en
Feedback
Mission Creep

Mission Creep

Open in Telegram

روح من در طلب زندگی جاودان مباش، عرصهٔ ممکنات را دریاب. @ProzacDreams https://t.me/flamedrosewood https://t.me/fitterhappierbenji

Show more
221
Subscribers
+124 hours
+37 days
+230 days
Posts Archive

پلی‌لیست سم فقط خودم که بعد از فتاحی، دبیوسی پلی میشه.

photo content

photo content

photo content

Voice message00:20

بشاش تو هر کلیپی که از خیابونای تهران با موزیکای زدبازی ساخته میشه. صبح بخیر جوان ایرانی 🪻

sticker.webp0.33 KB

Repost from N/a
اکنون دقایق سکوت شاهوار طبیعت بود. دقایقی که طی آن ذهن آفریننده با شدت بیشتری در کار است. اندیشه‌های شاعرانه با حرارت بیشتری می‌جوشند، در دل‌ها سودا تیزتر شعله می‌کشد و دلتنگی دردناک‌تر می‌گردد و در دل‌های سیاه جرثومهٔ گناه و اندیشهٔ جنایت گستاخانه‌تر بارور می‌شود. در آبلوموکا همه‌چیز در عین آرامی به خوابی ‌عمیق‌ فرو می‌رود.

کامینیوتی ایرانیا تو تلگرام خداس، نشستی گنچارف میخونی و قهوه دم میکنی که یکی کیرشو بهت حواله میکنه.

Repost from N/a
کیرم تو مردا

دوستان چقدر نوب هستین :دی

‏یه Replied to your story میتونه سه سال تورو درگیر انواع بیماری های روانی کنه. _ام_ @uttweet

مک دی‌مارکو ۴ تا آلبوم ریلیز کرد 😭😭😭😭😭😭😭

photo content

با سطر سطر این کتاب میتونم اشک بریزم.

Repost from N/a
نعرهٔ درندگان در پیش این غرش طبیعت ناتوان است و صدای انسان بی‌مقدار، و انسان خود چنان ناچیز است که در میان اجزاء کوچک این پردهٔ پهناور گم می‌شود. شاید به همین سبب است که نگاه کردن به دریا برایش چنین صعب می‌افتد. خدا وسعتش را حفظ کند، حتی سکوت و سکونش احساس خوشی در دل بیننده پدید نمی‌آورد. انسان حتی در نوسان ناپیدای توده‌های آب پیوسته همان نیروی بی‌پایان، گرچه خفته‌ای را می‌بیند که بر ارادهٔ پیوسته همان غول آرامیز او گاه به زندگی می‌خندد و طرح‌های جسورانه و تلاش‌های طولانی او را در ژرفای خود مدفون می‌سازد. کوه‌ها و پرتگاه‌های عمیق نیز برای شادی آدمی پدید نیامده‌اند. آنها همچون دندان و چنگال درندگان که عریان و به قصد آدمیان درآمده باشند تهدیدگر و وحشتناک‌اند. آنها نیرایی و ناپایداری کالبد ما را زیادتر آشکارا به یادمان می‌آورند و برای بقایمان به وحشت و اندوه‌مان می‌اندازند. حتی آسمان بر فراز صخره‌ها و مغاک‌ها چنان دور و دست‌نیافتنی می‌نماید که گویی از انسان‌ها دوری جسته است. اما خلوت آرامی که قهرمان ما به ناگاه خود را در آن یافت از این گونه نبود. آنجا بعکس، آسمان چنان است که گویی خود را بیشتر به زمین می‌فشارد، اما نه به قصد آن‌که تیر آرزوهای خود را با شدت بیشتری بر آن فرو پراند بلکه فقط به نیت آن، که خاکیان را تنگ‌تر و با مهر بیشتری در آغوش بگیرد. دامن خود را همچون سقف امن خانه پدر در ارتفاعی اندک بر سرها گسترده است تا این گوشهٔ برگزیده را از همهٔ بلاها حفظ کند. خورشید نزدیک شش ماه گرم و خندان بر آن می‌تابد و سپس از آن دور می‌شود، اما نه یکباره، بلکه انگاری به اکراه پیوسته برمی‌گردد و یکی دو بار بر خاک دلبندش واپس می‌نگرد و در خلال روزهای ناخوش خزان چند روزی گرم و روشن به آن ارزانی می‌دارد

Repost from N/a
حقیقت آن است که اینجا نه دریایی هست نه کوه بلندی نه صخرهٔ هولناکی، نه ورطهٔ عمیقی و نه جنگل‌های انبوهی. هیچ چیز عظیم و پرهیبت یا نامتعارف یا غم‌انگیزی اینجا پیدا نمی‌شود. اما چیز عظیم و پرهیبت یا غیرمتعارف به چه کار می‌آید؟ مثلاً دریا! خدا وسعتش را حفظ کند! جز القاء اندوه خاصیتی ندارد. نگاهش که می‌کنی می‌خواهی گریه کنی! یکریز یکریز به پهنهٔ بیکران آب دل را می‌لرزاند و هراس در آن می‌اندازد. نگاه درمانده از سیر در پهنهٔ بیکران و یکنواخت آن هیچ چیزی نمی‌یابد که بر آن قرار بگیرد و اندکی بیاساید. غرش امواج دیوانه‌وار برهم غلتان آن گوش ضعیف را می‌خراشد و از روز ازل تا امروز پیوسته همان ترانهٔ تاریک را تکرار کرده است که معنایش نامفهوم است، همان ناله‌ها و همان ضجه‌هاست که گویی از سینهٔ دیوی در بند شکنجه بیرون می‌ریزند و همان زاری‌های مشئوم و دلخراش است که تکرار می‌شود. از جیک‌جیک نشاط‌انگیز مرغان اثری نیست و فقط کاکایی‌ها، همچون محکومان به اعمال شاقه، خاموش و غمناک در ساحل آن پرواز می‌کنند و بر فراز آب آن چرخ می‌زنند.

درود پروردگار بر انسان‌های صبح‌پرسن