en
Feedback
مطالب و گفتگوهای تحلیلی با هیربد

مطالب و گفتگوهای تحلیلی با هیربد

Open in Telegram

اگر تمایل به دنبال کردن من در فضاهای مجازی دارید، لطفا از لینک زیر استفاده کنید. https://linktr.ee/hirbod

Show more
328
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '23
September '23
+6
in 0 channels
August '23
+11
in 0 channels
Get PRO
July '23
+15
in 0 channels
Get PRO
June '23
+6
in 0 channels
Get PRO
May '23
+5
in 0 channels
Get PRO
April '23
+6
in 0 channels
Get PRO
March '23
+3
in 0 channels
Get PRO
February '23
+7
in 0 channels
Get PRO
January '23
+4
in 0 channels
Get PRO
December '22
+642
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
24 September0
23 September0
22 September0
21 September0
20 September+1
19 September0
18 September0
17 September0
16 September0
15 September0
14 September0
13 September0
12 September+1
11 September+1
10 September+1
09 September0
08 September0
07 September+1
06 September0
05 September0
04 September0
03 September0
02 September0
01 September+1
Channel Posts
دوستانی شما میتوانید هم در تلگرام و هم در اینستاگرم پادکست هیربد و هرمس را دنبال کنید https://t.me/hirbodhermes https://www.instagram.com/HirbodFarsi

2
پادکست هیربد و هرمس اپیزود یک - تفاوت همدلی با همدردی برای اطرافیان، همراه خوبی هستیم؟ یا بیشتر آزارشون میدیم و از دستمون فراری هستن؟ چیزی از تفاوت هم دردی و همدلی شنیدیم؟ من با دوستم هرمس امروز در یک اپیزود نیم ساعته به بررسی این سوال ها می پردازیم، با ما باشید. https://t.me/hirbodhermes
50
3
دوستان
1
4
اپیزود دوم - رفتار جرات مندانه ۱ در موقع بروز مشکلات با دیگران چطور رفتار می‌کنیم؟ می دونیم چه رفتاری داشته باشیم که نه کار به جنجال و هیاهو بکشه نه مجبور باشیم از حق و حقوقمون بگذریم؟ از رفتار جرات مندانه چی میدونیم؟ من با دوستم هرمس امروز در یک اپیزود نیم ساعته به بررسی این سوال ها می پردازیم، با ما باشید. https://t.me/hirbodhermes https://www.instagram.com/HirbodFarsi
50
5
سیاست های اشتباه توسط اپوزیسیون پادشاهی خواه با تشویق افراطی گرایی راستی باعث می‌شود جمعیت بزرگی که تمایلات چپ دارند و اما همچنان ایران دوست و ملی گرا هستند از شاهزاده @PahlaviReza به تدریج فاصله بگیرند و امیدشان را معطوف اشخاصی بکنند که نه سواد کافی برای راهبری گذار دارند و نه وابستگی های سیاسی آنها برای کسی روشن است. این تصور که هرکس اندیشه متمایل به چپ دارد طرفدار مارکسیست است و پیرو خط لنین و یا عاشق تاواریش روسی از بی‌سوادی و ناآگاهی سیاسی می‌آید که دشمنان ایران بر آن سوار شده اند و چهار نعل به مردمان مبارز می‌تازند و شمشیر تیز تفرقه را به گردن ناسور این انقلاب تازه شکل گرفته می‌زنند. چپ کمونیست نیست. کمونیست ایدئولوژی مریضی است که به جان مردمان کم دانش با ذهنیت های مردم گرایی و برابری خواه افتاد و به اسم چپ آنها را اغفال کرد. چاره کارش دانش بود و آگاهی که هنوز بعد از گذشت بیش از شصت سال روشنفکران به اصطلاح وطن پرست نفهمیدند و همچنان با ساطور سانسور به هرآنکس که دم از عدالت اجتماعی و برابری میزند حمله میکنند و واژه چپ را برای ایران به دمل چرکینی تبدیل کرده‌اند که هر روز سر باز میکند و چرک این دشمنی ها صورت خسته سرزمین مادریمان را آلوده میکند. مشاوران بی خرد تحکیم وحدتی از آن روز که سامانه پادشاهی را با تشکیلات ریاست جمهوری اشتباه گرفتند و به دنبال طرفدار جمع کردن، به شعارهای عوام فریب پرداختند، بزرگترین خیانت را به آینده ایران میکنند. شکاف عمیقی که بین طرفداران اندیشه های چپگرا که غالبا قشر تحصیل کرده و هنرمند و تازه کتاب خوان ایران است و در مقابل آن مردمان ساده سختی کشیده ایران و جمعی سینه چاک پادشاهی افتاده و هر روز عمیق تر میشود حاصل همین سیاست های غلط و شاید بشود گفت نفوذی جمهوری اسلامی در بدنه پادشاهی است. شکافی که جنگ جمهوری خواهی و پادشاهی خواهی مبدل شده تا جایی که دشمن واقعی یعنی جمهوری اسلامی و سپاه را در سایه امنی رها کرده و بر سر هیچ از میان دو طرف هر روز تلفات می‌دهد. چه شد که شاهزاده لیبرال ایران دوست که آن روزهای اول میگفت من خودم به شخصه طرفدار جمهوری هستم امروز همسرش شعار «مرگ بر …» شورشی های ۵۷ را میدهد و خلاف آنچه تعریف پادشاهی پارلمانی یا همان مشروطه تکه پاره است وارد جنگ های جناحی شده و اصل بی طرفی سیاسی را زیرپا گذاشته. گیرم هم جمهوری اسلامی با موشک های اسرائیل سقوط کرد و استخر کاخ سعدآباد را آب انداختند و درختانش دوباره جان گرفتند، با این شکاف عمیق چه خواهید کرد؟ آیا به دنبال یک حکومت سی چهل ساله دیگر میگردیم که دوباره ها در آن تکرار شوند؟ آیا این جنگ احمقانه راست و چپ تا تکه تکه کردن ایران میبایست ادامه پیدا کند؟ آیا نمیشود از تاریخ درس گرفت و راه تعدیل و میانه پیش گرفت؟ چند سال برنامه داریم بازیچه دست دشمنان ایران باشیم و شعار مرگ بر این و مرگ بر آن بدهیم و به یکدیگر ناسزا بگوییم و پیراهن پاره کنیم، شلیک کنیم و دار بزنیم؟ آیا این همه مرگ کافی نیست؟ مردم ناآگاه اما شما چطور؟ شما قشر پر مدعای سیاسی و روشنفکر که دهانتان بوی کاغذهای کاهی کتاب میدهد چطور؟ از آن همه کتاب که خوانده اید نیاموختید که مردمان یک کشور را به صرف مخلف بودن نمی‌شود حذف کرد؟ شما که چهل سال در کشورهای آزاد زندگی کردید هنوز نفهمیدین در هر کشوری هم وجود راست اهمیت دارد و هم چپ؟ هم ملیگرایی مهم هست و هم‌ برابری؟ هم امنیت سرمایه دار مهم است و هم امنیت کارگر؟ ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی این ره که تومیروی به ترکستان است محمدرضا شاه گفت “خمینی به ایران و آینده ایران فکر نمی‌کند و فقط به نفرت خودش علیه من اهمیت میدهد. من به کشورم به مردمم و آینده مان می اندیشم. اما او (خمینی) فقط میخواهد مرا نابود کند. این تفاوت من (شاه) با خمینی است” از خودمان بپرسیم فرق ما در این مبارزه با خمینی چیست؟ Https://linker.ee/hirbod
