𝐋𝐢𝐦𝐞𝐫𝐞𝐧𝐜𝐞༒
Closed channel
7 159
Subscribers
No data24 hours
-197 days
-6430 days
Posts Archive
7 159
Repost from N/a
چـنـلای زبـــونزد🫦⸼ و دهـنپــرکـن🔥⸼ بــرات چیـدم تــو این لیســتِ بـزرگســالـانـه تا هـیـپـنــوتـیـــزمــت کنـــه💕
🅰️🅰️🅰️🅰️🔞🅰️🅰️🅰️🌟 فیکشن ویکوک اعتیادآور رو باید با قلم خوب بخونی🌟
شــرکــت در فولــدر بـلـک 〰
7 159
+اینجوری بهم زل نزن…بشین روی پاف تا برات لباس مناسب پیدا کنم
-پاف؟!…پاف چیه؟
+تو خیلی عجیبی…پاف، صندلیِ پایین تخت رو میگم!
به آرومی به طرف صندلی قدم برداشت و سعی کرد روش بشینه، نگاهی به دم نسبتا بلندش انداخت که از صندلی بیرون زده بود و با چشمهای متعجب لب زد:
-دمم…روش جا نمیشه
ولیعهد جوان به طرف مرد قدم برداشت و به تکه پارچهای که دور پایین تنش پیچیده بود خیره شد:
+نیازی نیست دمت و روی پاف بذاری…سردته؟…پوستت یخ زده…الان یه چیزی برات میارم بپوشی
-سرد نیست…اتاقت گرمه، اونی که شعله وره گرمش میکنه…خیلی گرمه…خاموشش کن
+اون، اسمش شومینست…نمیتونم خاموشش کنم…درست وسط زمستونیم و هوا به شدت سرده…تو، تو با سرما مشکلی نداری؟
-سرما خودِ منه…ببین پوستمو، حتی قلبمم یخ زده…
جلوتر رفت و ردای ابریشم قرمز رنگی که از داخل کمد پیدا کرده بود رو بیرون آورد، به آرومی دور تن مرد انداختش و نگاهش رو به چشمهای وحشیِ عسلفامش داد:
+پس سرما رو دوست داری…الان باید برم پایین و برای شام خانوادگی حاضر بشم…اگر قول بدی سر و صدا نکنی بعد از شام همراهت میام تا برای برف بازی از در پشتی خارج بشیم…فقط، باید حواسمون باشه سِر جرالد متوجه غیبتم نشه
-کسی متوجه نمیشه شاهزاده…زیر ردای ابریشمم پنهانت میکنم….
Name: extravagant
Writer: Lone
#Part_1
Channel: @intheworldoflimerence
7 159
+اینجوری بهم زل نزن…بشین روی پاف تا برات لباس مناسب پیدا کنم
-پاف؟!…پاف چیه؟
+تو خیلی عجیبی…پاف، صندلیِ پایین تخت رو میگم!
به آرومی به طرف صندلی قدم برداشت و سعی کرد روش بشینه، نگاهی به دم نسبتا بلندش انداخت که از صندلی بیرون زده بود و با چشمهای متعجب لب زد:
-دمم…روش جا نمیشه
ولیعهد جوان به طرف مرد قدم برداشت و به تکه پارچهای که دور پایین تنش پیچیده بود خیره شد:
+نیازی نیست دمت و روی پاف بذاری…سردته؟…پوستت یخ زده…الان یه چیزی برات میارم بپوشی
-سرد نیست…اتاقت گرمه، اونی که شعله وره گرمش میکنه…خیلی گرمه…خاموشش کن
+اون، اسمش شومینست…نمیتونم خاموشش کنم…درست وسط زمستونیم و هوا به شدت سرده…تو، تو با سرما مشکلی نداری؟
-سرما خودِ منه…ببین پوستمو، حتی قلبمم یخ زده…
جلوتر رفت و ردای ابریشم قرمز رنگی که از داخل کمد پیدا کرده بود رو بیرون آورد، به آرومی دور تن مرد انداختش و نگاهش رو به چشمهای وحشیِ عسلفامش داد:
+پس سرما رو دوست داری…الان باید برم پایین و برای شام خانوادگی حاضر بشم…اگر قول بدی سر و صدا نکنی بعد از شام همراهت میام تا برای برف بازی از در پشتی خارج بشیم…فقط، باید حواسمون باشه سِر جرالد متوجه غیبتم نشه
-کسی متوجه نمیشه شاهزاده…زیر ردای ابریشمم پنهانت میکنم….
