⋆ 𝖫𝖾𝖾 𝗆𝗂𝗇𝗁𝗈.🖤
Open in Telegram
“𝖨 𝗋𝖾𝖺𝗅𝗂𝗓𝖾𝖽 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝖨 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝖺𝗅𝗅 𝗈𝖿 𝗒𝗈𝗎 𝗈𝗇 𝗆𝗒 𝗌𝗂𝖽𝖾” 𝖫𝖾𝖾𝗄𝗇𝗈𝗐 𝟤𝟥𝟣𝟢𝟤𝟤☁️ (به احترام عزیزانمان چنل فعلا فعالیت نداره ولی کلوزد نیست.) ⇨ 𝖴𝖪 : t.me/Leecattie
Show more2 412
Subscribers
No data24 hours
-237 days
-2330 days
Posts Archive
2 412
Repost from songbird 🏳️🌈
کمک فوری به دانشگاه شریف ‼️‼️
تمرکز همه به سمت دانشگاه امیر کبیر رفته و بچه های دانشگاه شریف رو دارن میبرن.
لطفا در خیابون های اطراف دانشگاه شریف اسنپ بگیرید و کنسل کنید .
همین طور این توییت رو بزنید براشون :
Students of #Sharif universities protested and they are being arrested silently by the government. Please be their voice.
#Studentsarenotcriminals
#FreeIranianStudents
#StudentsRights
لطفا اگر امکانش هست با ماشین به آنجا بروید و به آنها کمک کنید .
سعی کنید خیابون ها رو شلوغ کنید .2 412
Repost from mavi kook
اگه دسترسی به توییتر دارید برای حفظ جون نخبههامون متن پایین رو توییت کنید ‼️
Students at Sharif and Amir Kabir Universities started protesting and the government is arresting them. Let's be their voice. They are the elite of Iran, but the Islamic Republic has locked them up in the university and is arresting them.#Sharif_University #AmirKabir_University
2 412
+1
لینو → سونگمین : « سلام پیشی 🐱 نمیشه ادم هر روز شاد باشه ولی امیدوارم اوضاع همینجوری که این اواخر بوده بمونه. جاهای خوب برای غذا خوردن رو به کوچیکترهام معرفی کن. در آیندهام دقیقا مثل همون موقعی که چون عاشق رقص بودی شروعش کردی، بیا همینجوری برای یه مدت خیلی خیلی طولانی بدون اینکه اون هدف و معنی یادت بره ادامه بدیم! یه وقتاییم بیا باهم بریم کمپینگ. خیلی خسته نباشی. از طرف سونگ »
سونگمین→ لینو : « اوی~ کیم سونگمینی~ انگار خیلی وقت بود اینجوری گپ نزده بودیم، خوش گذشت. من بازم جاهای خوب واسه غذا خوردن پیدا میکنم تو فقط کارت بانکیتو با خودت بیار~ »
2 412
🐶 : همینطوری که الان هستی بمون، چون تازگیها همهچی خیلی عالیه
🐰 : الان واقعا همهچی رو غلتکه و خیلی خوب پیش میره واسه همین فکر کنم تنها چیزی که میخوام اینه که شرایط همینطوری بمونه
2 412
🐶 : نمیدونم به عنوان کوچیکتر جمع میتونم این حرفو بزنم یا نه ولی واقعا خیلی نگرانت بودم
🐰 : اره چون یه دوره بحرانی داشتم
🐶 : اون تایمایی که نگرانت میشدم، حس میکنم هرسال تکرار میشد
🐰 : اره دیگه کرده بودمش مراسم سالانه، سالی یبار
🐶 : اخه یجوریه که وقتی ذهنت درگیره حتی وسط برنامههام فنها قشنگ متوجه میشن. از طرفی چون من ازت کوچیکترم اینکه بیام پیشت و بخوام به درد و دلهات گوش بدم، برای ما اعضای کوچیکتر خیلی سخته تازه پیش خودم فکر میکردم خودت هم احتمالا همچین چیزیو دوست نداشته باشی
2 412
🐶 : من خیلی توی فهمیدن وایب و فضا لنگ میزنم ولی تو خیلی سریع دوزاریت میوفته واسه همین یهو یه موقعیتی پیش میاد دقیقا همون لحظهای که پیش خودم میگم «اوه اوه، اوضاع خیته» میبینم تو از قبل داری به من نگاه میکنی
🐰 : مثل حس کردن وایب و حال و هوای اون لحظهست
🐶 : فکر کنم یه جور حساسیت خاصه که باهم فرق داره
🐰 : این حس برای هردومون خیلی قویه. راستی چیزی هست که نشون بده من چه وقتایی رو فرمم و حالم خوبه؟ چانگبین میگفت کاملا معلوم میشه، یعنی یه جوری خودشو نشون میده
🐶 : راستش وقتی اعصابت خورده، سعی میکنم اصلا دور و برت نپلکم و فرار میکنم، همهمون همین کارو میکنیم
🐰 : اره دوری کردن بهتره تا بقیه بیخودی قربانی نشن ولی تو چی؟ وقتی حالت خوبه یا بده، یه جورایی هر دو حالتش مثل هم به نظر میاد! یه فرقی توی حس و حالت هست ولی مثل من تابلو نیست...
