en
Feedback
𝐋𝐢𝐦𝐞𝐫𝐞𝐧𝐜𝐞༒

𝐋𝐢𝐦𝐞𝐫𝐞𝐧𝐜𝐞༒

Closed channel

لیمرنس، عشقِ افراطی🩸… تبلیغات🚩: @Limerencetab

Show more
7 159
Subscribers
No data24 hours
-197 days
-6430 days
Posts Archive
❌جوین شدین؟ ظرفیت فقط ۲ نفر دیگه❌

Repost from N/a
چـنـلای زبـــون‌زد🫦⸼ و دهـن‌پــرکـن🔥⸼ بــرات چیـدم تــو این لیســتِ بـزرگســالـانـه تا هـیـپـنــوتـیـــزمــت کنـــه💕 🅰️🅰
چـنـلای زبـــون‌زد🫦⸼ و دهـن‌پــرکـن🔥⸼ بــرات چیـدم تــو این لیســتِ بـزرگســالـانـه تا هـیـپـنــوتـیـــزمــت کنـــه💕
🅰️🅰️🅰️🅰️🔞🅰️🅰️🅰️
🌟 فیکشن ویکوک اعتیادآور رو باید با قلم خوب بخونی🌟
  ‌شــرکــت در فولــدر بـلـک

یکی از یکی پدرانه‌تر… @intheworldoflimerence
+9
یکی از یکی پدرانه‌تر… @intheworldoflimerence

زیباترین چیزی که چشماتون امروز میتونه ببینه این تهیونگه🔥… @intheworldoflimerence
+2
زیباترین چیزی که چشماتون امروز میتونه ببینه این تهیونگه🔥… @intheworldoflimerence

عکس‌های جدید از آقای کیم جذاب 🔥 هر روز داره کشنده تر میشه… @intheworldoflimerence
+9
عکس‌های جدید از آقای کیم جذاب 🔥 هر روز داره کشنده تر میشه… @intheworldoflimerence

بعضی چیز ها عوض نمیشن :) @intheworldoflimerence
بعضی چیز ها عوض نمیشن :) @intheworldoflimerence

ظریف، زیبا، بی‌نقص :) @intheworldoflimerence
+3
ظریف، زیبا، بی‌نقص :) @intheworldoflimerence

💢شرط اپ پارت دوم، ۳۰ کامنت و ۴۰ تا ریکت

+اینجوری بهم زل نزن…بشین روی پاف تا برات لباس مناسب پیدا کنم -پاف؟!…پاف چیه؟ +تو خیلی عجیبی…پاف، صندلیِ پایین تخت رو میگم! به آرومی به طرف صندلی قدم برداشت و سعی کرد روش بشینه، نگاهی به دم نسبتا بلندش انداخت که از صندلی بیرون زده بود و با چشم‌های متعجب لب زد: -دمم…روش جا نمیشه ولیعهد جوان به طرف مرد قدم برداشت و به تکه پارچه‌ای که دور پایین تنش پیچیده بود خیره شد: +نیازی نیست دمت و روی پاف بذاری…سردته؟…پوستت یخ زده…الان یه چیزی برات میارم بپوشی -سرد نیست…اتاقت گرمه، اونی که شعله وره گرمش میکنه…خیلی گرمه…خاموشش کن +اون، اسمش شومینست…نمیتونم خاموشش کنم…درست وسط زمستونیم و هوا به شدت سرده…تو، تو با سرما مشکلی نداری؟ -سرما خودِ منه…ببین پوستمو، حتی قلبمم یخ زده… جلوتر رفت و ردای ابریشم قرمز رنگی که از داخل کمد پیدا کرده بود رو بیرون آورد، به آرومی دور تن مرد انداختش و نگاهش رو به چشم‌های وحشیِ عسل‌فامش داد: +پس سرما رو دوست داری…الان باید برم پایین و برای شام خانوادگی حاضر بشم…اگر قول بدی سر و صدا نکنی بعد از شام همراهت میام تا برای برف بازی از در پشتی خارج بشیم…فقط، باید حواسمون باشه سِر جرالد متوجه غیبتم نشه -کسی متوجه نمیشه شاهزاده…زیر ردای ابریشمم پنهانت می‌کنم…. Name: extravagant Writer: Lone #Part_1 Channel: @intheworldoflimerence

