✍ نویسندهّ تک شات
Open in Telegram
کارگاه ادبیاتی ایران | سینما | نویسندگی نوشتن را با نگاه آغاز و با هر تصویر، یک روایت تازه متنهای کوتاه، الهامهای بلند آموزههای موجز برای نویسندگی هر هفته: تمرین نگاهنوشت @ShSepehri1 ادمین @shotnote1 ✍ ✴️کانال سینمایی @Honarefilmnameh
Show more6 385
Subscribers
-1124 hours
+1067 days
+37830 days
Posts Archive
6 421
🔲▫️ «گتسبی بزرگ»
دِیزی:
«از پرستار پرسیدم، دختر است یا پسر؟
گفت دختر.
گفتم خوب است و امیدوارم خُل باشد. این چیزی است که این دنیا لازم دارد: یک دختر خوشگل و خُل.»
@shotnote1✍
“I hope she'll be a fool—that's the best thing a girl can be in this world, a beautiful little fool"
6 421
🔲▫️ یک مجموعهی منظم از اصطلاحات روایی و فیلمنامهنویسیِ کوتاه و کاربردی
🔻 فلشبک (Flashback) — بازگشت به گذشته
🔻 فلشفوروارد (Flashforward) — رفتن به آینده
🔻 پیشدرآمد (Prelude) — بخش مقدماتی پیش از روایت اصلی
🔻 اینترلود (Interlude) — بخش میانی یا وقفه در روایت
🔻 اُورتور (Overture) — مقدمهای که تمها و عناصر اصلی اثر را معرفی میکند
🔻 کودا (Coda) — بخش پایانی که پس از فرود داستان، اثر را جمعبندی میکند
🔻 تیزر (Teaser) — آغاز کوتاه و جذاب برای کشاندن مخاطب به داستان
🔻 کلایمکس (Climax) — نقطهی اوج تعارض
🔻 دنومو (Denouement) — گرهگشایی و فرود پس از اوج
🔻 سکانس قاب (Frame Story) — داستانی که داستان دیگری را درون خود قاب میگیرد
.@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
6 421
🔲▫️ بوف کور / صادق هدایت
همیشه میان من و دیگران دیواری بود؛ این دیوار را خودم ساخته بودم.
@shotnote1 ✍
6 421
🔲▫️ بوف کور / صادق هدایت
زندگی با خونسردی و بیاعتنایی، صوژتک هر کسی را به خودش ظاهر میسازد. گویا هر کسی چندین صورت با خودش دارد.!
بعضیها فقط یکی از این صورتکها را دائما استعمال میکنند که طبیعتاً چرک میشود و چین و چروک میخورد. این دسته صرفهجو هستند.
دسته دیگر صورتکهای خودشان را برای زاد و رود خودشان نگه میدارند و بعضی دیگر پیوسته صورتشان را تغییر میدهند ولی همین که پا به سن گذاشتند میفهمند که این آخرین صورتک آنها بوده و به زودی مستعمل و خراب میشود آن وقت صورت حقیقی آنها از پشت صورتک آخری بیرون میآید.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
6 421
Repost from N/a
🌱🌱🌱
💎برترین کانالهای تلگرام:
🍎شاید روزی یڪ شـ؏ــ۪ر ما را بهم برساند
@Saghiye_Sher
🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd
6 421
چگونه فیلم کوتاه The end میتواند با پرداخت متفاوت، مدرن شود؟
مثلاً اگر پایان بهجای «عشق او را نجات میدهد» این باشد که:
مترسک پرندگان را نجات میدهد، اما خودش دیگر نمیتواند به جای قبلیاش برگردد؛ چون حالا دیگر نمیداند برای چه ساخته شده است.
اینجا مسئله از یک قصهی عاشقانه به یک پرسش مدرن تبدیل میشود.
🎯 مثال: در قصهی عاشقانه، مترسک برای نجات مرغ از جای خود پایین میآید.
اما در نسخهی مدرن، مترسک اصلاً قصد نجات مرغ را ندارد. او فقط برای اولینبار متوجه میشود که خودش نمیخواهد مترسک باشد. پایین میآید،
مرغها هم بهدنبال او.
مترسک فکر میکند آنها را نجات داده، اما وقتی به بیرون مزرعه میرسند، مرغها دوباره به سمت مزرعه برمیگردند؛ چون آنجا غذا هست.
