en
Feedback
فرکانس ۶۳۹ هرتز

فرکانس ۶۳۹ هرتز

Open in Telegram

مهمّ ترین زمان، زمان حال است. مهمّ ترین شخص به تمامی کسیست که همین لحظه با شما نشسته است و ضروری ترین کار همواره عشق است..🤟💚

Show more
340
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+530 days
Posts Archive
🍃 همنوایی با شادیِ کیهانی🪽🌌 این قطعه، گفتوگوی بیکلامِ شما با جهانه نت ها، نسیم های شادی هستن که از پسِ ابرها عبور میکنن تا به قلب شما برسن در این صداها، هیچ غمی جا نداره زیرا این موسیقی، بازتابِ «حقیقتِ شادمانِ درونِته بزار اشکِ شوق، بی اجازه بیاد و لبخند، بی بهانه بنشینه

به گمان من، آدم وقتی در مسیر حقیقیِ خودش قرار می‌گیره، دیگه لازم نیست با زور و تقلا به زندگی معنا بده... معنا، خودش از دلِ زندگی جوانه می‌زنه. انگار یه جایی از مسیر، دست از جنگیدن با خودت برمی‌داری؛ دیگه نمی‌خوای چیزی باشی که نیستی، دیگه با سرنوشتت کلنجار نمی‌ری، دیگه مدام نمی‌پرسی: «چرا من؟» فقط می‌فهمی... می‌فهمی بعضی چیزها قرار نبوده اتفاق بیفتن، بعضی آدم‌ها قرار نبوده بمونن، و بعضی راه‌ها هرچقدر هم که دوستشون داشتی، راهِ تو نبودن. و شاید «درست بودنِ مسیر» همین نباشه که همه‌چیز طبق خواسته‌ی تو پیش بره؛ شاید یعنی آن‌قدر با حقیقتِ خودت یکی شده باشی که حتی وقتی زندگی خلاف میلت می‌چرخه، یه جایی درونت هنوز آرومه. اون‌وقت دیگه دنبال معنا نمی‌دوی؛ خودت تبدیل می‌شی به معنا. نه از سرِ بی‌دردی، بلکه از جایی عمیق‌تر از درد و لذت؛ جایی که آدم می‌فهمه زندگی قرار نبوده چیزی باشه که «به دستش بیاری»... قرار بوده چیزی باشه که در آن «حاضر» باشی. شاید آرامش واقعی همین لحظه‌ایه که دست از ساختنِ یک زندگیِ خیالی برمی‌داری و تسلیمِ زندگی‌ای می‌شی که از اول، آرام‌آرام داشته تو رو به سمت خودت می‌آورده. ...

گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس خویش را در خویش پیدا کن کمال این است و بس سنگ دل را سرمه کن در آسیای رنج و درد دیده را زین سرمه بینا کن کمال این است و بس هم نشینی با خدا خواهی اگر در عرش رب در درونِ اهل دل جا کن کمال این است و بس هر دو عالم را بنامت یک معما کرده اند ای پسر حل معما کن کمال این است و بس دل چو سنگ خاره شد ای پور عمران با عصا چشمه ها زین سنگ خارا کن کمال این است و بس پند من بشنو بجز با نفس شوم بد سرشت با همه عالم مدارا کن کمال این است و بس ای معلم زاده از آدم اگر داری نژاد چون پدر تعلیم اسما کن کمال این است و بس چند میگوئی سخن از درد و رنج دیگران خویش را اول مداوا کن کمال این است و بس سوی قافِ نیستی پرواز کن بی پر و بال بی محابا صید عَنقا کن کمال این است و بس چون بدست خویشتن بستی تو پای خویشتن هم بدست خویشتن واکن کمال این است و بس کوری چشم عدو را روی در روی حبیب خاک ره بر فرق اعدا کن کمال این است و بس
میرزا حبیب خراسانی

یک موسیقی خوب میتواند به تنهایی درمانگر باشد! میتواند تو را سرشار از احساس عشق، امیدواری و امنیت کند .. میتواند تو را با خود به خانه ببرد، به همانجایی که عمیقا دلتنگش بودی ..

