چیزهایکوچکیمثلاینها
Open in Telegram
اگه همه رو باهم جمع ببندی، حاصلش میشه یه زندگی. فائزه | سال پنجم داروسازی | رشت (همون at this moment سابق :))
Show more1 424
Subscribers
-224 hours
+477 days
+1830 days
Posts Archive
به این امید رفتم پیش دندونپزشکم که بگه یکی دو جلسه از ارتودنسیت مونده. ولی خب گس وات؟ گفت حالا یه سال دیگه هم مونده🤡
۵ سال پیش این موقع احتمالا در حال تست زدن بودم، اگه هم نبودم داشتم بهش فکر میکردم و برنامهریزی میکردم. چند ماه بعدش کنکور و بعدتر هم انتخاب رشته. تو زندگیم قسمتهای خیلی زیادی نیست که بابتشون به خودم افتخار کنم و ممنونِ خودم باشم، ولی مسیر تحصیلیم تنها راه نجاتم بود که انتخابش کردم. از خودم ممنونم که تو مسیر کنکور با اینکه خسته شدم جا نزدم، هرچقدر هم آهسته و با قدمهای کوچیک ولی ادامه دادم. ممنونم که با وجود مخالفت خیلی از اطرافیان انتخابم این بود که یه شهر دیگه رشتهای رو بخونم که همیشه آرزوش رو داشتم؛ تا با وجود همهی سختیاش امروز یه منِ مستقلتر، بالغتر و خوشحالتر رو زندگی کنم. ممنونم که بازم با وجود اصرار اطرافیان با توجه به رتبه، سمت پزشکی نرفتم چون آدمش نیستم و مطمئنا هیچوقت نمیتونست خوشحال و راضیم کنه. و در نهایتِ همهی اینا لطف خدا بوده که به من کمک کرد تو این مسیر قرار بگیرم🤍
محیا، دانشجوی انصرافی میکروبیولوژی علوم پزشکی تهران بوده، 405 مجدداً کنکور داده، از تجربیات و حرفاش میتونید استفاده کنید تا خودتون مرتکب اون اشتباه نشید💓
واسه اینکه دانشجوی شهر دیگه ام بابت عادیترین چیزا دردسر دارم واقعا. جلسات ارتودنسیمو هر دفعه با هزار دردسر هماهنگ میکنم، یه وقت دکتر گرفتم با اصرار یه ماه و نیم دیگه بهم وقت داده که اونم تایمش بده و نمیدونم چجوری قراره برنامههامو اوکی کنم، میخواستم امسال هم ایران فارما برم ولی واقعا تایمش بدجوریه و احتمالا نتونم برم و از الان بابتش ناراحتم. از رفت و آمد و جاده و اتوبوس هم متنفرم. خیلی اذیتم واقعا.