52
6
https://spotifyanchor-web.app.link/e/4yN4KnxNOAb اپیزود صفر: معرفی
48
7
https://youtu.be/XRVCIwiXRBY اپیزود صفر: معرفی
47
8
پادکست هیربُد و هِرمس چندی پیش به اتفاق یک دوست قدیمی تصمیم به تولید مجموعه پادکست های نیم ساعته ای گرفتیم تا در یک گفتگوی صمیمانه به مسايل پایه ای و مهم در روانشاسی رفتاری و تاثیرات رفتارهای ما در جامعه و تاثیرات جامعه بر رفتارهایمان بپردازیم. هدف اصلی از این پادکست الگو سازی از یک گفتگوی سالم و خرد محور با تکیه بر مطالعه و خودشناسی است. من و هِرمس بر سر آنچه در سفر زندگی آموختیم گفتگوهای طولانی داشتیم و در بسیاری از لحظات مهم زندگی آینه دار رفتار یکدیگر شدیم تا بتوانیم آنچه از درون ما می‌آید و نمود بیرونی پیدا می‌کند را بهتر ببینیم و درک بهتری از بودنمان در لحظه پیدا کنیم. نگاه متفاوت به مسائل و اختلاف نظرهای دیدگاهی در گفتگوی صمیمانه بر پایه همدلی و نه همدردی یا دلسوزی به ما مجال آن را داد تا وسعت دیدمان بیشتر شود و مسیر دشوار زندگی آسانتر و جذاب تر از قبل باشد. امیدوارم با الگو سازی از این رفاقت گفتگو محور پرتو نوری هرچند باریک و ضعیف بر مسیر خودشناسی شما هدیه کنیم تا قدر گفتگو ها را بیشتر بدانیم و قادر به بیان حقیقت درونمان در لحظه های سخت زندگی باشیم. برای سهولت دسترسی این پادکست هم در فضای YouTube و هم در فضای #پادکست Spotify ، Apple Podcast ، Google Podcast Castbox ، Amazon ، iHeart Radio قرار داده شده. برای دسترسی به شبکه های پاد کست از صفحه لینک زیر استفاده کنید. https://linktr.ee/hirbod
44
9
‏شما کدام یک از این پیچیدگی های روانی را در خود یا اطرافیان خود سراغ دارید؟ ‏در نظر داشته باشید این پیچیدگیهای روانی یا عقده های روانی قابل درمان هستند. با مراجعه به متخصص و قبول واقعیت این نوع اختلالات میتوانید برای همیشه خود را از این پیچیدگیها رها کنید. ‏نادیده گرفتن این پیچیدگیهای روانی باعث از بین بردن روابط میشو، گفتگوها را بسیار متشنج میکنند و فضایی برای تعامل و همدلی باقی نمی گذارند. افرادی که از این پیچیدگی های روانی رنج میبرند به بهانه انتقاد از خود یا دیگران عموما به ارضای امیال مریض گونه خود میپردازند و به واسته همان رفتارهای حاصل از پیچیدگی باعث آسیب های جبران ناپذیری به خود و دیگران میشوند. معمولا در برخورد با این پیچیدگیها بحث های منطقی راه گشا نخواهد بود و اختلاف سلیقه ها و بحث بر سر آنها شرایط را برای همگان دشوار میکند. ‏اگر در خودتان یا اطرافیانتان آثار چنین عارضه یا پیچیدگی هایی را تجربه میکنید از بحث و جدل کردن بپرهیزید زیرا باعث تشدید این پیچیدگی ها میشود. برای درمان از متخصصین کمک بگیرید. ‏زندگی زیباست و این پیچیده گیها یا ⁧ #عقده⁩ ها مانع تجربه زیبایی ها میشوند. @hirbodhuman
41
10
ها یا پیچیدگیهای روانی ‏انجمن روان‌شناسی آمریکا عقده‌ها (پیجیدگی های روانی) را به‌عنوان گروه یا سیستمی از ایده‌ها یا انگیزه‌های مرتبط تعریف می‌کند که لحن عاطفی مشترکی دارند و تأثیری قوی اما معمولاً ناخودآگاه بر نگرش‌ها و رفتار فرد اعمال می‌کنند. این بدان معنی است که عقده ها شامل الگوهای اصلی خواسته ها، احساسات، خاطرات و ادراکات است که ناآگاهانه بر نحوه تفکر و رفتار فرد تأثیر می گذارد. ‏عقده ها یا همان پیچیدگی های روانی عموماً حول یک موضوع مشترک، مانند مقام یا قدرت سازماندهی و ایجاد می شوند. اصطلاح "پیچیدگی" یا "عقده" در زمینه روانشناختی توسط روانپزشک معروف سوئیسی، کارل یونگ ابداع شد. به گفته وی، هر فردی عواطف، آرزوها، خاطرات و ادراکات خاصی دارد که می تواند فراموش شود، سرکوب شود یا در ذهنش فروکش کند. همه آنها فرایند «ناخودآگاه شخصی» انسان هستند. این تأثیرات ناخودآگاه از تجربیات زندگی یک فرد ناشی می شود. ‏عقده های روانی به طور گسترده توسط کارل یونگ و روانپزشک محبوب دیگری به نام زیگموند فروید مورد مطالعه قرار گرفتند. عقده های روانی یا پیچیدگیهای شخصیتی عموما در ذسته بندی های زیر گنجانده میشوند که آشنایی با آنها اولین قدم در مسیر درمان و رهایی از آنهاست. ‏عقده والدین: ‏عقده ادیپ نام خود را از اسطوره یونانی گرفته است که در آن ادیپ پدرش را کشت و با مادرش ازدواج کرد. این عقده به احساسات اروتیک یعنی احساسات برگرفته از عواطف جنسی پسر نسبت به مادر گفته میشود که با خصومت و رقابت با پدر همراه است و در مرحله رشد از حدود سه سالگی کودک شروع می شود. به همین ترتیب زمانی که دختری احساسات اروتیک نسبت به پدر دارد وبا مادر خصومت دارد به آن عقده ادیپ زن یا عقده الکترامی‌گویند. ‏عقده آزار و اذیت: ‏عقده آزار و اذیت یکی از رایج ترین عقده ها یا پیچیدگیهای روانی دوران معاصر است. در سبک زندگی سریع و جاه طلبانه امروزی، هر فردی عجله دارد تا در سریع ترین زمان از هرچه میتواند شامل مال یا قدرت تصاحب کند و بدست آورد. عقده آزار و شکنجه باعث می شود که فرد باور کند که همه در صدد آسیب رساندن به او هستند. باور آسیب دیدگی غیرمنطقی و اغراق آمیز است و باعث می شود که فرد با بدگمانی شدید به همه نگاه کند زیرا آنها را مانند خود به دنبال تصاحب میبیند. ‏عقده حقارت: ‏یکی دیگر از عقده های رایج دوران معاصر که باعث می شود فرد باور کند نسبت به دیگران بی لیاقت یا کم توان است. افراد ممکن است به دلیل این پیچیدگی بر اثر تلاش بیش به دستاوردهای بزرگ برسند. اما چون این دست آوردها بر اثر پیچیدگی روانی ناسالم بوده هرگز باور نمی کنند که به موفقیت کافی دست یافته اند. عقده حقارت ممکن است فرد را خشمگین و ناراضی کند تا جایی که از تعاملات اجتماعی دوری کند. ‏عقده برتری: ‏این درست برعکس عقده حقارت است. فردی با عقده برتری معتقد است که به طور