گفت: چگونه آرامش را پیدا کردی‌؟ گفتم: جایی دور از آدم‌ها پناه بردم و در سکوت، خودم را محکم‌تر در آغوش گرفتم. بیکلام🦋🩵

شباهت های ما باران که میبارد تماشاییست🍁 که تو گیسوی تر داری و من چشمان تر دارم🍁 فراموشم نکن حتی اگر دوری یا نزدیکی🍀 من از دلتنگی فردای تو امشب خبر دارم 🌿

غزلی از مولانا با صدای زنده یاد احمد شاملو

Voice 016 (1).m4a2.94 MB

Repost from N/a
Voice message01:54

Repost from N/a
صد_سال_تنهایی.pdf7.27 MB

رها کن؛ جهان مسئول اصلاح شدن توسط تو نیست فرقی نمی‌کند دیگران چه می‌کنند، چگونه فکر می‌کنند یا چه مسیری را انتخاب کرده‌اند. بگذار هرکس مسئول زندگی، انتخاب‌ها، اشتباهات و تجربه‌های خودش باشد. تو وظیفه نداری جهان را اصلاح کنی، مردم را تغییر دهی یا همه چیز را مطابق خواسته‌های خودت پیش ببری. بسیاری از ما تصور می‌کنیم که نگرانی برای دیگران، تلاش برای تغییر آن‌ها یا دخالت در مسیر زندگی‌شان نشانه محبت و مسئولیت‌پذیری است؛ اما گاهی پشت این تلاش، چیزی عمیق‌تر پنهان شده است: ناتوانی در پذیرش واقعیت همان‌گونه که هست. هر بار که می‌خواهی دیگری را مجبور کنی مطابق میل تو رفتار کند، در حقیقت با واقعیت در حال جنگ هستی. و تا زمانی که تمام انرژی خود را صرف کنترل جهان بیرون می‌کنی، از مهم‌ترین وظیفه خود غافل می‌شوی: شناخت و دگرگون کردن جهان درون. رشد معنوی از جایی آغاز می‌شود که انسان می‌فهمد نمی‌تواند همه چیز را کنترل کند. تو نمی‌توانی ذهن دیگران را کنترل کنی. نمی‌توانی همه را وادار کنی تو را درک کنند. نمی‌توانی همه اشتباهات جهان را اصلاح کنی. نمی‌توانی مسیر زندگی دیگران را به جای خودشان زندگی کنی. اما می‌توانی یک چیز را تغییر دهی: نگاه خودت را. می‌توانی به جای جنگیدن، آگاه شوی. به جای قضاوت کردن، مشاهده کنی. به جای کنترل کردن، رها کنی. و به جای تلاش برای تغییر همه، خودت را بهتر بشناسی. این به معنای بی‌تفاوتی نیست. رها کردن به معنای نداشتن عشق نیست. بلکه به این معناست که دیگران را دوست داشته باشی، بدون اینکه بخواهی مالک زندگی‌شان شوی. به آن‌ها برکت بده و رهایشان کن. اجازه بده هر انسانی مسیر خودش را تجربه کند؛ حتی اگر مسیرش از نظر تو اشتباه باشد. زیرا بسیاری از درس‌هایی که انسان باید بیاموزد، تنها از طریق تجربه شخصی قابل درک هستند. و مهم‌تر از همه، دنیا را همان‌گونه که هست ببین. جهان نیازی ندارد که تو دائماً آن را نجات دهی. پیش از آمدن تو وجود داشته و پس از تو نیز به مسیر خود ادامه خواهد داد. اما ذهن تو، برداشت تو و واکنش تو نسبت به جهان، همان جایی است که مسئولیت واقعی‌ات آغاز می‌شود. «وقتی به جهان نگاه می‌کنی، خودت را می‌بینی.» ما جهان را آن‌گونه که هست نمی‌بینیم؛ اغلب جهان را از پشت فیلتر ذهن، خاطرات، ترس‌ها، باورها، زخم‌ها و قضاوت‌های خود مشاهده می‌کنیم. کسی که در درون خود خشم دارد، جهان را پر از دشمن می‌بیند. کسی که در درون خود ترس دارد، همه‌جا خطر می‌بیند. کسی که در درون خود احساس کمبود دارد، دائماً موفقیت دیگران را تهدیدی برای خود می‌داند. و انسانی که به آرامش درونی رسیده است، حتی در میان آشوب نیز چیزی از سکوت و معنا پیدا می‌کند. بنابراین شاید مسئله اصلی این نباشد که: «چرا دنیا این‌گونه است؟» بلکه پرسش عمیق‌تر این باشد: «چرا من دنیا را این‌گونه می‌بینم؟» هر آنچه در بیرون تو را به شدت آشفته می‌کند، می‌تواند دعوتی برای شناخت بخشی از وجود خودت باشد. جهان بیرونی، در بسیاری از لحظات، آینه‌ای است که واکنش‌ها، وابستگی‌ها، ترس‌ها و قضاوت‌های پنهان ما را آشکار می‌کند. آرامش واقعی زمانی آغاز می‌شود که دیگر تمام عمر خود را صرف تغییر دادن آدم‌ها و اتفاقات نکنی. وقتی بپذیری که هر انسانی مسئول مسیر خودش است. وقتی بفهمی قرار نیست همه تو را بفهمند. وقتی دیگر برای کنترل آنچه خارج از اختیار توست انرژی مصرف نکنی. و زمانی که به جای اصلاح جهان، چراغ آگاهی را در درون خود روشن کنی. تو مسئول نجات دادن همه نیستی. تو مسئول کنترل جهان نیستی. تو مسئول تغییر دادن دیگران نیستی. مسئولیت تو، پیش از هر چیز، شناختن خودت است. پس با عشق نگاه کن، بدون اینکه بخواهی کنترل کنی. کمک کن، بدون اینکه وابسته شوی. دوست داشته باش، بدون اینکه مالک شوی. ببخش، بدون اینکه منتظر جبران باشی. و در نهایت… به همه برکت بده و رهایشان کن. زیرا شاید بزرگ‌ترین آزادی انسان از همان لحظه‌ای آغاز شود که دیگر تلاش نمی‌کند جهان را مطابق میل خود تغییر دهد و به جای آن، یاد می‌گیرد در میان تمام تغییرات جهان، در درون خود به سکوت برسد. #رابرت_آدامز

