مِه
Open in Telegram
مه، باران ابر، نگاه، خاطره خاکستری، خاکستری، خاکستری در من ترانه ای نبود، تو خواندی! https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-1065986-dj9wUsK
Show more364
Subscribers
-124 hours
-77 days
-1130 days
Posts Archive
364
«گاهی بی آنکه بفهمی، در طول زَمان آدمِ دیگری میشوی؛ بیشتر سکوت میکنی، دیرتر باوَر می کنی و کمتر میرَنجی...»
364
«بازگشتم و به پشت سر نِگاه کردم، شانهای، آدمی، حتی درختی و دیواری نبود؛ چارهی دیگری نداشتم؛ به خودم تِکیه کردم.»
364
Repost from N/a
اَمن باشید و قابل اعتماد
که اگر روزی تمامِ جهان برای آدمی سیاه شد
و امیدی اگر نبود
تنها قسمتِ روشنِ جهانش شما باشید
و روزنهی نور و امیدی شوید
در بینهایت تاریکی.
364
بزرگ شدن این شکلیه که یاد میگیری بدونِ اینکه مشکلت حل شده باشه ادامه بدی و به سوی مشکلات بعدی قدم برداری.
364
روزی خواهی آمد که دیگر امید دیدار تو را ندارم دست سایه ام را خواهی گرفت، سایه ای خاموش که به هیچ خورشیدی احتیاج ندارد.
364
اون شب گریه نکرد اما؛
فرداش وقتی پاش به لبه ی مبل گیر کرد گریه کرد.
وقتی به اتوبوس نرسید گریه کرد.
وقتی یک سکانس شاد از یک فیلم و دید گریه کرد.
364
اگر روزهای خوب آمدند و من نبودم،
به یاد بیاور که صبور و غمگین چقدر برای روزهای خوب منتظر بودم. و به یادم آوازی زمزمه کن، برقص و بلندتر بخند.
*کیمیا رجبی