استثنایی بهتر از دیگران است. آنها احساس عزت نفس اغراق آمیزی دارند و معتقدند هر کاری که انجام می دهند، یا هرچه می گویند یا به آن اعتقاد دارند بی شک درست است. آنها احساس می کنند که تمام فضایل را دارند و دیگران را حقیرتر از خود می دانند. ‏عقده مَدُنا یا فاحشه: ‏معمولاً در مردانی دیده می شود که قادر به حفظ رابطه جنسی متعهدانه با شریک زندگی خود نیستند. آنها از "دوگانگی مدونا-فاحشه"رنج می برند. این عقده باعث یک برداشت دو قطبی ازجنس زن است. برداشت دو قطبی یعنی افراد مبتلا به این عقده یا شریک زندگی خود را یک مَدُنای «پاک»، «خوب» و پاکدامن می دانند یا برعکس آن را یک زن «بد»، «فاحشه» و یا «اغواگر» می دانند. غالبا لحظه ای که این افراد شروع به تحسین جنسی یک زن می کنند، به طرز نفرت انگیزی در مورد او فکر می کنند. ‏عقده خدا: ‏افراد دارای عقده خدا فکر می کنند که دارای قدرت های الهی و خداگونه هستند و بالاتر از همه نوع بشر هستند. آنها معتقدند که به اندازه کافی توانایی دارند که ریسک های شدید را بپذیرند و از قوانین جامعه دوری کنند. ‏عقده گناه: ‏این عقده باعث می شود که فرد خود را برای هر اشتباهی خود را سرزنش کند.افراد دچار عقده گناه بیش از حد از خود انتقاد می کنند و فکر می کنند که مسئول هر اتفاق بدی در زندگی خود و اطرافیانشان هستند. آنها نسبت به نظرات دیگران بیش از حد حساس هستند و تمام تلاش خود را برای بهبود اوضاع به کار می گیرند. ‏عقده قربانی یا فدایی: ‏فرد دارای عقده فدایی تلاش می کند تا با رنج، توجه و همدردی دیگران را جلب کند. آن‌ها همه را بالاتر از خودشان قرار می‌دهند تا جایی که نیازها و خواسته‌هایشان را نادیده می‌گیرند. حتی اگر توجهی که می‌خواهند جلب نکنند، ممکن است به خود آسیب جسمی بزنند و یا زندگی خود را دچار اختلالاتی بکنند که حس فدایی یا قربانی بودن برای دیگران تداعی کند .
33
11
تجربه پیاپی بحث های فرسایشی سیاسی داریم و به نتیجه نمی رسیم و یا احساس میکنیم چیز دیگری ما یا طرف مقابل ما را زجر میدهد که ور
تجربه پیاپی بحث های فرسایشی سیاسی داریم و به نتیجه نمی رسیم و یا احساس میکنیم چیز دیگری ما یا طرف مقابل ما را زجر میدهد که ورای موضوع بحث است خودمان را عقب بکشیم و از ادامه بحث پرهیز کنیم. این امکان وجود دارد که ما یا طرف مقابل ما از عارضه عقده یا پیچیدگی روانی زجر میکشد و این بحث باعث تحریک آن عارضه میشود. ‏ما باهم گفتگو میکنیم تا ذهنمان وسعت پیدا کند اما وقتی گفتگو به جدل تبدیل میشود این نشانه آن است که چیزی مهمتر و به مراتب بزرگتر جلوی ذهن پویا را گرفته. در این مقطع گفتگو نه تنها مفید نیست بلکه به جدل و بحث فرسایشی تبدیل میشود و آسیب رسان است. ‏فهم آسیب های روانی نباید باعث قضاوت ما یا افراد اطرافمان باشد. بلکه باید کمک کند تا همدلانه و مهرآمیز از ادامه آزار خود و یا دیگری دست کشیده تا به یکدیگر آسیب نزنیم.
40
12
‏خبر خوش که در هشت ماه گذشته، خرد جمعی رشد چشمگیری داشته تا جایی که سیاستمداران و چهره های سرشناش مردمی این روزها شفاف تر و متمرکزتر، از مشکلات و ایده هایشان صحبت میکنند. در همین راستا من هم برآن شدم تا دایره نقد سازنده و پرسشگری ها را وسعت ببخشم تا قدمی کوچک در راستای گسترش وسعت ذهن و فهم سیاسی اجتماعی خود و هموطنان بردارم. ‏بسیاری از جریانات معاصر، برگرفته از فهم سیاسی و اجتماعی که در اوایل ۱۳۰۰ در ایران آغاز شد، ملغمه‌ای از اندیشه ها و باورهای متناقض بود که به موجب آنها فضایی پارادوکس وار (متناقض) در ایران به وجود آورد و حاصلش شد شورش ۵۷ زیر لباس انقلاب و دهه ها ویرانی و ظلم. این تفکرات وصله پینه امروز چنان دست و پای جامعه‌ را بسته که نه راه پس داریم و نه راه پیش. عوامگرایی و خدعه و منم منم های سیاسی این روزها بیشتر ریشه در همین اندیشه های متناقض دارد و مردم درد دیده و خشمگین بازیچه لغات و اصطلاحات تهی از معنا شده اند. ‏هیچ راه حلی برای اصلاح نیست مگر از ابتدا شروع کنیم و من اولین قدم را برمیدارم. ‏در اوایل هزار و سیصد عده ای برآن شدند در راستای ایران دموکرات و مردم محور، حزبی درست کنند و دیدگاهشان را در معرض عموم قرار بدهند و مردمانی را با خود همراه کنند و اولین قدم اشتباه را دانسته یا ندانسته در راستای عوامگرایی ایران نوین برداشتند. امروز بنده با افتخار و احترام به آنهایی که نیاتشان حفظ ایران بود و ارتقا فرهنگ اما تناقض ها را ندیدند اولین تیشه را به بدنه خراب این اندیشه میزنم. باور «ملی مذهبی» در ایران یک پارادوکس یا تناقض فاحش بوده و شروع اتفاقات عجیب غیر عقلانی در فضای مدرنیته. ‏ایران کشوری است با تاریخ تمدن چند هزار ساله، صاحب جهان بینی بسیار قدرتمند از عهد عتیق که در بدنه زرتشت شکوفا شد. صاحب فلسفه عرفانی خاص خودش برگرفته از همان جهان بینی. اولین تمدنی که به حقوق بشر پرداخت و جهانی را شکوفا کرد. اسلام دینی برگرفته از بادیه نشینی، بدون تاریخ و تمدن با عمری کوتاه و برگرفته از فلسفه اسلامی که بیشتر شبیه به نوعی قانون بدوی و صحرایی است برای جلوگیری از بربریت. به دنبال حمله اعراب به ایران و صده ها کشتار و غارت و جنایت، دین مردمان را تغییر می‌دهند و شرع را بر ایران، مهد حقوق بشر حاکم می کنند. بعد از نزدیک هزار سال سلطه برای برادر کشی اسلامی فرقه شیعه به وجود میآید که حتی ذات اسلام اصل را باور ندارد و پایه بر فریبکاری دارد تا خود را متمایز کند میشود مذهب اکثریت مردم که در همه کار انسانها از خصوصی ترین ارتباط آنها تا قضاوت دخالت دارد میشود مذهب ایران. ‏حالا شما بگویید کجای ملیت ما با مذهب شیعه همخوانی دارد وقتی ما هنوز نوروز را جشن میگیریم و از روی هیمه آتش میپریم؟ ‏ایران تنها کشوری است که زبان ملی اش را که زبان فارسی است بعد از سلطه عرب و مغول و افغان حفظ کرده. در حالی که اسلام تاکید بر زبان عربی به عنوان زبان مشترک مسلمانان دارد. چطور شما زبان ملی را در مقابل زبان مذهبی قرار میدهید؟ ‏«ملی مذهبی» یک تناقض بیمارگونه است که هیچ معنای لغوی یا منطقی و فلسفی ندارد. اما متاسفانه هنوز افرادی با افتخار خود را مضحکه این بیان میکنند و اندیشه ملی مذهبی را تبلیغ میکنند. آنهایی که این بازی های متناقض را پایه نهادند سواد و فهمشان از واژه ها یا ملی گرایی و یا مذهب در حدی کم بود که هم ملی گرایی را ویران کردند و هم مذهب اسلامی شان را و هم ایران را. ‏در روزهای آینده از دگران خواهم نوشت. ‏فراموش نکنید تغییر و رشد درد دارد. حقیقت نوری است که بر تاریکی پنهان ذهن میتابد تا انسان را از جهل بیرون بیاورد. پایان این متن و شروع یک جریان نوین را با این شعر میبندم. ‏آینه چون نقش تو بنمود راست ‏خود شکن ، آینه شکستن خطاست ادامه در روزهای آینده
