𓇚 کــٰــافه نِـــــلاٰ 𓇚
Open in Telegram
موزیکی خوبه که بهت فرصتِ فکر کردن بده. یا بتونه تو رو به یه سفر توو زمان بفرسته. به اون لحظهای که اون اتفاق افتاده. جریانِ صدایی که تو رو وادار کنه تا "خودت" باشی؛ خود واقعیت. t.me/HidenChat_Bot?start=1753181399
Show more278
Subscribers
-124 hours
-37 days
-630 days
Posts Archive
انسان که بیشتر فکر میکنه، میفهمه که بزرگترین کارهاش، کوچکترین تاثیری رو هیچجای این جهان نداره. هیچ کاری هیچوقت از دستش بر نمیاد، مقیاسش هم مهم نیست، آدمیزاد نه هیچ غلطی برای گرمای زمین میتونه بکنه و نه هیچ غلطی برای سردیِ دستهاش.
گاهاً آدمیزاد میمونه و یک نفر دیگه. اونوقته که شما میفهمی وقتی اصلانی میخونه: «مقصودِ من از کعبه و بتخانه تویی تو»، یا وقتی اِبی میخونه: «به تو از تو مینویسم.» یعنی چی. یعنی که باباجان؛ تو، هم مخاطبی و هم موضوع؛ حاشیه و متنی. همهچیزی. این صریحترین تعریفِ بیکَسی در عینِ کَس و کار داشتنه.
@NellaCafe
آدمیزاد به یک جایی میرسه که تنها میشه و اندک گوشهایی حرفش رو میشنون و از همین تعدادِ محدود، اندک گوشهایی اون حرف رو میفهمن.
برای وقتهایی که واسه بیانِ حس و درکم نسبت به پیرامون، کلمه کم میآورم.
@NellaCafe
قطعهای بسیار ساده اما دلنشینه و مطمئناً از شنیدنش بسیار لذت میبرید..
در این ترک راوی با معشوقِ خودش یک رقصِ دو نفره رو تجربه میکنه، اما از اونجا که خودش مهارتی در این کار نداره، از معشوق میخواد تا هدایتِ رقص رو بر عهده بگیره. البته این رقص، استعاری هم هست و در طولِ آهنگ متوجه میشیم راوی خودش رو تسلیمِ معشوق کرده و وقتی کنارِ اون هست چنان محوِ زیبایی و آهنگِ وجودش میشه که اختیاری از خودش نداره.
لازمبهذکر هست که این قطعهٔ زیبا در قسمت هشتمِ سریال افعی تهران هم پخش شد.
-پیشنهاد میکنم حتماً ترجمه و تفسیرش رو [اینجا] بخونید..
همین حالا که اینجا، در تاریکی و درازای شب نشستهام و پاهای لخت و بیحسم را از مچ به یکدیگر گره کردهام و ساعت میل به ایستادن ندارد، صدایت را تمرین میکنم تا در نبودت، خالی نماند اتاقم از نفسهای تو.
