en
Feedback
D E S S I R E ᵛᵏ☕

D E S S I R E ᵛᵏ☕

Open in Telegram

Napoleon:https://telegram.me/BChatcBot?start=sc-0htnNOARvj Sara:https://telegram.me/BChatcBot?start=sc-oHOKcJQRZE "اگه قراره پرستیدنت گناه باشه من حاضرم گناهکار باشم." Hi @durov This channel does not go against the law. And it  has no pornograph

Show more
Iran198 612The category is not specified
1 073
Subscribers
+724 hours
+337 days
+15030 days
Posts Archive
"عمـارت شانتیلی" غنچه های کبـود رزِ سـرخ تنها جلـوه فریبندهاین عمارت باشکوه اسـت.کیـم تهیونگ لرد جوانی که بـه دلیل حادثه ای دچارفراموشی شده اسـت؛به اصـرار پـدرش در جشنی که تدارک دیده بود شرکت کرد..مردان و بانوان جوان بـا ریتـم موسیقی همراه با نقابـی که بر چهره‌شان داشتنـد میرقصیدند؛و یکدیگر را به رقص دعوت می‌کردند؛میـان آن ازدحام چشمهـایش اسیـر نگاهی شد که در همان فاصله هم درخشش‌اش عجیب به چشـم می‌آمد..آیا درست دیده بـود آن درخشش متعلق به باریکه های اشک بود که میان چشمانش حلقه زده بود؟!امـا به چه دلیل..نمی‌توانست.. نمی‌توانست نگاهش را از آن چشم ها بردارد..چیزی را بـه یادمی‌آورد.. -لرد معشوقـه‌ات را ببـوس؛ -میـان تمام مدعیـان من را ببـوس؛ •میبوسمـت ماه زاد..میبوسمـت تا غنچـه های کبـود رز از جـای بوسـه هایم ریشه بزننـد و پیچـک میـان لبانـت مرا اسیـر خود کند •میبوسمت جونگکوک.. به یاد آورد آن چشم های آشنا متعلق به معشوقه‌اش بود!همان معشوقه‌ که زاده‌تاریکیِ ماه بود.او جونگکوک بـود! ناپلئون-

photo content
+1

Those Eyes - New West.mp33.46 MB

آبـی میـدونی من بـرات میمیـرم درستـه؟ میـدونی کـه میپرستـمت؟

هیونـگ؟! - جان هیونگ عمـرِ من؟ من برای تو چه رنگیم؟ - تو برای من آبـی ترینی.. - پریزاد آبیِ من. آبی؛چرا آبی؟ از چه بگویـم جان
+1
هیونـگ؟! - جان هیونگ عمـرِ من؟ من برای تو چه رنگیم؟ - تو برای من آبـی ترینی.. - پریزاد آبیِ من. آبی؛چرا آبی؟ از چه بگویـم جانانـم.. زمانی که نگـاهت را دیدم میانِ گناهـی غرق شدم که سـاحلِ چشمهایـت برایم ساختـه بود..گناهـیِ آبی که تمنای مرتکـب شدن میکرد و من ناتـوان تر از آن بودم که چشمهایـت دیدگـانِ من باشد و از نزدیک شدن به ساحل نگاهـت دوری کنم پس دریـای مرگ بارِ نگاهـت را به آغـوش کشیدم..و آبـیِ وجودت طنابـی شد بر وجود گناهکـارم و مرا اسیـرِ پـریزادی کرد که وجودش آمیخته بود با آبـیِ دریا! تو با اقیانـوس مـرگ بار نگاهـت آبی دریا را گرفتی و آن را به روحِ بی‌رنگـت دمیـدی.. و معبودی را پدید آوردی به نامِ آبـی. ناپلئون-

Rauf-Faik-колыбельная-320.mp39.04 MB

پرستیـدن را بـرای چشـم‌هایـی آموختـم کـه نگـاهی دیگـر را به آغـوش می‌کشیـد.

