El.book
Closed channel
540
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1230 days
Posts Archive
540
شاید اصلا چیزی به اسم دوست خوب یا دوست بد وجود نداره. شاید دوست فقط دوسته؛ کسی که وقتی صدمه میبینی کنارت میمونه و بهت کمک میکنه زیاد احساس تنهایی نکنی. شاید همیشه ارزشش رو داشته باشه که آدم مواظب دوستاش باشه و به خاطر اونا زندگی کنه و حتی اگه لازم باشه واسشون بمیره. چیزی به اسم دوست خوب و بد وجود نداره. اونا فقط آدمایی هستن که تو انتخابشون کردی و نیاز داری باهاشون باشی؛ اجازه دادی تو قلبت خونه بسازن.📚آن 🖋استیون کینگ 🖊مهسا صباغی
540
بعضی وقتا میام یه چیزی بگم
میبینم زمان برای من بیمعنا شده؛ اونی که تازه بیدار شده از خواب چرا باید اینجوری دوباره شروع کنه.
540
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
540
دوستان
کده کار نمیکنه، همین کم بود اسنپ بیاد کدا رو هم اختصاصی کنه.
قبلا هرچی میداد کار میکرد
540
+ ۱۰۰ هزار تومن تخفیف بیشتر با کد PAYSMSH
کف خرید: ۶۰۰ هزار تومن
کتاب اگر میخواید بگیرید که تجدید بشه، بلانسبت، باید خودمونو بفروشیم تا بتونیم بخریم.
540
نام کتاب: مردی سوحته در زمستان
نویسنده: پیت زکریا
مترجم: مهدی قاسمی
تعداد صفحات: ۳۷۲
ژانر: جنایی
خلاصه داستان: کتاب روایت پرونده قتلی زنجیرهایی تندیده شده در قتلهای زنجیرهایی سالها قبل است. روکر روزنامه نگاری که از هم فروپاشیده. او پسر قاتل زنجیرهایی معروفیست که سالها قبل گرفته شده و در حل بک پروندهی جنایی پسر خودش را از دست داده. زمانی که قتلهای جدید شروع میشه، تس، کاراگاهی که پروندهی این قتلها دستشه با روکر تماس میگیره و اون رو به پرونده میکشونه تا کمکشون کنه. داستان از جایی عجیب میشه که قاتل بیش از انچه که باید از قتلهای پدر روکر میدونه.
بررسی:
کتاب مردی سوحته در زمستان روایتگر داستان مردیست که از بچگی در گیر قتل و خشونت بوده و حتی پسر خودش رو هم با خشونت و درد از دست میده.
کتاب با روایت سوم شخص از سری پرونده قتل جدید شروع میشه. از زبان قاتلی که از بچگی علاقه به کشتن داشته و هرچی جلوتر میره کلافه پیچیدهتر میشه.
داستان قابل قبولی که به خوبی گذشته و حال رو توضیح میده و جلو میبره اما یه جایی متوقف میشه.
از یک جایی دیگه میشه حدس زد قاتل کیه.
کتاب کشش خوبی داره همراه با ایجاد سوال مخاطب رو با خودش میکشونه جلو اما از اواسط کتاب مخاطب میدونه قاتل کیه و صرفا دنبال ربط اون میگرده این بخش میتونه برای عدهایی جذاب نباشه.
اما داستان همچنان ضرباهنگ خودش رو حفظ میکنه.
فضای داستان مثل اسم کتاب دقیقااا یه حس یخ و سرما زدگی به انسان میده، توصیفات قابل لمسه اما برای درد کاراکترهای فرعی میتونست تلاش بیشتری کنه که واضحتر باشه.
تس همراه با روکر شخصیتهای اصلی این داستان هستن منتها توی بحث شخصیت پردازی تس ضعیفتر از روکر میشه.
یه جاهایی برای حفظ معمای داستان مجبور میشه کمتر به یه سری مثال بپردازه که من دوست داشتم از دید روکر بیشتر باشه همونطوری که به قضیه مرگ پسرش زیاد اشاره شد.
درکل شما با یه کتاب جنایی طرف هستید که در ابتدا میکشونتون اما اپاسط تقریبا شما قاتل رو دارید و به راحتی با کنار هم قرار دادن مسائل میشه کشف کرد حتی کی هست. پس اگر دنبال یه کارجنایی هستی که غیر قابل حدس و پایان شکه کننده باشه این کتاب شاید بدرد شما نخوره. اما در کلیت کتاب روایت جذابی از زندگی افرادی میده که چطوری در گیر یه قاتل میشن. یکی میشه مرید و یکی میشه قربانی و این تبعاتی که سالها روی این افراد باقی میمونهاس که بحث اصلی داستان این کتابه.