60
13
تفکرهای متناقض یا پارادوکسیال شماره یک
تفکرهای متناقض یا پارادوکسیال شماره یک
51
14
This is what we are fighting for. Freedom for IRAN #WomenLifeFreedom #Mahsa_Amini #IRGCterrorists
This is what we are fighting for. Freedom for IRAN #WomenLifeFreedom #Mahsa_Amini #IRGCterrorists
51
15
‏⁧ #آگاهی_رسانی⁩ ‏وقتی صحبت از اخبار حاشیه ای و جریان سازیهای ماشین پروپاگاندا میشود منظور اخباری است که کنترل عملکرد و نتیجه آن به دست سیستم اطلاعاتی رژیم است. برای درک آسان مطلب با ذهنی باز و خاطری آسوده به مثال کاملا ساختگی و فرضی زیر‌ توجه کنید. ‏شخص الف با شخص ب در جبهه مخالفان جمهوری اسلامی بر سر میزی نشسته اند اما با هم مشکلاتی دارند. عده ای میگویند شخص الف از ماموران ج ا است و عده ای دیگر میگویند الف شخصی است خودکامه و قدرت طلب و عده ای دیگر اعتقاد دارند الف فقط شخص ساده و غیر سیاسی است که شخص ب به دنبال حذف آن است. در واقع هیچکس مستند نمیداند کدام پیشفرض واقعی است. تاکید بر فاش نبودن هویت سیاسی افراد است و نه هیچ‌ شخص خاصی. ‏حال توجه کنید شخص الف با شخص ب مشکلاتشان بالا میگیرد به واسطه آن از سر میز ائتلاف بر میخیزند. ‏در جریان این اتفاقات اعتبار شخص الف آسیب زیادی میبینند اما شخص ب کمتر. اینجا اتاق فکر ج ا به فکر دامن زدن به این درگیریها می افتد زیرا اگر این دو باهم بجنگند جمعیت نامتمرکز و جدا میشود و ج ا به سادگی میتواند مسیر مبارزه را منحرف کند. بنابراین با ایجاد اولین کش مکش یا مشکل در جبهه مخالفان اتاق فکر ج ا زیر نقاب هواداران این افراد به حمله به هردو شخص میپردازد. ‏حالا به سناریو اعدام ها توجه کنید. ‏اتاق فکر ج ا به صورت ناگهانی برنامه ریزی میکند تا به طور ناگهانی معترضان در بند را اعدام کند تا جنجالی شود. حتی عده معترض آزاد شده را به دادگاه میخواند و حکم اعدام میدهد. مردم احساساتی میشوند و می خواهند کاری کنند. ‏شخص ب می‌گوید اعدام نکنید و شخص الف برای قدرت نمایی فراخوان قیام علیه اعدام میدهد. اینجای ماجرا مردم فراموش میکنند که اعدام ها در کنترل ج ا است و همین موضوع باعث میشود ج ا با یک جریان کاملا هدایت شده، کنترل اوضاع را در جبهه مخالفانش در دست بگیرد. ‏در واقع اگر ‌ج ا بخواهد شخص الف را گنده کند و او را در اذهان عمومی بزرگ و مهم جلوه دهد بالافاصله بعد از فراخوان حتی اگر فقط عده کمی به خیابان بیایند اعدام ها را متوقف میکند و شخص الف در چشم مردم‌به قهرمان تبدیل میشود. ‏اگر بخواهد شخص الف را خرد کند، سرعت اعدام ها را بیشتر میکند تا مردم بترسند و به خیابان‌ها نیایند تا فراخوان شخص الف شکست بخورد. ‏تاکید می کنم ماهیت شخص الف و ب می تواند هر کسی باشد، ولی در این کانتکس ‌و مثال ابدا اهمیت ندارد . زیرا منظور اصلی این مقاله، حقیقت مبهم این جریانات پر سر و صدا و ‌دمیدن ماشین پروپاگاندای رژیم بر آتش آنها است . ‏یا تصور کنید که رژیم بخواهد حجم واکنش مردم را در موقعیت های حساس، به محک بگذارد تا خود را برای مقابله با آن مجهز کند، با همین اعدام‌های ناگهانی و حمایت اطلاعاتی از فراخوان با ایجاد جرقه در اعتراضات و شناسایی آن گروه کوچک ولی با شهامت در مبارزان، فضای فراخوان را طوری متزلزل میکند تا فقط مبارزان با پتانسیل خشم بالا بیرون بیایند که بتواند به راحتی آنها را سرکوب و بازداشت و مجازات بکند و خیزش های بعدی را خنثی کند. ‏این بازیها آنجا پراهمیت تر می شود که همه می دانیم مواردی چون تورم اقتصادی پاشنه آشیل هر حکومتی است و در اقتصاد معیوب ایران و سفره های کوچک مردم، کمترین تورمی، به افزایش تعداد گرسنگان ایران می انجامد. و این امکان وجود دارد حکومت نگران تورم کنترل نشده است و میخواهد تا قبل از شعله گرفتن خشم‌مردم پنسیال این خشم‌ را با خیزشی ساختگی متکی بر همان اخبار ناگهانی اعدام هاکنترل کند. ‏اگر بخواهد ترس از مرگ را دامنه دار بکند بیشتر میکشد تا مردم این پیام‌را بگیرند که هرکس آنها را رهبری میکند باعث مرگ و میر بیشتر میشود و به همین‌ترتیب هزار سناریو دیگر و هزار برداشت اطلاعاتی از آنها مثل شستشوی مغزی طرفداران نظام. ‏مطلب اینجاست که کنترل اعدام در دست آنهاست. جمعیت سایبری در همه لباسها در اختیارشان هست و می‌توانند هر لحظه سناریو را بر اساس منفعتشان تغییر دهند. ‏وقتی کنترل اتفاقها در دست ج ا است وارد آن جریان ها نباید شد. ‏مثال روشن جریان های کنترل شده داستان اوین است، هنوز بعد ۸ ماه کسی به درستی نمی داند چه اتفاقی در زندان اوین افتاد و تبعات آن چه بود؟ آیا به راستی آن آتش سوزی رخ داده بود یا داستان دیگری داشت؟ ‏آسیب دیدگان حادثه چه کسانی بودند؟ آیا کسی هم در این رخداد کشته شده است ؟ و دهها سوال بی جواب و داده های مبهم . ‏جریان های کنترل شده یعنی جریان هایی که بر اثر انتشار اخبار به شدت احساسی از منابعی که کنترل آنها به طور کامل در دست ج ا یا مجریان آنهاست. ‏خردمندانه مبارزه کنیم هیربد
56
16
