مَن
Open in Telegram
_در حال تکامل... سامانه پاسخگویی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1104465047
Show more185
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-2230 days
Posts Archive
185
Repost from N/a
یکی از کارایی که باید بکنم لفت دادن از چنلاییه که مناسب من نیستن .
همین الان انجامش میدم .
اگه این چنل هم مناسب شما نیست لفت بدید .
185
Repost from ᴅᴏᴛᴛᴏʀᴇ'ꜱ ᴍᴀꜱᴋ
چالش
این پیام رو فور کنید و دوتا ایموجی بهم بدین تا مثل عکس براتون یه اوسی طراحی کنم 🍬
صبور باشید و پیام رو پاک نکنید لطفاً.
ظرفیت: خط بزنم
پرایوتا/ اگه چنل نداری هم بیا اینجا
185
چند وقتیه ته دلم یه غم عجیبی شروع کرده جوونه زدن،نمیدونم دونه ی این غم ازچیه و چطور قل خورده رفته اون پایین جا خوش کرده ولی از هرچی که هست خیلی داره اذیتم میکنه.
بیشتر از این دلم میگیره که نمیدونم دقیقا چرا و چطور این اتفاق افتاده.
عروسکی که کادو گرفتم یه گوشه واساده بهم زل زده و لبخند میزنه و هربار که نگاهش میکنم بغض میگیرتم.
رنگ موهام هربار کمرنگ تر از دعفه قبلی میشه و ناراحت میشم از دیدن رنگ نه چندان قشنگی که بعد از قرمزی موهام خودش و نشون میده.
کفشای قشنگی که تو یکی از بدترین روزای زندگیم خریدم خراب شدن و مجبورم کفشایی که ازشون خوشم نمیاد و بپوشم.
از طعم سالاد ماکارونی که درست کردم خوشم نمیاد،سالاد ماکارونیای تو خوشمزه تر بودن.
سر قلموی خط چشمم خراب شده و خط چشمام دیگه قشنگ از آب در نمیان.
پودر دارچینم تموم شده و دیگه از چای خوردن لذت نمیبرم.
جالباسی پشت در اتاقم دیوارایی که رنگ کردم و خراب کرده و خودم و به کوچه علی چپ می زنم که انگار نمیبینمش.
کتاب جدیدی که شروع کرده بودم به خوندنش و هنوز تموم نکردم و بوک مارک بین صفحات ۵۹ و ۶۰ روزهاست انتظار میکشه.
دلم برای بچه های باشگاه و بدن دردای بعدش و وزن کم کردنی که عذابم میداد تنگ شده.
دفترچه ای که با ذوق خریده بودم برگاش از وسط نصف شدن و هربار که لای دفترچه رو باز میکنم برگه هاش میوفتن رو زمین.
از خودکار آبیای مارک کیانم فقط یدونه باقی مونده و دلم نمیخواد حتی یه کلمه دیگه باهاش بنویسم.
بازممیگمش چون مهمه،ماه هاست نه کسی رو بغل گرفتم نه کسی بغل گرفتتم.
از موقعی که هندزفریم از کار افتاده آهنگی گوش نکردم و اپ گوشیم بلا استفاده مونده و فقط حافظه اشغال کرده.
بخاری اتاقم واقعا منزجر کنندست و هربار که نگاش میکنم یاد سنگ فرش پیاده رو قسمت هایی از شهر میوفتم که بوی مرگ میدن.
از اینکه امروز آخرین روز آبانِ غمگینم و زمان خیلی سریع داره میگزره.
و؛
تو دلیلی برای ناراحتی میبینی؟
من که نمیبینم.