Name: extravagant
Writer: Lone
#Part_1
Channel: @intheworldoflimerence
7 159
+اینجوری بهم زل نزن…بشین روی پاف تا برات لباس مناسب پیدا کنم
-پاف؟!…پاف چیه؟
+تو خیلی عجیبی…پاف، صندلیِ پایین تخت رو میگم!
به آرومی به طرف صندلی قدم برداشت و سعی کرد روش بشینه، نگاهی به دم نسبتا بلندش انداخت که از صندلی بیرون زده بود و با چشمهای متعجب لب زد:
-دمم…روش جا نمیشه
ولیعهد جوان به طرف مرد قدم برداشت و به تکه پارچهای که دور پایین تنش پیچیده بود خیره شد:
+نیازی نیست دمت و روی پاف بذاری…سردته؟…پوستت یخ زده…الان یه چیزی برات میارم بپوشی
-سرد نیست…اتاقت گرمه، اونی که شعله وره گرمش میکنه…خیلی گرمه…خاموشش کن
+اون، اسمش شومینست…نمیتونم خاموشش کنم…درست وسط زمستونیم و هوا به شدت سرده…تو، تو با سرما مشکلی نداری؟
-سرما خودِ منه…ببین پوستمو، حتی قلبمم یخ زده…
جلوتر رفت و ردای ابریشم قرمز رنگی که از داخل کمد پیدا کرده بود رو بیرون آورد، به آرومی دور تن مرد انداختش و نگاهش رو به چشمهای وحشیِ عسلفامش داد:
+پس سرما رو دوست داری…الان باید برم پایین و برای شام خانوادگی حاضر بشم…اگر قول بدی سر و صدا نکنی بعد از شام همراهت میام تا برای برف بازی از در پشتی خارج بشیم…فقط، باید حواسمون باشه سِر جرالد متوجه غیبتم نشه
-کسی متوجه نمیشه شاهزاده…زیر ردای ابریشمم پنهانت میکنم….
Name: extravagant
Writer: Lone
#Part_1
Channel: @intheworldoflimerence
7 159
+اینجوری بهم زل نزن…بشین روی پاف تا برات لباس مناسب پیدا کنم
-پاف؟!…پاف چیه؟
+تو خیلی عجیبی…پاف، صندلیِ پایین تخت رو میگم!
به آرومی به طرف صندلی قدم برداشت و سعی کرد روش بشینه، نگاهی به دم نسبتا بلندش انداخت که از صندلی بیرون زده بود و با چشمهای متعجب لب زد:
-دمم…روش جا نمیشه
ولیعهد جوان به طرف مرد قدم برداشت و به تکه پارچهای که دور پایین تنش پیچیده بود خیره شد:
+نیازی نیست دمت و روی پاف بذاری…سردته؟…پوستت یخ زده…الان یه چیزی برات میارم بپوشی
-سرد نیست…اتاقت گرمه، اونی که شعله وره گرمش میکنه…خیلی گرمه…خاموشش کن
+اون، اسمش شومینست…نمیتونم خاموشش کنم…درست وسط زمستونیم و هوا به شدت سرده…تو، تو با سرما مشکلی نداری؟
-سرما خودِ منه…ببین پوستمو، حتی قلبمم یخ زده…
جلوتر رفت و ردای ابریشم قرمز رنگی که از داخل کمد پیدا کرده بود رو بیرون آورد، به آرومی دور تن مرد انداختش و نگاهش رو به چشمهای وحشیِ عسلفامش داد:
+پس سرما رو دوست داری…الان باید برم پایین و برای شام خانوادگی حاضر بشم…اگر قول بدی سر و صدا نکنی بعد از شام همراهت میام تا برای برف بازی از در پشتی خارج بشیم…فقط، باید حواسمون باشه سِر جرالد متوجه غیبتم نشه
-کسی متوجه نمیشه شاهزاده…زیر ردای ابریشمم پنهانت میکنم….
Name: extravagant
Writer: Lone
#Part_1
Channel: @intheworldoflimerence