این بحث را به همین نحو به مسائل فرهنگی، عقیدتی، دینی و حتی اجتماعی تعمیم بدهید و ببینید آیا مشکلات کنونی حل می‌شود یا بر حجم آن افزوده می‌شود. اگر در مملکت ما به دلیل وجود تمامیت خواهی و کم توجهی های مغرضانه حاصل از آن و هزار یک دلیل دیگر، سعی بر از بین بردن فرهنگ، زبان و یا نقش تباری شد، چاره آن جمهوری ایالتی نیست. در جمهوری دموکراتیک همان‌طور که در ابتدا گفتم اصل بر حمایت از حقوق انسانی و حقوق اقلیت هاست و اگر چنین نباشد، جمهوری چه به شکل جمهوری پادشاهی یا همان پادشاهی پارلمانی و چه به صورت جمهوری ریاستی دیگر جمهوری نیست و به چیزی دیگر تبدیل شده. در نهایت نگاه کوتاهی بیاندازیم بر اصل همه پرسی و رفراندوم که پیشتر به آن پرداختیم و خطرات احتمالی آن برای ایران. برای کشور ما در شرایط کنونی که آسیب دیده و محروم مانده است، رفراندوم و انتخابات آزاد بعد از براندازی جمهوری اسلامی عواقب جبران ناپذیر و خطرناکی بهمراه خواهد داشت. زیرا دانش کم سیاسی مردم، محرومیت ها و ترس از شکست، فضای مناسبی را برای قدرتهای کثیف پنهان فراهم می‌کند که با آلوده کردن افکار عمومی به کمک تبلیغات و سواستفاده از چهره های محبوب مردمی که شعارهای عوام فریبانه می‌دهند، سعی بر از دست ندادن موقعیت های خود داشته باشند. مافیای قدرت با کمک ارتباطات و توان مالی و اطلاعاتی گسترده خود می‌توانند ذهن‌ها را فریب داده و سرنوشت مملکت را از دستان مردم رنج دیده دزدیده و دوباره سیاهی تاریخی دیگری را برایمان رقم بزنند. پیشنهاد سیاستمداران دلسوز، تشکیل دولت گذار است که برای مدت محدود چیزی حدود ۲ تا ۴ سال و با اختیارات محدود برنامه مدونی برای ترمیم اوضاع وخیم سیاسی اجتماعی کشور ارایه کنند. همزمان با احیای احزاب و تشکلهای مردمی و گسترش آنها به تدوین حقوق اساسی مردم توسط گروه حقوقدانان بپردازند، تا بدین وسیله دانش مردم ارتقا یافته و زمینه فساد کاسته شود تا در نهایت مردم بین گزینه های مختلف جمهوری یعنی جمهوری پادشاهی یا ریاستی و حتی شاید ایالتی به پای صندوق رای رفته و صاحب سرنوشت کشورشان بشوند. امیدوارم من و همکاران و دوستانم توانسته باشیم با این مجموعه فیلمهای مستند و آموزشی قدمی کوچک به سمت فردای روشن ایران برداشته باشیم. زن، زندگی، آزادی یعنی بارور کردن حس زنانه و سهیم بودن در تولد فردایی نو و جدای از جنسیتمان. ممنونم که همراه من بودید. هیربد
44
17
برای روشنتر شدن موضوع اجازه بدید چند نکته کلیدی رو در مورد این نهاد سوم با هم مرور کنیم تا با نقاط ضعف و قدرت آن بیشتر آشنا شویم. اصل بی طرفی های سیاسی و گرایش‌های حزبی. عملا در انتصاب اعضای شورای عالی کشور نمی توان شخص یا اشخاص بی طرف و بی حزب داشت زیرا این اشخاص مانند سایر اعضای جامعه از کودکی در خانواده ای بزرگ شدند که خود پیرو اندیشه یا نگرشی خاصی بوده و در نوجوانی و جوانی خود نیز سمت گیریهای سیاسی اجتماعی و عقیدتی خود را داشته‌اند و هرچه هم قانون آنها را به بی طرفی مقید کند باز سابقه گرایشی که در آنها هست، بحث برانگیز است. به طور نمونه در همان اختلاف بین بایدن و ترامپ، رییس دیوان عالی آمریکا شخصی با سابقه سیاسی دموکرات بود و بهمین دلیل، رای او به نفع دموکرات ها تا به امروز بحث برانگیز بوده است. احتمال بروز این مشکل در نظام پادشاهی به مراتب کمتر است زیرا شاهزاده به جهت موروثی بودن نقشش از کودکی تعلیم بر بی طرفی می بیند و جهان‌بینی دیگری برای او شکل می‌گیرد. همین موضوع حتی موجب برتری موروثی بودن مشروط نهاد پادشاهیست به انتصابی بودن آن پس از مرگ شاه. یعنی به جای انتخاب شخصی دیگر که سابقه متفاوتی دارد به مقام ریاست قطب سوم، شخصی که سیستم برای این سِمَت تعلیم داده، جای او را می‌گیرد. و اما ضعف سامانه پادشاهی نسبت به دیوان یا شورای عالی این است که اگر نظام حکومتی که همان نماینده های مردم هستند توجه کافی به جزییات بی طرفی و عدم دخالت این ساختار در مسائل کشور نکنند و سامانه پادشاهی به بطن سیاست و قدرت نفوذ کند، جمهوریت به خطر افتاده و ساختار حکومت به چیز دیگری تغییر می‌کند که نمونه این اتفاق هم در صد سال گذشته اتفاق افتاده. بنابراین سلامت یک نظام جمهوری چه پادشاهی و چه شورایی به سطح شعور و آگاهی سیاسی مردم و چشمِ باز نماینده های آنها و اصول قانون اساسی بستگی دارد. اجازه بدید گذری هر چند کوتاه به جمهوری فدرالی یا ایالتی نیز بیاندازیم تا مطمئن باشیم درکی درست از ساختار آن داریم. در جمهوری ایالتی تقسیم اختیارات بین دولت فدرال یا دولت اصلی که کشور را اداره می‌کند و دولت واحدهای زیربنایی یا ایالات وجود دارد. در حالی که هر جمهوری فدرال با این تقسیم اختیارات، متفاوت رفتار می‌کند، ولی مسائل مشترک مربوط به امنیت و دفاع و سیاست‌های پولی در سطح فدرال یا دولت مرکزی انجام می‌شود و مواردی مانند نگهداری زیرساخت‌ها و سیاست آموزش و پرورش معمولاً در سطح منطقه ای یا محلی انجام می‌شود. با این حال، دیدگاه‌ها در مورد اینکه چه مسائلی باید در صلاحیت فدرال یا همان دولت مرکزی باشد متفاوت است و واحدهای فرعی معمولاً در بعضی موارد حاکمیت دارند، در حالی که دولت فدرال صلاحیت آن را ندارد؛ با این تعریف اختلاف ساختاری جمهوری فدرال با یک جمهوری واحد، که به موجب آن دولت مرکزی حاکمیت کاملی بر تمام جنبه‌های زندگی سیاسی دارد، همین تقسیم تصمیم سازی هاست. معمولا جمهوری‌های ایالتی به منظور متحد کردن خرده کشورها یا جوامعی شکل گرفته بودند که از نظر ساختاری یک شکل داشته اما به جهت منطقه ای نیازهای آنها متفاوت بوده است. کشوری با خصوصیات ایران که ایالات غالبا در شکل تبار ظاهر می‌شوند و تفاوتهای سنتی، رفتاری و تاریخی ریشه ای دارند آن‌هم در حالی‌که همه مردمان آن ایالت از آن تبار خاص نیستند، جمهوری ایالتی می تواند باعث تبعیض های بیشتر و تندروی‌های منطقه ای بشود. نمونه این مشکلات در سطح بسیار کوچکتر در کشور کانادا بین ایالت کبک که ریشه در استعمار فرانسه دارد و سایر ایالت ها که ریشه در استعمار انگلیس دارند، دیده می‌شود. با پیش فرض اینکه کانادا کشوری مستعمره و مهاجرخیز هست و علت ایالتی بودن آن