معذرت واسه غلط املایی احتمالی.
هیچ چیز عادی نیست
540
نام کتاب: آن
نویسنده: استیون کینگ
مترجم: مهسا صباغی
ژانری: فانتزی وحشت
تعداد صفحات: ۱۰۲۴ ( وزیری)
خلاصه داستان:
هفت دوست قدیمی که همدیگه رو فراموش کردن.
یک تماس و یاداوری ۲۷ سال پیش.
یاد آوری مبارزهایی با موجودی شرور در کودکی و بازگشت دوباره اون.
بررسی:
اولبن چیزی که میشه راجعبه این کتاب گغت در هم تنیدگی زمانی کتابه.
شما از بچگی کاراگترها نمیخونی تا به بزرگسالی برسن. شما از تماس مایک داستان رو میخونی که همهی گروه بازندهها رو دورهم جمع میکنه.
دلیل این نوع نوشتن کینگ کاملا واضحه، از همون ابتدا میخواد خوانندهی از همه جا بیخبر اون حس سردرگمی که کاراکترها با تماس یه دوست قدیمی که حتی یادشون هم نمیاد، پیدا میکنن رو به مخاطب هم القا کنه.
پس رفته رفته با هر تماس به هر شخصیت شما ذره ذره اطلاع پیدا میکنید که چه خبره. دقیقااا مثل شخصیتها که ذره ذره به خاطر میارن همچین گذشتهایی هم دارن.
کینگ با روایت سوم شخص و هر فصل از دید یک کاراکتر این خاطرات رو بازگو میکنه و مخاطب رو به عمق ذهن و شخصیت و درد و رنج هرکاراکتر میبره.
اما حالت نمادینش کجاست؟
کینگ این فراموشی رو یه جور ماجراجویی فانتزی نشون نمیده بلکه این فراموشی حکم تراماهای کودکی رو داره که تاثیرش روی زندگی کاراکترها هست اما ممکنه یادشونم نیاد که چرا. دلیل این اخلاق به کجا برمیگرده، ریشهاش کجاست.
کینگ همیشه ترس داستانهاش رو از روان ادمی میکشه و اینجا توی این کتابش ترس خودش ظاهر پیدا میکنه.
این پنی وایز دلقک رقصاص خوده ترسه که با ترسوندن بچهها درواقع سرپا میمونه با ایجاد شر و ترس.
بیشتر قربانیهاش بچهها اما همشون نه
دلیل اینکه اکثرا بچهها قربانیش هستن هم واضحه چون هنوز مرز بین تخیل و واقعیت براشون پررنگ نشده هنوز میتونن باور کنن یه گرگینه ببین یا یه جذامی یا حتی تکون خوردن یه عکس توی البوم.
و اما بزرگترها هم از دستش در امان نیستن چرا که با هم دستش دری داره روی اونا تاثیر میذاره.
دری در ابتدا حکم شهری نفرین شده رو داره ولی با توصیف وقایع از دید مردم انگار خودش هم میخواد هم دست این موجود شر باستانی باشه.
شرارت چیزیه که میتونه بزرگترها رو به بازی بکشونه مثل اتش سوزی یه میخانه یا تیر اندازی تو روز روشن.
پنی وایز تماما نمادینه از شروع تا پایان اون ساختار نمادینش رو حفظ میکنه.
کینگ موجود رو به شکل دلقک در میاره که بچهها رو جذب کنه
اسمی بهش میده که هم قدرتمند و هم بی ارزش نشونش میده. پنی، پول خرد و وایز، زرنگ. این اسم رو به کسایی که خسیسن و سر پول خرد هم گیر میدن میگن و اینجا دقیقا مشخصه کینگ چیکار کرده.
یه اسم مسخره برای یه دلقک اما پنی وایز هم ترس بچه کوچولوها رو میخواد.
کینگ به اکثر موارد فکر کرده
مثل خدای کتاب( اینو باز نمیکنم اسپویله ) خسته و بیتفاوت نسبت به موجود شر و حتی کمکی هم نمیکنه.
