en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

درگوشــم بگـو🗣️

درگوشــم بگـو🗣️

Open in Telegram

https://t.me/HarfChatBot?start=68327ea9fe4e کنت موسکیتو دراکو🐘

Show more
240
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-330 days
Posts Archive
«زندگی را رنج‌هایی‌ست که حق تو نیست.»

Repost from Z's 🪭
cafedezhavu Tehran Feat 56 DJ Barbod.mp347.32 MB

صبح بخیر ای دارنده‌های قلب کبود و کارت خالی و گره‌های زیاد، که هنوز زندگی یادتون نرفته و منتظر بارون پاییزی و برگای نارنجی و یه بوسه‌ی گرمید. شما که اعتبار کلمه‌ی زندگی هستین، در دورانی که زندگی چندان معتبر نیست...

Tehran Feat 57.mp350.22 MB

‌ کسی رو انتخاب کنید که وقتی زیر سرم اید، کنارتون لبه تخت بشینه تا بتونید ‌باهاش راجع به فکرهایی که از سرتون می‌گذره صحبت کنید. چون واقعا حرف‌هایی که زیر سرم زده می‌شه با حرف‌هایی ‌‌که تو ماشین پارک شده زده می‌شه برابره.

بزرگساٰلی جالب نیست. نصبش نکنید./

باید کمی آرام‌تر با دلِ آدم‌ها رفتار کرد. نه چون همه شکننده‌اند؛ چون هیچ‌کس دقیقاً نمی‌داند کدام قسمتِ دیگری، پیش‌تر از این شکسته‌ست.
- چنین گفت نور

- اِلویز5 فضایی‌ست. نمی‌خواهد زمین را ترک کند، اما دیگر خسته شده! مدارِ خودش را همین‌جا می‌بیند اما راهی جلویِ خودش نه. به‌الاجبار می‌خواهد فاصله بگیرد و برود. دیگر تعلقی نمی‌بیند. از حرفِ آدم‌ها رنجور شده و چیزی فراتر می‌خواهد! نمی‌داند چه. اما امّید دارد که خواسته شود. این‌روزها اِلویز5 هستم!

+6
✧˖°⎬ پاٰرت اوّلِ: 🍂•پلی‌لیستِ پا‌ئیزیِ محبوبَم𐙚⋆

دیده‌ شدن چه گلی به سرت زد که شاکی از ندیدن‌هایی؟

حس میکنم کل تابستون خواب بودم و حتی دلم نمبخوتسم

شب بخیر، و از اومدن بارون ناامید نشو. اگه یه چیزی کمتر از قبل دور به نظر میاد، یعنی احتمال رسیدنش بیشتره...

Rain-Episode 09.mp318.06 MB

Repost from پَرسِت؛
#Podcast «صبح، مه، باران ابر، نگاه، خاطره در من ترانه‌ای نبود تو خواندی در من آینه‌ای نبود تو دیدی» پَرسِت؛

podcast_5394.mp322.26 MB

DJ Taahaa - Time Lapse 20 🆑 Channel : @RadioRemix_com

او مرده است.خاک گلدان سانسوریا قشنگم را امروز خالی کردم و لاشه های گندیده و زرد شده اش را در سطل آشغال انداختم.من همینم!پی اچ دی دراوردن شور هر چیز را دارم.بعد از چهارسال زیست درخوری که در کنارش داشتم و طوری تنظیمش کرده بودم که سرم را که بالا میاورم کسی جز اون را نبینم.در این چهارسال یاور همیشه مومن من بود حتی در جنگ دوازده روزه و چهل روزه وقتی برگشتم با همان چند بار ابیاری نصف نیمه دوام اورده بود و تاب اوری اش را در چشمم فرو کرده بود.بعد از جنگ جور دیگری دوستش داشتم ! دو هفته پیش یک روز صبح که رسیدم شرکت دیدم برگ هایش شل و ول و زرد روی کیبورد و زونکن ها غش کرده اند.سریع لیوانی آب پایش خالی کردم به امید انکه تا اخر وقت دوباره مثل قبل جان بگیرد.نه تنها جان نگرفت بلکه در دو روز دیگر مابقی برگ هایش هم ریق رحمت را سر کشیدند .همکارم او را به سالن خودش که خنک تر بود برد باز هم کارساز نشد که بدتر شد.دست اخر برگ هایش را از سطح خاک بریدند و نسخه جدید پیچیدند برایش.قرار دادن هفت عدد برگ در شیشه ترشی به امید انکه ریشه ای از انتهای برگ های مرده رشد کند. امید واهی و احمقانه ای بود که من در سر داشتم. امروز آن شیشه ترشی حاوی هفت برگ را در سطل اشغال انداختم ویکبار دیگر در مغزم چپاندم چیزی که مرده و از دست رفته را نمیتوانی بزور نگه داری!گاهی باید در سطل اشغال را باز کرد ‌ دور انداخت چه گلدان چهارساله سانسوریا باشد چه رابطه ای مرده و متعفن

یادم باشد به رسم مردمان مغلوب تاریخ فتح تو را بنویسم که دیگر جنگی نگیرد پیکرت را نمی‌نویسم می‌تراشم با دست و آنقدر صیقلش می‌دهم که چیزی بندش نشود.
-نامه‌های عاشقانه و منظومهٔ عین القضات و عشق/عباس معروفی-

۴۸روز دیگه پاییزه! هوا خنک تر میشه! بارون میاد! من خوش اخلاق میشم! دووم بیارید!

به قول آقا پائولو کوئیلو، Take pride in your scars. عزیزِ من‌.