ریشه در استقلال بعد از استعمار دارد و اتحاد ایالت ها لازم بود هنوز درگیریهای فرهنگی سیاسی و مالی بسیاری در این کشور نوپا وجود دارد که خطر فروپاشی را با خود به همراه می‌آورد و حفظ توازن قدرت مرکزی را در این کشور دو زبانه بسیار سخت می‌سازد. حال تصور کنید سرنوشت کشوری مثل ایران با قدمت تبارها و گونه های زبانی و گویش های مختلف چه خواهد شد اگر به صورت ایالتی اداره شود. یک مثال ساده در کانادا اینکه تمام اوراق دولتی آموزشی و اطلاع رسانی به همراه بسته بندی محصولات باید به دو زبان انگلیسی و فرانسوی باشد. خب برای مملکتی دو زبانه معقول و قابل اجراست تا هیچ کس از فهم موضوعی مستثنی نباشد. حال فرض کنید ایران ایالاتی است و هر ایالت تصمیم می‌گیرد زبان تباری یا گویشش را به زبان اصلی آن ایالت تغییر دهد. آیا امکان درج پانزده، شانزده زبان بر روی اوراق دولتی یا بسته بندیها یا کتب مدارس هست؟ آنوقت کسی از تبریز به آبادان برود یا تنکابن تکلیف چه می‌شود. به چه زبانی می بایست سخن بگوید تا فهمیده شود.
41
18
برای نمونه نظام حکومتی انگلستان یک نظام سلطنتی نیست که در آن یک فرد یا خانواده با تعیین قانون و اعمال آن بر مردم در سرنوشتشان دخالت کند. در واقع نظام حاکم در انگلستان نوعی نظام جمهوری دموکراتیک است که در آن تمامی شهروندان بر اساس اصول نوشته شده در قانون اساسی حق دارند تا با رای گیری های دوره ای برای خود نماینده هایی انتخاب کنند و اداره کشور را برای مدتی مشخص به آنها بسپارند. و اما خانواده سلطنتی در این میان چه نقشی دارد؟ اجازه بدید برای درک بهتر موضوع کمی به عقب برگردیم. نظام جمهوری نوین، شیوۀ حکومتی است که بر پایۀ مردم‌سالاری دموکراتیک و آزاد شکل گرفته است. در این شکل از حکومت، قدرت موروثی نیست و زمامداران که با رضایت و رأی مستقیم یا غیرمستقیم مردم انتخاب شده اند، اختیارات معین قانونی خود را در یک مدت محدود و تحت نظارت مردم اعمال می‌نمایند. امروزه بیشتر دولت‌های موجود در دنیا نوعی نظام حکومتی جمهوری دارند، ولی این بدین معنا نیست که بافت و ساختار نظام حکومتی جمهوری در تمام کشورهای جمهوری یکسان است. در نظام‌های جمهوری، چون نمایندگان از طرف اقشار مردم با رای گیری انتخاب می‌شوند همیشه احتمال فساد و به قدرت رسیدن تفکر، حزب یا تشکلی هست که حمایت اکثریت مردم را دارد و یا قدرت و نفوذی دارد که می‌تواند بر اکثریت مردم مسلط شود. در چنین شرایطی حکومت جمهوری به موجب الیگارشی ها و یا تئوکراسی یا ایدئولوژی به نوعی دیکتاتوری عوام فریبانه یا تمامیت خواه تبدیل می‌شود که در پی آن قشری بر قشر یا اقشار دیگر غالب شده و با تبعیض و اعمال قدرت ظلم می‌کند. برای جلوگیری از این احتمال جبران ناپذیر فساد و قدرت، کشورهای متمدن به راهکاری رسیدند که در ساختار حکومت علاوه بر شخصیت های انتخابی، شخص یا اشخاصی انتصابی نیز تعیین می‌شوند که رکن سوم و یا بالاترین رکن جامعه باشند. این شخص سوم می بایست فراجناحی، فراحزبی، مذهبی و یا تباری عمل کند تا محافظ جمهوری دموکراتیک باشد تا مبادا قشری به قشر یا اقشار دیگر ظلم کند. در برخی کشورها مانند انگلستان یک شخص و خانواده درجه یک آن برای نقش انتصابی در نظر گرفته می‌شوند که به آن جمهوری پادشاهی یا پادشاهی پارلمانی گفته می‌شود. یعنی حق انتخاب سرنوشت مردم با خود آنها توسط انتخاب مستقیم یا غیر مستقیم نماینده هایشان برای ادوار مشخص است و پادشاه فقط وقتی مشکلی در ساختار حکومت به وجود بیاید که جمهوری دموکراتیک را به خطر بیاندازد، وارد عمل میشود تا نظام آزاد مردمی حفظ شود. نمونه این فعالیت در کشور بلژیک اتفاق افتاد که وقتی احزاب سیاسی به ائتلاف نمی‌رسیدند، نهاد پادشاهی برای دوسال وارد عمل شد تا شیرازه کشور از هم گسسته نشود و با برگشت پارلمان، این نهاد عقب کشید و اداره کشور را به پارلمان سپرد. در کشورهای دیگر مانند آمریکا گروهی برای این نقش انتصاب می‌شوند که به آنها دیوان عالی کشور می‌گویند و انتصاب آنها مادام العمر است و فقط در مواردی خاص که جمهوری به خطر بیافتد وارد عمل می‌شوند. به طور نمونه در دوره دوم انتخاباتی ترامپ مشکلی بین دو حزب اکثریتی آمریکا بر سر احتمال بروز تقلب در انتخابات پیش آمد که هیچ کدام از دو جناح نمی توانستند نظر دیگری را بپذیرند و برای حفظ جمهوری با اعمال نفوذ دیوان عالی کشور و اعلام رای رییس دیوان مبنی بر رد احتمال تقلب بود که این جدال خاتمه یافت و جمهوری آزاد به فعالیتش ادامه داد. نکته قابل اهمیت، انتصابی بودن این نقش و مادام العمر یا طولانی بودن آن سِمَت است. اگر این سِمَت انتخابی باشد همچنان در معرض فساد پوپولیستی و نفوذ الیگارشی یا قدرتمندان و ثروتمندان جامعه است. یعنی این مقام در عمل فرقی با رئیس دولت یا حکومت نخواهد داشت. بنابراین انتصابی بودن نقش، بر اساس ضوابط تعیین شده در قانون اساسی احتمال فساد را کاهش می‌دهد. ضمنا در خیلی از موارد این شخص یا اشخاص، اگر در تصمیم گیری هایشان خلاف قانون عمل کنند یا در اموری که به آنها مربوط نمی‌شود دخالت کنند، عزل می‌شوند که نمونه‌های آن را در تاریخ معاصر دنیا شاهد بوده‌ایم. مثلا در مواردی شاهزاده ها به دلیل وصلت با شخصی از ملیتی دیگر سمت شاهزادگی خود را از دست داده اند و یا اعضای دیوان های عالی که با دخالت در امور حزبی از مسئولیت خود کنار گذاشته شدند. از آنچه آموختیم می‌توان نتیجه گرفت، یکی از حالت های مناسب برای فردای آزاد ایران، حکومتی است جمهوری، با دخالت مردم در سرنوشتشان و دور از مذاهب، اندیشه ها و یا قومی گرایی با قانونی مدون بر حمایت حقوق انسانی و حمایت از اقلیت ها و نهاد سومی که انتصابی باشد تا امکان فساد و تجزیه و نابرابری های اجتماعی را تقلیل داده و ضامن حفظ جمهوری و دموکراسی باشد. حال بحث سازنده بر این اصل است که این رکن سوم نهاد پادشاهی باشد یا دیوان یا شورای عالی و چگونه و با چه محدودیت هایی می تواند اعمال قدرت و نفوذ کند.
