en
Feedback
غآيت وجود.

غآيت وجود.

Open in Telegram

پرنده ي کوچک من، میان میادین جنگ تو برایم از رؤیاهای ناتمام و نجواهای نجیبانه بخوان. «نوشته‌‌های دو نویسنده با نام‌های شالو بَرّانی و میچکا، قرار داده می‌شود» @qhayat_bot

Show more
1 230
Subscribers
-224 hours
+57 days
+9930 days
Posts Archive
ناگاساوا گفت: برای خودت احساس تاسف نکن. فقظ احمق‌ها به حال خودشان تاسف می‌خورند.

این پیام رو فور کنین بیام تو چنلتون بگردم و پست خوشگله‌تون رو فور کنم اینجا کلی ویو بخوره.🤏🏼
می‌تونین خودتون مشخص کنین کدوم پست باشه.
چامه‌های ناگهان.

شایدم شیطون بلا نباشید صرفا بی‌خواب‌ باشید.

بیاید ببینم چرا بیدارید شیطون بلاها. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1390162302

Beth Hart and Joe Bonamassa – Ill Take Care of You.mp312.03 MB

ماه‌ها گذشته‌اند! نمره‌ی تلفنت را نمی‌دانم! گرداگرد هر چیزی را سیم خاردار کشیده‌ای. دور نمره‌ی تلفن و صدایت! صدای مرا باور نداری، کلماتم از دیدار تو محروم‌اند بگذار صدایم به اتاق تو وارد شود و بر فرش ایرانی قیلوله کند محرومم از گام نهادن به سرزمین کوچک تو! نمی‌دانم کجا نشسته‌ای و چه مجله‌ای می‌خوانی، نمی‌دانم ملافه‌های بسترت چه رنگی دارند، یا پرده‌های اتاقت! چیزی از جهان افسانه‌ای تو نمی‌دونم، پس می‌افرینمت دانه‌ای سفید را بر قرمز و آبی را بر زرد. پس مالک تابلویی می‌شوم که لوور حسرت آن را می‌خورد.

Repost from غآيت وجود.
“زندگی به من آموخت آدمها نه دروغ می‌گویند، نه زیر حرفشان می‌زنند، اگر چیزی می‌گویند؛ صرفا احساسشان در همان لحظه است نباید رویش حساب کرد.” -کارلوس

این پیام رو فور کنین فولدر بزنم 100+ جذب بگیرین.🪽

وقتی تو آمدی احساس کردم دیگران گندم دارند و من شراب.
وقتی تو آمدی احساس کردم دیگران گندم دارند و من شراب.

.

مدت‌هاست چیزِ درخوری ننوشته‌ام! در مرامِ من از غم نوشتن‌های پیاپی نیست اما اگر ادم در هذیان‌ زندگی کند مگر می‌شود چیزی جز رؤیا نوشت؟ جز رؤیای بار بر دل نداشتن، جز رؤیای رسیدن مفتون به منزل؟ جز تسکین پیدا کردن جای زخمِ نیزه‌ی بَربَری ِ نارفیقان؟ و میان این همه هیاهو دلم می‌خواهد ستاره‌ای را از آسمان بردارم رویش را ببوسم و از او بخواهم معشوقم تا ابد آغوشی باز برای شانه‌هایم داشته باشد.

ما می‌گیم مووآن کردیم ولی وحشی بافقی میگه : 🎙:#آتوسا ✍️🏻:#وحشی_بافقی @Greenaspeace

خوشحالم که بعد از اون وقفه ها، دوباره به موزیک های چنل، همون توجهی میشه که باید.

چای سر کشیدم به جای ِ خاطراتِ گیر کرده در باتلاق بوسه‌های‌ نگرفته شده روزهای رفته کارهای نکرده حرف‌های مانده در گلو آغوش‌های بسته و مورچه‌های له شده با انگشت.

وطن آنجاست که خانه‌ی دلدار باشد.

سفر کردم بلکه یابم یارم را. نجست یار و گم کردم دیارم را.

حکایت از چه کنم! سینه سینه، درد اینجاست هزار شعله ی سوزان و آه سرد اینجاست نگاه کن که ز هر بیشه در قفس شیری ست بلوچ و کرد و لر و ترک و گیله مرد اینجاست بیا که مسئله ی بودن و نبودن نیست حدیث عهد و وفا می رود نبرد اینجاست بهار آن سوی دیوار ماند و یاد خوشش هنوز با غم این برگ های زرد اینجاست به روزگار شبی بی سحر نخواهد ماند چو چشم باز کنی صبح شب نورد اینجاست جدایی از زن و فرزند سایه جان! سهل است تو را ز خویش جدا می کنند، درد اینجاست _هوشنگ ابتهاج

تو برو پیچک من؛ فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن.

sticker.webp0.13 KB