مترسک تنها میماند.
پس پایان دیگر دربارهی عشق و نجات نیست. مترسک آزاد شده، اما مرغها آزادی نمیخواهند.
🔆اینجا پرسش مدرن شکل میگیرد:
آیا آزادی چیزی است که باید به دیگری بدهیم، یا چیزی است که دیگری باید خودش انتخاب کند؟
🔅«اگر آزادی هیچ مقصدی نداشته باشد، آیا هنوز آزادی است؟»
@shotnote1 https://t.me/honarefilmnameh/7050
6 421
⭕️فیلمهای کوتاه مدرن (اکثراً ۲۰۲۴-۲۰۲۶)
این لیست بر اساس جشنوارههای معتبری چون برلیناله ۲۰۲۶ و کن ۲۰۲۵ انتخاب شده است:
🔻 FLITE (۲۰۲۶) –
علمی-تخیلی / بریتانیا / کارگردان: Tim Webber / داستان فرار یک قهرمان هاوربرد در سال ۲۰۵۳ با تکنیکهای مجازی پیشرفته / بدون دیالوگ
🔻 Telsche (۲۰۲۵)
انیمیشن ۲D بدون دیالوگ / کارگردانان: Ala Nunu و Sophie Colfer / سفری انتزاعی و شاعرانه در کویر نمک درباره حافظه و فقدان با طراحی مینیمال
🔻 Empty Can (۲۰۲۵)
انیمیشن کمدی بدون دیالوگ / کره جنوبی، آمریکا / کارگردان: Jinuk Choi / یک قوطی خالی از آسمان سقوط میکند و اتوبوسی معمولی را به رقصی دیوانهوار از امیال انسانی تبدیل میکند
🔻 A Kind of Testament (۲۰۲۵)
انیمیشن تجربی دلهرهآور / فرانسه / کارگردان: Stephen Vuillemin / داستان زنی که تصاویر خصوصیاش در اینترنت توسط فردی ناشناس انیمیشن شده؛ اثری بهیادماندنی و رعبآور
🔻 Dream is a Snail (۲۰۲۵)
درام، کمدی سیاه / ویتنام / کارگردان: Nguyễn Thiên Ân / هنرپیشهای نقش یک مدل برای کارگاه جوانی با حلزونها را میپذیرد؛ تأملی سورئال بر جاهطلبی
🔻 Bazar (۲۰۲۵)
تجربی ساختهشده با هوش مصنوعی / اسپانیا / کارگردان: Agus Berruezo / یک داستان انسانی که با همکاری خلاقانه با هوش مصنوعی به تصویر درآمده است
🔻 Erin's Sleep (۲۰۲۴)
فانتزی تجربی / بریتانیا / کارگردان: Edwin Hasler / بازآفرینی سورئال و سایکدلیک از داستان زیبای خفته؛ شاهزادهای در چرخهای از کابوسها گرفتار شده
🔻 P U L S E (۲۰۲۵)
تجربی بدون دیالوگ / فرانسه / کارگردان: David Ellis / تجربهای بصری و صوتی که از پیکسلهای حرکتنمای کامپیوتری خلق شده و روایت آن خود تصاویر هستند.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
6 421
🔴 داستان مدرن با «واقعیت» چه میکند؟
در داستان کلاسیک، معمولاً یک جهان بیرونی داریم که قواعدش برای نویسنده و مخاطب روشن است. اما داستان مدرن کمکم این اطمینان را از بین میبرد؛ چون چیزی که شخصیت میبیند، الزاماً همان چیزی نیست که واقعاً اتفاق افتاده است.
خاطره، خیال، خواب و واقعیت میتوانند در ذهن شخصیت به هم نزدیک شوند، بدون اینکه نویسنده مرز مشخصی میان آنها بکشد. مخاطب هم مجبور میشود مدام از خودش بپرسد: آنچه دیدم واقعیت بود یا برداشت شخصیت؟
در «بوف کور» صادق هدایت، مرز میان واقعیت، کابوس و توهم آنقدر محو میشود که نمیتوان بهسادگی میان تجربه واقعی راوی و جهان ذهنی او تفکیک قائل شد.
در سینما هم «راشومون» کوروساوا نشان میدهد که حتی یک اتفاق واحد میتواند چند حقیقت متفاوت داشته باشد.