35
19
به این مطالب برمی‌گردیم و باز هم نظام جمهوری رو با جزئیات بیشتری مرور می‌کنیم، اما اجازه بدید قبل از اون سه نوع نظام دیگر، که در سده های اخیر در دنیا حکومت کرده‌اند رو با هم مرور کنیم. کلونیسم یا استعمار زمانی رخ می‌دهد که کشوری ابرقدرت، بر کشوری دیگر چیره شده و نظام حکومتی آن کشور را در سلطه خود گرفته و قوانین دلخواه خود را بر آن کشور تحمیل کند. در چند سال گذشته به مراتب، تاریخ شاهد استعمار کشورهای فقیر و کم قدرت توسط پر قدرتانی چون اسپانیا ، انگلیس، فرانسه ، پرتقال و کشورهای دیگر بوده است.ایالات متحده آمریکا خود حاصل استعمار دو ابرقدرت انگلیس و فرانسه هست که حدود دویست سال پیش در برابر حکمرانی آنها قیام کرد و در چند مرحله استقلال کامل خود را بدست آورد. و یا کشور کانادا و استرالیا که بدون قیام و با بهره گیری از اصول جمهوری (پارلمانی) تا حدی اختیارات خود را از انگلستان پس گرفتند، که کمی بعدتر به آنها می پردازیم. نوعی دیگر از نظامهای حکومتی، نظام کمونیستی یا مرام اشتراکیست، یک ایدئولوژی و جنبش فلسفی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که هدف نهایی آن ایجاد جامعه‌ایست که در آن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید لغو شده و طبقات اجتماعی، پول و دولت وجود ندارد. در واقع نوعی دیکتاتوری ایدئولوژیک، که با شعار مردم سالاری به بهره کشی از مردم و کنترل صد در صدی آنها می‌پردازد. لنین اولین حکومت کمونیستی را در پی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه تحت عنوان اتحاد جماهیر شوروی بنا نهاد و بعد از مرگ وی، ژوزف استالین سیاست سوسیالیسم در یک کشور را پیش گرفت تا تمرکز اتحاد شوروی بر تقویت خود در درون مرزهایش باشد. حکومت کمونیستیِ اتحاد جماهیر شوروی، تا قبل از فروپاشی کامل در سال ۱۹۹۱ ، کشورهای بسیاری را زیر سلطه نظامی و ایدئولوژیک خود درآورد که حاصل آن چیزی جز تباهی، ظلم، افول اقتصادی، دروغ و عقب ماندگی نبود. سوسیالیسم هم که در فارسی به آن جامعه‌خواهی یا جامعه‌گرایی می‌گویند، اندیشه‌ای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است که هدف آن ایجاد نظم اجتماعی و اقتصادی مبتنی بر برابری است. به این معنی که می‌بایست تمامی اقشار و طبقات اجتماعی، سهمی برابر و مساوی از سود همگانی داشته باشند. این اندیشه، امروزه به صورت کاملا معتدل و با در نظر گرفتن حقوق اولیه انسانی، در برخی جوامع و کشورها به عنوان نوعی گرایش سیاسی حزبی حضور دارد. چیزی که امروز از نگرش چپ در جوامع اروپایی و آمریکایی از آن نام برده می‌شود، گرایشی است به سمت طبقه ضعیف جامعه برگرفته های اندیشه‌های سوسیالیستی. سوسیالیسم در خیلی موارد خطرناک بوده و عواقب بدی را به همراه داشته است، زیرا زمینه ای را فراهم می‌کند تا بداندیشان در قالب سوسیالیست یا جامعه گرا و با شعار حمایت از قشر ضعیف به صورت پوپولیستی یا همان عوام گرایانه، دروغ ها و وعده هایی به مردم دهند که به آنها اعتقادی ندارند. ساختار حکومتی دیگر، دیکتاتوری نظامیست که غالبا با یک کودتا شروع شده و قدرت در دست شخصی یا گروهی در راس قدرت نظامی می‌ماند. صدام حسین نمونه کامل و بارز حکومت‌های دیکتاتوری در عراق بود که عواقب آن بر همگان روشن است. دیکتاتوری های نظامی عموما بیشتر از یک نسل عمر نمی‌کنند، مگر آنکه شکل خود را به نوع دیگری از حکومت تغییر دهند. مثل حکومت سلطنتی یا الیگارشی که نمونه های بسیاری ازین دست را در چند صد سال گذشته شاهد بوده‌ایم. و در نهایت نظام حکومتی تمامیت خواه، که شکلی از حکومت و نظام سیاسی است که با استفاده از قدرت و با اصل ایجاد وحشت در جامعه، در کلیه امور اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و آموزشی به شکلی انحصاری و با ایجاد فضای خفقان، دخالت می‌کند. این رژیم‌ها توتالیتر یا تمامیت خواه نامیده می‌شوند. در میان رژیم‌های توتالیتر، تمامیت خواه دینی خطرناک‌ترین نوع حکومت است. چنین نظامی با استفاده از دین، رفتارهای سرکوب‌گرانهٔ خود را مشروع جلوه داده و از اعتقادات مردم جهت پیشبرد منافع خود استفاده می‌کند. نمونه بارز یک نظام تمامیت خواه دینی جمهوری اسلامی است که ابتدا زیر پرچم کمونیستی سوسیالیستی بر علیه حکومت وقت شورش می‌کند. بعد با تبلیغات عوام فریبانه پوپولیستی، مردم را به یک تئوکراسی دینی دعوت می‌کند. بعد از براندازی زیر اسم دموکراسی مردم را فریب داده و به پای صندوق رای همه پرسی یا رفراندوم می‌کشاند و در نهایت با یدک کشیدن نام جمهوری به یک نظام تمامیت خواه تبدیل می‌شود. خوب تا اینجا بسیار آموختیم، حال برگردیم به آنچه باعث پیشرفت جهان شد و چگونگی آن، یعنی ساختار جمهوری و انواع آن. اشتباه شایع این روزها تقابل نظام پادشاهی با جمهوری است که باعث بحث و تنش و گاها جنگ ها و ترورهای لفظی و سیستماتیک بسیاری شده. اشتباه از اینجا شروع می‌شود که اغلب مردم، نظام‌های پادشاهی اکثر کشورهای دنیا را با نظام سلطنتی یکی فرض می‌کنند.