شخصیتها بچههای کوچیکی هستن که بزرگ شدن هرکدوم دردسر و تروماهای شخصی خودشون رو دارن.
مثل یه اپری تنفس کع ادی همیشه بهش چنگ میزنه یا لکنت بیل یا لودگی و مسخره بازیهای ریچی که پشت اونا قائم میشه در زمان ترس یا حتی کتابهایی که بن خوند و بورلی که باید با پدر مقابله میکرد حتی وقتی انقدر معصوم بود که معنی حرفای پدرشو نمیفهمید.
همهی اینا کنار هم قرار میگیرن تا با ترس مقابله کنن زودتر از سنشون بزرگ شن و رشد کنن.
شاید اون آیین توی کتاب برای خواننده مسخره باشه اما اینجا هم کینگ داره حرکت خاص خودشو میزنه، این آیین حکم ساده کردن صورت مسئله برای بچهها بود تا بتونن یه چیز ترسناک رو برای خودشون قابل فهم کنن و بتونن باهاش مبارزه کنن.
از اول کتاب هم جنگ فیزیکی راه ننداخت پنی وایز بلکه ذهنی جنکید و ترس رو بیرون کشید و این کاری بود که بچهها هم انجام دادن.
و اما پایان کتاب، غمناک و واقعی بود.
درد داشت اما خب قابل قبول بود.
راجعبه ترجمه هم خب قطعا مشخص پیشنهاد من کدومه،ترجمه صباغی. با ایرادهای فاحشی که از زیر گنبد دیدیم دیگه مشخصه.
540
«به بهشت اعتقاد داری دیگه، درسته؟» «اره، اما...» مارجوری گفت «صبرکن» بعد ریز ریز خندید. « چطوری مطمئنی که توی بهشت، ارواح کسانی که دوستشون داری، واقعی هستن؟» «معنی سوالت رو نمیفهمم.» «میگم چطوری مطمئن میشی مثلا داری با روح پدرت، روح بابابزرگ، حرف میزنی، نه یه شیطانی که داره خیلی خوب ادای اون رو در میاره؟ اگر شیطان مو به مو هویت بابابزرگ رو جعل کرده باشه، چی؟ خیلی ترسناک میشه ها، مگه نه؟ تصورکن: تو توی بهشت با کسی که فکر میکنی بابابزرگه حظور داری. روح دقیقا شکل اونه، مثل اون حرف میزنه و رفتار میکنه، اما چطوری میتونی مطمئن باشی که واقعا خودشه؟ و هرچی زمان بیشتر میگذره، بیشتر میفهمی که هیچوقت نمیتونی مطمئن بشی. هیچوقت نمیتونی اطمینان داشته باشی ارواح دوروبرت شیاطین تغییر شکل داده نیستن. برای همین روح بیچارهات تاابد توی شک و تردید باقی میمونه، هرلحظه از ابدیت انتظار داری وقتی بابابزرگ داره بغلت میکنه، صورتش به شکل وحشتناک و دلخراشی عوض بشه.»📚ذهنی پراز ارواح 🖋پل جی. ترمبلی 🖊زهرا چفلکی
540
دلم میخواد به یه عده بگم، کاش اونایی که توانایی صحبت کردن نداشتن، میتونستن حرف بزنن ولی تو لال میشدی.
540
Repost from نشر باژ
جادو تو جیبته! ✨️
اگه تو این روزهای تاریک به یه پناهگاه امن احتیاج داشتی، کافیه ایوان خیال رو باز کنی و به دنیای جادویی کتابهای نشر باژ قدم بذاری.🪄
نسخه الکترونیکی کتابهای نشر باژ در این اپلیکیشن تا پایان سال رایگان خواهند بود.
امیدواریم قصهها مرهمی بر دلهای شکستهمان باشند. 🫂💔
به یاد تمام عزیزانی که از دست دادهایم...
به یاد مخاطبهایی که دیگر در میان ما نیستند،
و کتابهایی که هرگز خوانده نخواهند شد...
🫧 کد تخفیف ۱۰۰٪ : AllMustChoose
ما سمت شماییم.
🔮 @Baazhpub
540
توی کتاب ایت یه جمله بود که شاید حال خیلیهامون رو توصیف کنه.
"فایدهی حرف زدن چیه وقتی نمیتونی به بقیه بگی دقیقا چه احساسی داری؟"
📚آن 🖋استیون کینگ 🖊مهسا صباغیفکر کنم الان خیلیها اینو درک کنن.
