𝐀 𝐂𝐥𝐨𝐮𝐝𝐲 𝐃𝐚𝐲𖧞
Open in Telegram
𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐢𝐟𝐞 𝐎𝐟 𝐚 𝐋𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐁𝐨𝐲 𝐍𝐚𝐦𝐞𝐝 𝐂𝐥𝐨𝐮𝐝𝐲 ⛅️ 𝐋𝐨𝐨𝐤 𝐚𝐭 𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐤𝐲 .
Show more622
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
واسش تعریف میکردم یه زمانی علاقهم واقعیترین احساسی بود که میتونستم به چیزی داشته باشم و تا بهحال اینقدر از احساسم مطمئن نبودم، اما هرچقدر که گذشت، زمان بیرحمانه این اشتیاق و خواستنِ بینمون رو گرفت، شاید خسته شدم، نه از حسی که بینمون بود، بلکه هر روز دنبالِ همون قدیمی و نابش میگشتم و پیداش نمیکردم؛ کلافهام، میخوامش اما در عین حال میدونم که نمیخوام حتی اسمشو بشنوم؛ گاهی وقتا داشتنِ بعضی حسها اذیتت نمیکنه، از دست دادن و نداشتنشه که نمیذاره آروم بمونی.
وقتی حستو به کسی از دست میدی تازه میفهمی هیچ فرقی با بقیه نداشته
این حس تو بوده که باعث میشده
خاص به نظر بیاد!!
زندگی با یه درونگرا اینجوریه که هر روز میاد خونه و تو ازش میپرسی از چیزی ناراحتی و اون میگه نه :)))))))