2 412
🐰 : سونگمین یه پاپیه. یه سری آدمها هستن که اخلاقای گربهطور دارن ولی سونگمین رو هر کی ببینه میفهمه یه پاپیه که حتی ۱ درصدم ویژگیهای گربه تو وجودش نیست. وقتی میریم سر فیلمبرداریهای بیرون، چون خستهام همینطوری لم دادن تو ماشین برام از همه چی راحتتره ولی اون مثل پاپی هاییه که براشون توپ میندازی و میرن برات میارنش، مدام اون بیرون بیوقفه داره میدوئه. واقعا برام سواله که نکنه داره یه جایی قلمروشو علامتگذاری میکنه؟
2 412
🐶 : وقتی خوابه از همیشه مهربونتر و کیوتتر به نظر میاد، بعضی وقتا که توی ماشین خوابیده یا دارن میکاپش میکنن...
🐶 : وقتی خوابی، گاهی پیش خودم فکر میکنم که «کاش تمام روز همینطوری خواب میموندی»
🐰 : بزنم بکشمش؟
2 412
🐶 : راستشو بخوای تو بهترین حالتتو وقتی داری که کارتو درست انجام میدی، از همه بیشتر دوست دارم
🐰 : وقتی غذا میخورم؟
🐶 : نه وقتی وسط دنس گروهی، درست تو مرکز تیم رو هدایت میکنی. یه هاله و ابهتی داری که فقط خودت میتونی ایجاد کنی، انگار که «این همون کاپیتانه» میدونی چی میگم؟ وقتی این وایبو میدی خیلی قابل اعتماد و باحال به نظر میای و وقتی هم میخونی، برخلاف ظاهرت...گاهی اوقات وایب «یه پسر پاک و ساده از گیمپو» رو بهت میده. یه حس خیلی نرم، شکننده و لطیف
🐰: منظورت اینه که الان داری مردم گیمپو رو ضعیف نشون میدی؟
🐶 : نه، منظورم اون صدای گرم و آشناست که گاهی ازت بیرون میاد، حس یه پسر جوون و خودمونی. وقتی اینطوری میخونی، واقعا...خیلی دوستش دارم. وقتی باید یه اجرای خیلی سنگین و پر از جزئیات نشون بدیم اگه اون مرکز رو دستش بگیره
2 412
🐶 : ما تا حالا دعوا کردیم؟
🐰 : بیشتر از اینکه دعوا کنیم، معمولا وقتی اشتباهی پیش میاد شرایط رو توضیح میدیم و با حرف زدن حلش میکنیم. کلا همیشه همینطوری برخورد کردیم. اگه رک بگم، من معمولا سریع قبول میکنم و همون موقع معذرتخواهی میکنم.
🐰 : راستشو بخوای...این روزا چون باهم زندگی نمیکنیم خیلی خوب باهم کنار میایم. اون موقع که همخونه بودیم قشنگ میشد فهمید توی چه چیزهایی تفاهم نداریم
🐶 : جدی سخته آدمهایی که زندگیهای کاملا متفاوتی داشتن، بتونن صددرصد باهم مچ باشن
🐰 : اون بخشی که واقعا باهم مچیم، سر همین افکار چرت و پرت و بیخودیه؛ قشنگ هماهنگیم
🐶 : نه بابا من توی این یکی اصلا حریفت نمیشم. این چیزیه که واقعا
حس میکنم. هر بار که شروع میکنی به چرت و پرت گفتن، من هر چقدرم سلولهای مغزمو خاموش کنم و دیوونهبازی دربیارم باز به گرد پات هم نمیرسم. کلا دستنیافتنیای
2 412
🐶 : گاهی وقتها واقعا دلم واسه اون روزا تنگ میشه
🐰 : واسه وقتایی که همهمون دور میز جمع میشدیم و باهم غذا میخوردیم
🐶 : دلم واسه اون موقعها و اون بدو بدو کردنها و سروصداهای صبح زود تنگ شده یا وقتایی که توی خواب صداهای عجیبغریب در میآوردیم...ولی حالا که دیگه باهم زندگی نمیکنیم...