+اینجوری بهم زل نزن…بشین روی پاف تا برات لباس مناسب پیدا کنم -پاف؟!…پاف چیه؟ +تو خیلی عجیبی…پاف، صندلیِ پایین تخت رو میگم! به آرومی به طرف صندلی قدم برداشت و سعی کرد روش بشینه، نگاهی به دم نسبتا بلندش انداخت که از صندلی بیرون زده بود و با چشم‌های متعجب لب زد: -دمم…روش جا نمیشه ولیعهد جوان به طرف مرد قدم برداشت و به تکه پارچه‌ای که دور پایین تنش پیچیده بود خیره شد: +نیازی نیست دمت و روی پاف بذاری…سردته؟…پوستت یخ زده…الان یه چیزی برات میارم بپوشی -سرد نیست…اتاقت گرمه، اونی که شعله وره گرمش میکنه…خیلی گرمه…خاموشش کن +اون، اسمش شومینست…نمیتونم خاموشش کنم…درست وسط زمستونیم و هوا به شدت سرده…تو، تو با سرما مشکلی نداری؟ -سرما خودِ منه…ببین پوستمو، حتی قلبمم یخ زده… جلوتر رفت و ردای ابریشم قرمز رنگی که از داخل کمد پیدا کرده بود رو بیرون آورد، به آرومی دور تن مرد انداختش و نگاهش رو به چشم‌های وحشیِ عسل‌فامش داد: +پس سرما رو دوست داری…الان باید برم پایین و برای شام خانوادگی حاضر بشم…اگر قول بدی سر و صدا نکنی بعد از شام همراهت میام تا برای برف بازی از در پشتی خارج بشیم…فقط، باید حواسمون باشه سِر جرالد متوجه غیبتم نشه -کسی متوجه نمیشه شاهزاده…زیر ردای ابریشمم پنهانت می‌کنم…. Name: extravagant Writer: Lone #Part_1 Channel: @intheworldoflimerence

+اینجوری بهم زل نزن…بشین روی پاف تا برات لباس مناسب پیدا کنم -پاف؟!…پاف چیه؟ +تو خیلی عجیبی…پاف، صندلیِ پایین تخت رو میگم! به آرومی به طرف صندلی قدم برداشت و سعی کرد روش بشینه، نگاهی به دم نسبتا بلندش انداخت که از صندلی بیرون زده بود و با چشم‌های متعجب لب زد: -دمم…روش جا نمیشه ولیعهد جوان به طرف مرد قدم برداشت و به تکه پارچه‌ای که دور پایین تنش پیچیده بود خیره شد: +نیازی نیست دمت و روی پاف بذاری…سردته؟…پوستت یخ زده…الان یه چیزی برات میارم بپوشی -سرد نیست…اتاقت گرمه، اونی که شعله وره گرمش میکنه…خیلی گرمه…خاموشش کن +اون، اسمش شومینست…نمیتونم خاموشش کنم…درست وسط زمستونیم و هوا به شدت سرده…تو، تو با سرما مشکلی نداری؟ -سرما خودِ منه…ببین پوستمو، حتی قلبمم یخ زده… جلوتر رفت و ردای ابریشم قرمز رنگی که از داخل کمد پیدا کرده بود رو بیرون آورد، به آرومی دور تن مرد انداختش و نگاهش رو به چشم‌های وحشیِ عسل‌فامش داد: +پس سرما رو دوست داری…الان باید برم پایین و برای شام خانوادگی حاضر بشم…اگر قول بدی سر و صدا نکنی بعد از شام همراهت میام تا برای برف بازی از در پشتی خارج بشیم…فقط، باید حواسمون باشه سِر جرالد متوجه غیبتم نشه -کسی متوجه نمیشه شاهزاده…زیر ردای ابریشمم پنهانت می‌کنم…. Name: extravagant Writer: Lone #Part_1 Channel: @intheworldoflimerence

+اینجوری بهم زل نزن…بشین روی پاف تا برات لباس مناسب پیدا کنم -پاف؟!…پاف چیه؟ +تو خیلی عجیبی…پاف، صندلیِ پایین تخت رو میگم! به آرومی به طرف صندلی قدم برداشت و سعی کرد روش بشینه، نگاهی به دم نسبتا بلندش انداخت که از صندلی بیرون زده بود و با چشم‌های متعجب لب زد: -دمم…روش جا نمیشه ولیعهد جوان به طرف مرد قدم برداشت و به تکه پارچه‌ای که دور پایین تنش پیچیده بود خیره شد: +نیازی نیست دمت و روی پاف بذاری…سردته؟…پوستت یخ زده…الان یه چیزی برات میارم بپوشی -سرد نیست…اتاقت گرمه، اونی که شعله وره گرمش میکنه…خیلی گرمه…خاموشش کن +اون، اسمش شومینست…نمیتونم خاموشش کنم…درست وسط زمستونیم و هوا به شدت سرده…تو، تو با سرما مشکلی نداری؟ -سرما خودِ منه…ببین پوستمو، حتی قلبمم یخ زده… جلوتر رفت و ردای ابریشم قرمز رنگی که از داخل کمد پیدا کرده بود رو بیرون آورد، به آرومی دور تن مرد انداختش و نگاهش رو به چشم‌های وحشیِ عسل‌فامش داد: +پس سرما رو دوست داری…الان باید برم پایین و برای شام خانوادگی حاضر بشم…اگر قول بدی سر و صدا نکنی بعد از شام همراهت میام تا برای برف بازی از در پشتی خارج بشیم…فقط، باید حواسمون باشه سِر جرالد متوجه غیبتم نشه -کسی متوجه نمیشه شاهزاده…زیر ردای ابریشمم پنهانت می‌کنم…. Name: extravagant Writer: Lone #Part_1 Channel: @intheworldoflimerence