هر بار که یک فکر را تکرار می‌کنی، یک باور را انتخاب می‌کنی، از چیزی می‌ترسی، یا با وجود ترس قدمی برمی‌داری، داری به آینده‌ات جهت می‌دهی. ذهن تو فقط جایی برای فکرها نیست؛ فرمانده انتخاب‌های توست. پس مراقب چیزهایی که هر روز درونت تکرار می‌کنی باش. اگر هر روز به خودت بگویی: «من نمی‌توانم…» زندگی‌ات را از همان‌جا محدود می‌کنی. اما اگر بگویی: «من یاد می‌گیرم، من رشد می‌کنم، من می‌سازم…» درهای تازه‌ای در برابر تو باز می‌شود. خداوند قدرت انتخاب را به تو داده است؛ قدرت اینکه هر لحظه مسیرت را اصلاح کنی، دوباره شروع کنی و آینده‌ای متفاوت بسازی. پس از این لحظه، سرنوشتت را چیزی ندان که باید منتظرش بمانی. سرنوشتت را زندگی نکن؛ خلقش کن. قلم هنوز در دست توست… و صفحه‌ی فردا هنوز سفید است. 🌌

مولانا: شمس، عشق چیست؟ شمس: دل کندن. مولانا: از چه؟ شمس: از هر آنچه گمان می‌کنی بی آن نمی‌توانی زیست. مولانا: پس چرا همه در پی عشق اند؟ شمس: چون گمان می‌کنند عشق، آرامش می‌آورد. مولانا: مگر نمی‌آورد؟ شمس: نخست، آشوب می‌آورد. مولانا: پس چرا باید عاشق شد؟ شمس: چون هیچ دلی، بی آشوب، بیدار نمی‌شود. مولانا: و عشق، چه می‌خواهد؟ شمس: شجاعت. مولانا: شجاعت چه؟ شمس: شجاعت از دست دادن کسی که بودی. مولانا: پس عاشق واقعی کیست؟ شمس: آن که از سوختن نمی‌ترسد. مولانا: و پاداش این سوختن؟ شمس: آن که پس از آتش، دیگر همان آدم پیشین نیست.

