Tutifruti
Open in Telegram
806
Subscribers
+124 hours
-37 days
+2830 days
Posts Archive
806
من چون از بچگی با اهنگای داریوش بزرگ شدم خیلی دوسش دارم و بیشتر اهنگاشو از حفظم
همیشه با بابام فقط داریوش گوش میدیم نمیدونم مگه این اداعه؟
806
غم از دیوارهِ شیشه ای قلب فوران کرده و توان ایستادگی از ما سلب شده
تابع شکستِ پی در پیِ این تن فقط نظاره میکنیم و اشک میریزیم؛..
806
Repost from Morning Jacket
دیشب خواستم با مرگ دستبهیقه بشم، اما انگار او هم از این بازی خسته بود و مرا پس فرستاد. معدهام را شستند، انگار که بشوی-بسابِ یه بشقاب کثیف بتونه روح آدم رو تمیز کنه. چه مضحکه! برگشتم به همان اتاق کهنه، با دیوارهایی که انگار هر شب دور هم جمع میشن و دربارهی بیعرضگی من پچپچ میکنن. دنیا؟ همون چاه فاضلاب همیشگی، فقط حالا انگار یکی درش رو باز گذاشته و بوی گندش همهجا پیچیده.
آدمها تو خیابونها رژه میرن، با لبخندهایی که انگار از بساط دستدومفروشی خریدهن. همهمون بازیگرای یه تئاتر مسخرهایم، فقط کسی بهمون نگفته نقشمون چیه. من ماندم و این تن که حتی مرگ هم بهش محل نداد؛ مثل یه بستهی پستی که آدرسش گم شده و پستچی از شرش خلاص شده.
شاید فردا قلم بردارم و چیزی بنویسم، ولی چه فرق میکنه؟ کلمات مثل مهمانای ناخوندهان؛ یهو سر میرسن، یه چیزی میگن و بعد گموگور میشن.
حالا من محدود شدم به کلمات، باید تمام کنم گفتن را، نه تمام ولی تاریک تر؛ محدود از نور.
درست است این ایده، پذیرش شاید سخت.
این یک جور خداحافظی است، نه از تو، نه از نفس کشیدن، بلکه از فکر کردن؛
دیگر فکر نمیکنم که بتوانم شاید از تصوراتم بیرون بیایم.
من هنوز هستم اینجا. یک شستشو من را نگه داشت اما به چه قیمتی؟
از سارا.
806
Repost from Where is Home?
این عکس رو فوروارد کنید و عکسی که خودتون گرفتین ریپلای کنید ببینیم🧝🏽🙌🏼✨.
این پیام نیاز نیست فوروارد کنید
