494
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-930 days
Posts Archive
کاش راه گریزی در این زندگی فلاکتبار وجود میداشت، نقطهی عطف تو یا نقطهی بدل تو به نیستی در اختیار خودت میبود. افسار این زندگی سگمصب آدمگیر در دستان خودت میبود. سوت پایان این تراژدی با جرئه آخر زهرماری از نفس خودت میدمید، لبی به مِی، دمی به نِی، گریز نفس بیبنیاد، هیچ نخوان، هیچ شو، بندهی دام بلا.
این روزها انقدر غم به دوش کشیدم و سعی کردم بهش اهمیت ندم باعث شده نسبت به همه چی بی حس بشم .