اصولا در داستان مدرن، مسئله پیدا کردن حقیقت نیست؛ مسئله این است که آیا اصلاً میتوان به یک حقیقت قطعی رسید؟
کپی با ذکر منبع ☑️
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
6 421
🔴 داستان مدرن با «واقعیت» چه میکند؟
در داستان کلاسیک، معمولاً یک جهان بیرونی داریم که قواعدش برای نویسنده و مخاطب روشن است. اما داستان مدرن کمکم این اطمینان را از بین میبرد؛ چون چیزی که شخصیت میبیند، الزاماً همان چیزی نیست که واقعاً اتفاق افتاده است.
خاطره، خیال، خواب و واقعیت میتوانند در ذهن شخصیت به هم نزدیک شوند، بدون اینکه نویسنده مرز مشخصی میان آنها بکشد. مخاطب هم مجبور میشود مدام از خودش بپرسد: آنچه دیدم واقعیت بود یا برداشت شخصیت؟
در «بوف کور» صادق هدایت، مرز میان واقعیت، کابوس و توهم آنقدر محو میشود که نمیتوان بهسادگی میان تجربه واقعی راوی و جهان ذهنی او تفکیک قائل شد.
در سینما هم «راشومون» کوروساوا نشان میدهد که حتی یک اتفاق واحد میتواند چند حقیقت متفاوت داشته باشد.
اصولا در داستان مدرن، مسئله پیدا کردن حقیقت نیست؛ مسئله این است که آیا اصلاً میتوان به یک حقیقت قطعی رسید؟
6 421
🔲▫️ عباس معروفی
چرا دلتنگی آدم مثل درخت خشک نمی شود؟
نام_تمام_مردگان_یحیاست
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬
6 421
((ماهی و جفتش))
((ابراهیم گلستان))
مرد به ماهیها نگاه میکرد. ماهیها پشت شیشه آرام و آویزان بودند. پشت شیشه برایشان از تخته سنگها آبگیری ساخته بودند که بزرگ بود و دیوارهاش دور میشد و دوریش در نیمه تاریکی میرفت. دیوارهی روبروی مرد از شیشه بود. در نیم تاریکی راهرو غار مانند در هر دوسو از این دیوارهها بود که هر کدام آبگیری بودند نمایشگاه ماهیهای جور بهجور و رنگارنگ. هر آبگیر را نوری از بالا روشن میکرد. نور دیده نمیشد، اما اثرش روشنایی آبگیر بود. و مرد اکنون نشسته بود و به ماهیها در روشنایی سرد و تاریک نگاه میکرد. ماهیها پشت شیشه آرام و آویزان بودند. انگار پرنده بودند، بیپر زدن، انگار در هوا بودند. اگر گاهی حبابی بالا نمیرفت، آب بودن فضایشان حس نمیشد. حباب، و هم چنین حرکت کم و کند پرههایشان. مرد درته دور روبرو، دوماهی را دید که با هم بودند.
دو ماهی بزرگ نبودند، با هم بودند. اکنون سرهایشان کنار هم بود و دمهایشان از هم جدا. دور بودند، ناگهان جنبیدند و رو به بالا رفتند و میان راه چرخیدند و دوباره سرازیر شدند و باز کنار هم ماندند. انگار میخواستند یکدیگر را ببوسند، اما باز با هم از هم جدا شدند و لولیدند و رفتند و آمدند.
مرد نشست. اندیشید هرگز این همه یکدمی ندیده بوده است. هر ماهی برای خویش شنا میکند و گشت وگذار ساده خود را دارد. در آبگیرهای دیگر، و بیرون از آبگیرها در دنیا، در بیشه، در کوچه ماهی و مرغ و آدم را دیده بود و در آسمان ستارهها را دیده بود که میگشتند، میرفتند اما هرگز نه این همه هماهنگ. در پاییز برگها با هم نمیریزند و سبزههای نوروزی روی کوزهها با هم نرستند و چشمک ستارهها این همه با هم نبود. اما باران. شاید باران. شاید رشتههای ریزان با هم باریدند و شاید بخار از روی دریا به یک نفس برخاست؛ اما او ندیده بود. هرگز ندیده بود.
