en
Feedback
El.book

El.book

Closed channel

شاید دنبال زندگی واقعی درون توهمات شخص دیگری هستیم. **الیاس**

Show more
540
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1230 days
Posts Archive
تنها پایانی که الان بهش نیاز دارم، و آن‌ها رها و ازاد خنده‌کنان به خوبی خوشی در کنار هم زندگی کردن، هستش. امیدوارم حال همتون خوب باشه.

بچه‌ها این ریویو کامل نیستا. هر داستانو یه ریویو این‌جوری میدم بعد یکیش می‌کنم که یادم نره

داستان‌های جنون‌ و ترس و خیال ۱ ادگارد آلن پو نصرالله مرادیانی داستان اول: قلب فاش‌گو ۱۰ص داستان از زبان راوی غیرقابل اعتماده
داستان‌های جنون‌ و ترس و خیال ۱ ادگارد آلن پو نصرالله مرادیانی داستان اول: قلب فاش‌گو ۱۰ص
داستان از زبان راوی غیرقابل اعتماده. کسی که ادعا می‌کنه روان‌پریش نیست؛ اما قتلی رو فقط به خاطر چشم انجام میده. از همون ابتدا پو به ما میگه قراره داستان رو از دید یه کاراکتر روان‌پریش ببینیم. عذاب وجدان، چیزی که هیچ‌کس جز فرد نمی‌تونه حسش کنه. صدای قلب نماد توهمی عذاب آور از وجدان کاراکتر هست. نکته جالب داستان اعتماد شخص به خودش و دقیق بودنشه که با یک اتفاق از بین میره. نقشه‌ایی که چند روز طول کشید و دقیق اجرا کرد در عرض چند ثانیه به فنا رفت. پو به خوبی مرز باریک بین عقل و جنون رو به قلم می‌کشه. این داستانک پو بیشتر از اینکه راجع‌به قتل باشه، راجع‌به جنون ادمی، عذاب وجدان و فروپاشی روانی انسان بود. ( به شخصه اینکه چنین داستانی با این تعداد صفحه تاثیری این شکلی روی خواننده میذاره، برام تعجب برانگیزه. چه بسا که این داستان حدود ۲۰۰ سال پیش نوشته شده. و همین ده صفحه مثل یه ضربان قلب، کم کم که به پایان نزدیک‌تر میشه، تندتر میشه.)

تو کتاب‌های کاراگاهی، واشنگتن‌پو و تیلی واقعا ترکیب عالی هستن😂😂 مجموعه‌دار هم قشنگه

اینم اضافه کنم. قضیه رو از اونجایی که ما ادم بده میشیم تعریف نکنید. از جایی بگید که شخصیت اصلی خودتون رو میشه.

Voice message00:44

از کسایی که قیافه می‌گرن متنفرم از کسایی که یه طرفه به قاضی میرن متنفرم از کسایی که ... هعیه یه سریا رو خودمون الکی گنده می‌کنیما

هرچی کپی‌تر تو بوکتاک محبوبتر اینا خدایی چه اشغالاییه که مینویسین
هرچی کپی‌تر تو بوکتاک محبوبتر اینا خدایی چه اشغالاییه که مینویسین

استفنی گابر چقدر کتاب مینویسه

از یه جاهایی ادم‌ها بهم نزدیک میشن که توقعشو نداری و همون ادما دستتو میگیرن دمت گرم

جا داره بگم ریدم تو زندگی

خط زیبایی دیاگون میخوام ولی فروش باز نمیکنن بازم کنن پول ندارم 😭🚶

هرسال رفته رفته همه چی رنگ بوش رو از دست داد. مثل بهار. نیاز دارم برگردم به همون دپران که همش میگفتم:« یه ماه دیگه مونده تا عیدو شوق ماهی گلی داشتم که نگه دارم و بعد ببرم بندازم تو اب سعدی یا برکه باغ ارم 🚶.» ولی دیگه کو ؟ نابود کردن همه چیزو. ازمون یه پوسته مونده توخالی.

درد و بلای رولینگ بخوره تو سرت

خواستم بگم ریدم تو کتاب شترمی و نویسنده‌اش باهم چقدر ادم باید حقیر و پوفیوز باشه

Voice message05:24

من هیچوفت خودکشی رو ضعف ندونستم و کسی که خودکشی کرده رو ضعیف. زندگی همیشه برای من زندان بوده بهترین تعبیرش که مرگ وحشتناکی که بهمون قبولوندن بده، تنها راه فراره. اما خیلی وقتا ازاد شدن از یه زندان خیانت به هم سلولیاته.

بعضی وقتا فکر میکنم یه تیغ بردارم و بکشم رو دستم اما خب مریضم دوست دارم بدونم بعدش چی ميشه. این نقشه اخر بمونه. بعدش به همه چی فکر میکنم و میبینم دردی که الان میکشیم از درد اون تیغ خیلی بدتره خیلی خیلی بدتر بدیش همینجاست که دیگه چیزی نبست بهش چنگ بزنیم امید داره نابود میشه ولی توی همون لحظه غوطه‌وری تو بی امیدی انگار یه نور پیدا میکنی که میکشتش سمت خودت اون لحظه‌اس که میبینی شاید درست نگشتی که امیدو ببینی و یادت میاد هنوزم دلت میخواد ببینی تهش چیه. هرچند مطمئنی تهش هیچی نیست مثل کلش.

وقتی فیدیبو هم میفهمه
وقتی فیدیبو هم میفهمه

دیگه هیچی اون حال خوب رو نمیده. حتی ترجمه رایگان کتابی که اثر تیم برتونه در ادامه انیمیشنی که تو بچگی فارق از هر دردی میدیدیم و شاید دلمون میخواست بریم تو شهر هالوین‌. چند نفرشون این انیمیشن رو دوشت داشتن؟ چند نفرشون مثل ما در حین دیدنش خیال پردازی کردن؟ چند نفرشون میخواستن ببیننش؟ چند نفرشون...