233
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-930 days
Posts Archive
233
میخوام یه قُلّک بسازم از دلم، که وقتی
که صبح شد، که رد شد، تمام بد دلی ها تمام دلخوری ها
تموم لحظههایی که سر شد به ترس و به وحشت
از این که یار نباشه رفیق و پا نباشه به عهدش وفا نباشه
