهر می‌کنه و نمی‌ذاره بکنمش! انگشتش رو توی شلوارم برد و... https://t.me/+hIiWoBZJEtU0MDI8 با نازکشیدن، دوباره می‌برتش توی تخت 😍🔥
44
19
لب‌هام رو عمیق بوسید و دستش رو توی شورتم فرو کرد که سعی کردم پسش بزنم سرش رو عقب کشید و خمار گفت -مجبورم نکن به زور بکنمت دختر سکسی با درد و ترس نگاهش کردم -من نمیخوامت آقا.ولم ک... دوباره لب‌هام رو بین لب‌هاش اسیر کرد و این‌بار دستش رو کاملا توی شورتم فرو کرد جوری با انگشت‌هاش با بدنم بازی کرد که شل شدم و خودم هم تو بوسیدنش همراهیش کردم ولی با باز شدن در و وارد شدن معشوقه‌اش... https://t.me/+CYzx--YrF4FiODVk دوست دختر رئیسش،مچشونو و موقع عشق بازی میگیره 😱❌
38
20
-نمیای بغلم؟ انقدر ناراحتی؟ با بغض، لب برچیدم: -بغل کسی که یکی دیگه رو بغل کرده؟ نمیام. بی‌توجه، توی آغوشش حبسم کرد و سرش رو سمت گردنم اورد. بوسه‌ی خیس و داغی روی گردنم نشوند. -دختره داشت گریه می‌کرد لارا، نمی‌تونستم بزنمش که. سعی کردم پسش بزنم ولی دوباره گردنم و بوسید و دستشو روی شکمم گذاشت. -اما چشم، این بار به همه می‌گم سمت من نیاین، مامانِ بچم، خیلی ناراحت می‌شه. دستش رو پایین تر برد و بی‌پروا گفت: -و قهر می‌کنه و نمی‌ذاره بکنمش! انگشتش رو توی شلوارم برد و... https://t.me/+hIiWoBZJEtU0MDI8 با نازکشیدن، دوباره می‌برتش توی تخت 😍🔥
69