🐰 : این روزا دیگه توی خواب خیلی آرومم نه؟
🐶 : عمرا
🐰 : نه؟
🐶 : آخه تو...
🐰 : تختم خیلی بزرگه واسه همین توی خواب خیلی غلت میزنم و وول میخورم
🐶 : فقط وول خوردن نیست که، حتی اگه توی اتاق بغلی هم باشم، صدای "وال-لل-له-ره" و اینجور چیزات میاد
🐰 : اخه اون موقعها اتاقهامون خیلی بهم نزدیک بود
2 412
🐰 : اخ من واقعا اون خنده خاص خودتو دوست دارم، چیه اسمش...یبار برام بخند
🐰 : همون مدل خندهای که صدای "اوه اوه" طوری میدی
🐶 : فکر کنم فهمیدم منظورت کدومه
🐰 : جدی خیلی کیوته
2 412
🐰 : فکر کنم تو واقعا کرم داری و از کتک خوردن خوشت میاد
🐶 : چطور مگه؟
🐰 : منظورم این نیست که همینطوری بزنمت، ولی کلا یکارایی میکنی که انگار میگی "بیا منو بزن". مثلا با من نه ولی وقتی میبینم داری با چانگبین تمرین دنس میکنی، اون بنده خدا آروم سر جاش وایساده ولی تو الکی میری باهاش دعوا راه میندازی
🐶: آخه اون خودش پا میده، مثلا تو و چان اصلا از این چراغ سبزها به آدم نمیدید
🐰 : خب آره دیگه، ما ابهت هیونگیمون رو حفظ میکنیم، خیلی باوقار و متین
🐶 : نه بابا اصلا اینطوری نیست
2 412
🐶 : این اواخر چرا اینطوری استایل میزنی؟ خدایی از قبل بدتر شده
🐰 : نه بابا من که خیلی ساده لباس میپوشم
🐶 : خدایی استایلت از اینایی که فقط تا سوپرمارکت سر کوچه میرنم داغونتره...
🐰 : ولی با اینحال، من خودم یه لحظه شوکه شدم. نمیدونستم داری اونجا لباس عوض میکنی
🐶 : تازه اون روز حتی مشکیم نپوشیده بودی، سفید بود. اصلا نمیتونم توصیفش کنم. اون چیز عجیب دور گردنت که مثلا کاربردی بود...
🐰 : کاربردی چیه؟ یه تیشرت نخی سادست. اره اینجوری وا رفته و کش اومده بود ولی عوضش خیلی راحته
🐶 : اخه خدایی تو اون کمدت چی پیدا میشه؟
🐰 : شاید هر روز به نظر بیاد همون لباسه ولی واقعا هر روز عوضشون میکنم. حتی شلوارکهامم باهم فرق دارن، مثلا یکی اینجاش جیب داره ولی اونیکی نداره
2 412
🐰 : این عروسک گربه رو فقط چون پیش منی گذاشتی اینجا؟
🐶 : نه بابا فک کنم مدلش یجوری عجیبه
🐰 : نباید اینجوری لاس بزنیا/دلبری کنیا
2 412
🐶 : رو استیج خیلی به باسنم دست میزنن
🐰 : من تو تور زیاد به مال تو دست زدم؟
🐶 : خیلی
🐰 : خوشت میومد؟
🐶 : نه
🐰 : (بوت هانتر خوشحال)
🐶 : فکر کنم نباید میگفتم خوشم نمیومده نه؟
🐰 : احتمالا نه؟ با احساساتت صادق باش
🐶 : نه جدی خوشم نمیومد آخه چطور ممکنه همچین چیزی خوب باشه؟ واقعا افتضاح بود