ذهن است که مشخص می‌کند چه چیزی ؛ ترسناک، بی ارزش، درست یا با ارزش است بنابر این ذهن است و فقط ذهن است که باید و باید دگرگون شود پس اگر رنجشی هست ، ریشه اش در نگاه ماست نه در خود جهان چرا که معنا در اجسام نیست، بلکه در تفسیر ذهن از آن پدیده ها می‌آید. #اروین_د_یالوم @frequency_639hrtz 💚✨

به پُرتال شفای شَمَنی خوش آمدید! تجربه‌ی منحصر بفردی که با ترکیبی از 🪘طبل‌های عمیق و زمینی 🌌 و آوازهای نیاکانی که به ایجاد حسِ: 🌱اتصال با زمین، 🌞افزایش حضور ذهن 🌲و بازگشت به لحظه حال کمک می‌کنند. نبض شفابخشِ این هیلینگ : این موسیقی با فرکانس‌های ۴۳۲ هرتز و ۵۲۸ هرتز تنظیم شده است تا فضایی هماهنگ برای: 🧘🏻‍♀ آرام‌سازی ذهن، 🌬 تنظیم احساسات 🪷 و تجربه‌ای عمیق‌تر از ارتباط با خود ایجاد کند. اجازه دهید صدای فلوت‌های آیینی شما را همراهی کند و سیستم عصبی‌تان را به سمت: 🦚 آرامش، 🪷سکون 🌪و رهایی از تنش‌های روزمره هدایت کند. چشمانتان را ببندید. به ریتم اجازه دهید در وجودتان جریان پیدا کند. با خودِ عمیق‌ترتان ارتباط برقرار کنید و لحظه‌ای را برای حضور، آرامش و بازگشت به درون تجربه کنید عشق و نور جاریست🪐💫⭐️

sticker.webp0.73 KB

به این لحظه برگرد به این حضور ....

#نیایش_صبحگاهی #شنبه24مرداد1405 #درودهمدلان خدایا! من با تو آرامم... اعتراف می‌کنم که آینده‌ام در دستان تو امن است ... پس با خیال راحت قدم برمی‌دارم، چون باور دارم هیچ خیری را از من دریغ نخواهی کرد. خدایا! به من حکمت بده تا آدم‌های درست را بشناسم، شجاعت بده تا آنچه برای روحم خوب نیست، رها کنم و ایمانی بده که حتی در روزهای ابهام، به وفاداری تو اعتماد کنم... حتی وقتی هنوز نمی‌دانم، قرار است چه چیزی جایگزینِ آنچه رها کرده‌ام شود. 🤍 @frequency_639hrtz 💚✨

ما زبان را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را موسیا آدابدانان دیگرند سوخته جان و روانان دیگرند ملت عشق از همه دین ها جداست عاشقان را ملت و مذهب خداست #مثنوی_معنوی @frequency_639hrtz 💚✨

گفتی بیا،گفتم کجا ؟ گفتی میان جان ما گفتی مروگفتم چرا؟ گفتی که میخواهم تورا گفتی که وصلت میدهم.جام الستت میدهم گفتم مرا درمان بده گفتی چو رستی میدهم گفتی پیاله نوش کن. غم در دلت خاموش کن گفتم مرامستی دهی،با باده ای هستی دهی گفتی که مستت میکنم،پر زانچه هستت میکنم گفتم چگونه از کجا؟ گفتی که تا گفتی خودآ گفتی که درمانت دهم. بر هجر پایانت دهم گفتم کجا،کی خواهد این؟گفتی صبوری باید این گفتی تویی دردانه ام. تنها میان خانه ام مارا ببین،خود را مبین درعاشقی یکدانه ام گفتی بیا. گفتم کجا. گفتی در آغوش بقا گفتی ببین.گفتم چه را؟گفتی خدارا در خود آ مولانا @frequency_639hrtz 💚✨