چشم هایت پریزادم..چشمانت را ببند؛ قهوه‌ی چشمانت را اسیر سیاهی شب در بیاور؛ میخواهم ارکیده های سفید رنگِ تن ظریفت را به اسارت
+1
چشم هایت پریزادم..چشمانت را ببند؛ قهوه‌ی چشمانت را اسیر سیاهی شب در بیاور؛ میخواهم ارکیده های سفید رنگِ تن ظریفت را به اسارت آغوشم در بیاورم.. طواف بوسه هایم را گریبان گیرِ لب هایی کنم که مهتاب بر آن ها بوسه کاشته؛ جایی میان تاریکی چشمانت روشنی بخش روح شکسته ات شوم.. و در نهایت آنقدر تمامت را بپرستم که میخک‌های صدپرِ وجودم سر به فلک بکشند. ناپلئون-

گـر که بوسـیدن شـروع عشـق و جرم و کیـفر است مـن؛تـو را در دادگـاه کیـفری می‌بوسمـت..

آه!دیوانه شدم؛می‌بینی؟ راه میرم به تو فکر میکنم،برای حیات نفس می‌کشم و به تو فکر می‌کنم،بی‌دلیل از خواب می‌پرم و بازهم به تو
+1
آه!دیوانه شدم؛می‌بینی؟ راه میرم به تو فکر میکنم،برای حیات نفس می‌کشم و به تو فکر می‌کنم،بی‌دلیل از خواب می‌پرم و بازهم به تو فکر می‌کنم. اخه تو شیرینی زندگیِ تلخ منی؛ لبخندت پرستیدنی ترین آیه الهیه؛ نگاهت پایه های مقدس این کهکشانن؛ پف پلک سفیدت پناهگاه امن بوسه های سردرگم یک پروفسور اسطوره شناسِ دیوانه‌ست.

گویـا زاده شـده بود تا در تنـهایی و افکارش تنـها برای تیـرگیِ چشـم هایش بندگـی کند.

photo content

پرستیدن؟!اندک است واژه‌ای‌ اندک ناتوان از وصف معبودِ پرستیدنی اش. او چه خالقی بود که مخلوقی را پرستیدنی آفریده بود؛به گونه ای
+1
پرستیدن؟!اندک است واژه‌ای‌ اندک ناتوان از وصف معبودِ پرستیدنی اش. او چه خالقی بود که مخلوقی را پرستیدنی آفریده بود؛به گونه ای که حتی کیم تهیونگ سر تعظیم برای آن بی پروایِ بوسیدنی فرود می‌آورد.تمامش شده بود "او" همان مخلوق بی نقص،همان رانده شده از بهشت همان معبودِ بی پروا..چگونه بوسه هایش را دریغ میکرد مگر نمی‌دانست تهیونگ مقدساتش را میان لب های سرخ آن پسر به جا گذاشته بود؟مگر نمی‌دانست ایمانش را به زخم روی گونه‌اش باخته بود؟!یا می‌دانست و این چنین میکرد!جونگکوک زاده شده بود برای پرستیدن و چه کسی بهتر از کیم تهیونگ می‌توانست جزء به جزء وجودش را با بوسه های گرمش مورد ستایش قرار دهد؟امان از آن فرشته رانده شده؛که اینگونه آن مرد را از پای درآورده بود. ناپلئون-

بعـد از تـو.. موهایـم را کوتـاه کـردم. خـوب در خاطـرم هسـت همیشـه در گوشـم می‌گفتـی؛ هیچـکس جز خـودم حـق نوازش موهایـت را نـدارد.

-.mp32.64 MB

اره پریــزاد آدم‌ها عـوض میشن ولـی تو فقط زیباتــر میشی.

چند ساعتی میشد که انگشتانش بر کلاویه های پیانو میرقصیدن و سرخی خون را در آغوش می‌گرفتند درد داشت؛ اما نه به اندازه درد نداشتنش صدایی میان افکارش پیچید - هیونگ هیونگ برام پیانو میزنی؟ صداش آرومم میکنه - هیونگی دیدی دیدی تونستم؛ دیدی میتونم بزنم اره پسرم دارم برات مینوازم ولی نمیدونم چرا دستام تو سرخیِ خون غوطه ور شده،نمیدونم چرا درد جایگزین نواختنم شده.. تو میدونی پسر شیرین من؟ میدونی چرا قلبم درد میکنه؟ میدونی چرا دستام اسیر سرخیِ خون شده؟ جونگکوکا چرا اینجا نیستی پریزاد من.. مگه صدای پیانو آرومت نمیکرد مگه دوستش نداشتی؟ دردِ شیرین من صدامو میشنوی؟ ناپلئون-

photo content
+1

کافیه یبار دیگه اسمت رو دیلی بیوفته