32
20
مثلا سنتی دارند که براساس آن، اگر از روی شعله های آتش بپرند مریضی ها و ضعفهای خود را به آتش می‌دهند و گرمی و سلامت از آن می‌گیرند. اما حکومت مخالف باورهای غلط غیر علمی است و آنها را ممنوع اعلام می‌کند. حکومت بعدی حکومت «اُلیگارشی» یا حکومت اقلیت ثروتمندان و قدرتمندان بر عموم مردم است. تصور کنید در کشوری زندگی می‌کنید که در آن عده ای ثروتمند و قدرتمند مثل اعضای باند مخوف تروریستی سپاه پاسداران، قدرت و حکومت را در دست دارند و قوانین را آن‌چنان که می پسندند برای مردم وضع می کنند و از طریق ارگانهای نظامی برای مردم اجبار می‌کنند. لازم به توضیح بیشتر نیست. شما با پوست، گوشت و استخوان به ساختار چنین حکومتی آشنا هستید و می‌دانید یعنی چه که برای پیشرفت در جامعه ای، فقط باید از قشر خاصی باشی. و نوع بعدی حکومت همان حکومت «تئوکراسی» یا «حاکمیت دینی» که در آن اصالت به قوانین دینی و فرد یا افراد روحانی داده شده‌است. خوب احتیاج به تصور نیست. به زندگی امروز خودتان توجه کنید. و یا به تاریخ رجوع کنید و ببینید موبدان زرتشتی با مردم در دوره ساسانیان چه کردند، تا ایرانِ یکپارچه آنقدر ضعیف شد که وحوش عربِ مسلمان توانستند آن تمدن باشکوه را به سلطه خود درآورند. اجازه بدهید برگردیم به تعریف حکومت دموکراسی، ساختاری که در آن به مردم اجازه داده می‌شود در اداره حکومت و سیاست دخالت مستقیم داشته باشند. در واقع هر شخصی می بایست پای صندوق رای برود و برای شکل حکومت یا نوع قوانین، رای خود را به صندوق بیاندازد. به این عملکرد در سیاست امروز رفراندوم یا همه پرسی نیز گفته می‌شود، که مشکلات بسیار زیادی دارد. تصور کنید حکومت ایران یکی از مدلهای حکومتی یاد شده باشد، یعنی حکومت سلطنتی، حکومت نخبگان، حکومت ثروتمندان یا حکومت مذهبیون و مردم با در دست گرفتن قدرت به کمک انقلاب، کودتا و یا دخالت و کمک بیگانگان به پای صندوق های رای می روند تا به صورتی دموکرات، از طریق رفراندوم رای بدهند که چگونه حکومتی را برای آینده ایران می طلبند و یا می‌خواهند چه قوانینی بر ایران حاکم شود. خوب دقت کنید کیفیت نتیجه انتخابات در شرایط کاملا عادلانه بستگی به سواد و دانش سیاسی مردم و دسترسی آنها به حقایق، آزادی بیان برای تمام اقشار جامعه و دسترسی آزاد مردم به اطلاعات دارد. در کنار این موارد تبلیغات هم نقش بسیار بالایی در کیفیت انتخاب مردم دارد. احتیاج به خیال پردازی نیست. بعد از شورش پنجاه و هفت اگر فرض را بر این بگذاریم که هیچ تقلبی در رفراندوم ۱۲ فروردین پنجاه و هشت نمی‌شد، باز هم نتیجه رفراندوم تغییری نمی کرد. زیرا حق انتخابی که به مردم داده بودند از پایه اشتباه و غلط بود. مردم سواد سیاسی نداشتند، صدای اقشار وطن پرست و دلسوز شنیده نمی شد و تبلیغات به سمت خمینی و حکومت مارکسیستی اسلامی بود. این اتفاق امروز هم اگر تکرار شود باز هم به ضرر ایران و آینده مردم ایران است. در دنیای امروز بنا به همین دلایل مطرح شده حکومت دموکراسی را مردود و خطرناک اعلام کرده‌اند. توجه کنید «حکومت دموکراسی» به معنی کشاندن مردم به پای صندوق های همه پرسی، برای دخالت در سرنوشت مملکت، با «نظام دموکراتیک» که بر مبنی برابری فردی و آزادی های اجتماعی بنا شده متفاوت است. تقاضا می‌کنم صبور باشیم و به ادامه مطالب توجه کنیم تا دچار سوتفاهم نشویم. برای رهایی از ظلم یک شخص یا عده ای ظالم، بهترین راه، اتحاد اکثریت مردم و مقابله با ظلم است. اما آنوقت که ظلم ریشه کن شد، چه باید کرد؟ حدود پانصد سال قبل از میلاد مسیح ایجاد نوع دیگری از حکومت در امپراطوری روم، باعث رشد جوامع بشری شد. این نوع حکومت در آن زمان جمهوری یا ریپابلیک نام گرفت که ریشه در زبان لاتین داشت و به معنی «آن چیز عمومی» بود. تفاوت جمهوری با دموکراسی جزئی اما بسیار تأثیرگذار است. در نظام جمهوری مردم پای صندوقهای رای می روند تا نمایندگانی برای خود انتخاب یا استخدام کنند و آنها به قانون‌گذاری بپردازند. این در حالیست که یک قانون کلی نوشته شده وجود دارد که در آن از حقوق شهروندی به صورت عادلانه حمایت می شود. مثلا چون احتمال ظلم یا تبعیض از طرف اکثریت مردم بر اقلیت هاست آن قانون از اقلیت ها و حقوق آنها حمایت می کند. نظام جمهوری نمی تواند با هیچ فکر یا ایدئولوژی دیگری ادغام شود، چون ذات جمهوریت خود را از دست می‌دهد. بنابراین نظامی مثل جمهوری اسلامی فقط یدک کش کلمه جمهوریست و در اصل یک حکومت تئوکراسی است. يا جمهوری روسیه در واقع الیگارشی است و نفوذ اقلیتی قدرتمند و ثروتمند، سرنوشت مردم را تعیین می‌کنند. به همین روال جمهوری سوریه نیز یک نوع مونارکی یا پادشاهی است که یک فرد و خانواده او بر کل کشور حکومت می کنند، مشابه جمهوری عراق در زمان صدام یا آنچه مجاهدین خلق به آن باور دارند و به دنبال تحقق آن در ایران هستند.
36