دو ماهی شاید از بس با هم بودند، همسان بودند؛ یا شاید چون همسان بودند، همدم بودند. گردش هماهنگ از همدمی بود، یا همدمی از گردش هماهنگ زاده بود؟ یا شاید همزاد بودند. آیا ماهی همزادی دارد؟
مرد آهنگی نمیشنید، اما پسندید بیاندیشد که ماهی نوایی دارد، یا گوش شنوایی، که آهنگ یگانگی میپذیرد. اما چرا نه ماهیان دیگر؟
دو ماهی آشنا بودند. دو ماهی زندگی در آبگیر تنگ را با رقص موزونی مزین کرده بودند. اما چگونه همچنان خواهند رقصید؟ از اینجا تا کجا خواهند رقصید؟
یک پیرزن که دست کودکی را گرفته بود،آمد و پیش آبگیر به تماشا ایستاد و پیش دید مرد را گرفت.
زن با انگشت ماهیها را به کودک نشان میداد. مرد برخاست و سوی آبگیر رفت، ماهیها زیبا بودند و رفتارشان آزاد و نرم بود و آبگیر خوش روشنایی بود و همه چیز سکون سبکی داشت. زن با انگشت ماهیها را به کودک نشان میداد، بعد خواست کودک را بلند کند، تا او بهتر ببیند. زورش نرسید. مرد زیر بغل کودک را گرفت و او را بلند کرد. پیرزن گفت: "ممنون. آقا."
اندکی که گذشت، مرد به کودک گفت: "ببین اون دو تا چه قشنگ با همن."
دو ماهی اکنون سینه به سینهی هم داشتند و پرکهایشان نرم و مواج و با هم میجنبید. نور نرم انتهای آبگیر، مثل خواب صبحهای زود بود. هر دو تخته سنگ را مثل یک حباب مینمود، پاک و صاف و راحت و سبک.
دو ماهی اکنون با هم از هم دور شدند، تا با هم، به هم نزدیک شوند و کنار هم سر بخورند. مرد به کودک گفت: "ببین اون دو تا چه قشنگ با همن."
کودک اندکی بعد پرسید:"کدوم دو تا؟"
مرد گفت: "اون دو تا. اون دو تا را میگم. اون دو تا را ببین." و با انگشت به دیوارهی شیشهای آبگیر زد. روی شیشه کسی با سوزن یا میخ یادگاری نوشته بود. کودک اندکی بعد گفت: "دوتا نیستن."
مرد گفت: "اون، آآ، اون، اون دو تا."
کودک گفت: "همونا. دو تا نیستن. یکیش عکسه که توی شیشه اونوری افتاده."
مرد اندکی بعد کودک را به زمین گذاشت؛ آنگاه رفت به تماشای آبگیرهای دیگر.
پایان
@shotnote1✍
6 421
چرا «مد و مه» برای کارآموزان داستاننویسی اهمیت دارد؟
۱. نثر و سبک منحصربهفرد
ابراهيم گلستان پایهگذار نثری نوین در ادبیات فارسی است. نثر او موزون، آهنگین و شاعرانه اما در عین حال ساده و پیراسته از هرگونه زوائد است. این نثر، تلفیقی از کهنالگوی ادبیات کلاسیک ایران (مانند گلستان سعدی) و شیوه نویسندگان مدرنی چون ارنست همینگوی است. بررسی این سبک برای نویسندهای که به دنبال زبان شخصی خود است، بسیار الهامبخش است.
۲. روایت و فرم مدرن
گلستان از پیشگامان استفاده از فرمهای نوین داستانی مانند «مجموعه داستانهای به هم پیوسته» در ایران است. در «مد و مه»، سه داستان نه بر اساس شخصیت یا درونمایه، بلکه با ساختارهای روایی مشابه به هم مرتبط میشوند. این رویکرد، درک تازهای از امکانپذیری فرم در داستاننویسی به کارآموز میدهد.
۳. شخصیتپردازی و روایت او نشان میدهد که چگونه میتوان جهان داستان را از نگاه آدمهای معمولی و حاشیهنشین روایت کرد و از دل سرنوشت آنها، تصویری از یک بحران بزرگتر تاریخی را ارائه داد.
@shotnote1✍
6 421
🔲▫️ در دنیای تو ساعت چند است
فرهاد:
سلیقهی تو رو یادمه. هرچی تو دوست داشتی رو دوس داشتم. اون روز رو یادمه که خانم معلم پرسید هر کسی از چی توی زمستون خوشش میاد؟ همایون خله گفت از شیر سرد. لاله گفت از دماغ هویجی آدم برفی. پانتهآ گفت از برف. یاسمن گفت از هیچیش. ناهید گفت از سرما خوردن. علی گفت از صدای برف. من گفتم از تعطیلی مدرسه بهخاطر برف. تو گفتی «از بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری، وسط روز برفی.» میدونستم تو یه چیزی میگی که شبیه بقیه نیست. تو فرق داشتی گلی.»
دیالوگ 📽️
@shotnote1✍
@honarefilmnam
6 421
وقتی بچه بودم بهم یاد دادن که دزدا میرن جهنم، ولی وقتی بزرگ شدم دیدم دزدها به لندن، توکیو و پاریس میرن!
🎥 Legend
@shotnote1✍
@honarefilmnam
6 421
Repost from هنر فیلمنامه، کارگردان مولف
💻 🔲بهترین نرمافزار فیلمنامهنویسی بر اساس نیاز دوستان هنرمند:🔹 حرفهایترین (استاندارد هالیوود): 👉 Final Draft (~۲۵۰ دلار) ابزار کامل، اما گرانقیمت. 🔹 بهصرفهترین جایگزین حرفهای: 👉 Fade In (~۸۰ دلار) همه امکانات Final Draft رو داره با قیمت خیلی کمتر. 🔹 رایگان و بدون دردسر (آفلاین): 👉 OpenDraft رایگان ابدی، فارسی هم کار میکنه، حریم خصوصی عالی. 🔹 برای کار گروهی و همنویسی آنلاین: 👉 Arc Studio Pro یا WriterDuet نسخه رایگان محدود دارن، عالی برای تیمی کار کردن. 🔹 برای پروژههای بزرگ و ساختاردهی داستان: 👉 Scrivener (~۶۰ دلار) مناسب رماننویسی و فیلمنامههای سنگین با تحقیق زیاد.
📝 نکته: OpenDraft برای فیلمنامهنویسی، فارسی رو پشتیبانی میکنه و غلطیاب داره. (فقط اشتباه با OpenDraft علمی نشه!) @shotnote1✍ @honarefilmnam
6 421
در داستان کلاسیک، معمولاً ابهام برای این است که بعداً حل شود.
در داستان مدرن، ممکن است ابهام خودِ وضعیت داستان باشد؛ یعنی نویسنده عمداً پاسخ قطعی ندهد و مخاطب مجبور شود خودش معنا بسازد.
یک نمونه خیلی خوب: «مسخ» کافکا
گرگور سامسا صبح از خواب بیدار میشود و میبیند به موجودی عجیب تبدیل شده است.
اما کافکا توضیح نمیدهد:
چرا؟
جادوگر؟ بیماری؟ کابوس؟ استعاره؟ مجازات؟ فروپاشی روانی؟
داستان هیچکدام را قطعی نمیکند.
مهمتر اینکه داستان اصلاً نمیگوید «این اتفاق نماد فلان چیز است.»
ما فقط وضعیت را میپذیریم و شروع میکنیم به معنا دادن.
حالا همین را روی آدمکهای چراغ خودت پیاده کن.
@shotnote1✍
6 421
🔲 و بعد میرسیم به مرحله چهارم: Proofreading / ویرایش نهاییاینجاست که میرویم سراغ: غلط تایپی، املا، نشانهگذاری، فاصلهها، نیمفاصله، جملهبندی، فرمت فیلمنامه و یکدستکردن متن. پس اگر بخواهیم پست قبلی را از نظر تخصصی دقیقتر کنیم، ترتیب پیشنهادی من این است: شخصیت → مخاطب → نویسنده/ساختار → ویرایش نهایی این ترتیب یک مزیت مهم دارد: اول میپرسیم «این شخصیت چه میکند؟» بعد «مخاطب چه میفهمد؟» بعد «آیا فیلمی که نوشتهام واقعاً کار میکند؟» و در پایان «آیا متن بهدرستی نوشته و ارائه شده؟»در واقع بازنویسی یعنی هر بار از یک صندلی متفاوت به همان فیلم نگاه کنید؛ چون وقتی همیشه روی صندلی نویسنده نشستهاید، بسیاری از ایرادهای فیلم را دیگر نمیبینید. فاصله گرفتن از متن هم یکی از توصیههای مکرر در فرایند بازنویسی است.
