en
Feedback
𝘔𝘢𝘤𝘢𝘯𝘣𝘭𝘪𝘵𝘩𝘦🌌

𝘔𝘢𝘤𝘢𝘯𝘣𝘭𝘪𝘵𝘩𝘦🌌

Open in Telegram

“𝘢𝘯𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘮𝘢𝘥𝘦 𝘪𝘵 𝘴𝘩𝘪𝘯𝘦, 𝘵𝘩𝘦𝘳𝘦 𝘸𝘩𝘦𝘯 𝘴𝘩𝘦 𝘤𝘳𝘪𝘦𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘴𝘢𝘷𝘦𝘥 𝘩𝘦𝘳 𝘭𝘪𝘧𝘦.🌠🪽“ - 🕰;02/09/25 . @Macanblithebot . 𝘊𝘰𝘥𝘦🎫:MB2252

Show more
435
Subscribers
+124 hours
-87 days
-530 days
Posts Archive
ما بعد هر استوری با همون یه ذره حس خوبی که داریم: ناوگان عظیمی از امیدواری به سوی شما روانه است، خواهیم دید چه خواهد شد(ایشالا که ماشالا)🫶🏻

اقاي هاديان يه روز پيش همكار و هم استيجي سابقت بودي برگشتي به تنظيمات كارخانه چيشده كه فكر كردين بدون هم ميتونين؟!🙏🏻

انگار موسیقی متن این ده سال زندگیم تو ماکان-

آخ خدایا... این تصویرا رو برامون حسرت نکن خواهش میکنم: )💔

پس بدید فرصت خنده هامو پس بدید شادی تو صدامو: )))
پس بدید فرصت خنده هامو پس بدید شادی تو صدامو: )))

دق تموم جونمو گرفته و داره خفم میکنه= )))چرا تبر گرفتید دستتون برای زدن ریشه‌ی چیزی که جونِ هممون بهش وصل بوده و رهایی ازش نداشتیم و نداریم..کی گفته ما زندگی کردن بدون هم و بلدیم آخه؟

چجوری دلتون میاد بخونیدش وقتی هیچ جمعیتی برای همخوانی باهاتون نیستن تا با اون چشمای خندونتون بهمون نگاه کنید و عشق کنید از صداهای تو سالن؟ اصلا چجوری دلتون میاد آخرین باری باشه که میزارید ما باشنیدن این آهنگ جادوی ده سالمون و زندگی کنیم؟= )

Voice message00:12

Repost from N/a
روا نبود که گم بشم لا به لای خاطـرات. :)))

به کی بگم عزیزم آخه چجوری بگم بدون تو می‌میرم بگو دیگه چجوری بگم؟= )))

شیرینیِ زندگیم بودی و میمونی هر چند امروز و احتمالا از این به بعد با حسرت میگمش ولی ماورایی‌ترین و امن‌ترین حسی بودی که میتونستم تو روزایی که سخت می‌گذشتن و میتونستن سرمو به باد بدن تجربه کنم و هیچوقت یادم نمیره چقدر حالمو خوب کردی.

بری جونم و میبری پشت سرت نرو جون دوتامون= ))

از اون گوشه دنیا به این گوشه رسیدم...
+1
از اون گوشه دنیا به این گوشه رسیدم...

این دفعه نیت من خیره، تو فالت خوش نیست= )💔 حس میکنم همه‌ی این سال‌ها یه رویای شیرین بوده و من حالا پرت شدم تو یه کابوس وحشتناکی که هیچ راه خلاصی ازش نیست کاش میشد کاری کرد برای پس گرفتن تمام این رویا و برگشتنش به جایی که تعلق داره‌.

Repost from inmortal
حتی یه عکس تکی از یه کفشم برای ما خاطره اس مو چه آنی عزیز؟
+1
حتی یه عکس تکی از یه کفشم برای ما خاطره اس مو چه آنی عزیز؟

برگردید، بخدا اون بیرون هیچ خبری نیست همه‌ی دنیا پر از سیاهی و تلخیه، مزه‌ی زهر میده. اینجا بودنه که قشنگه، بین شما و این خونه‌ بود که عشق معنی واقعیش و گرفته بود و جادویی که بین قلبامون بود نجات دهنده‌ی همه روزایی بودن که سخت میگذشت... برگردید اون بیرون زندونه

من عادت ندارم به دیدن چهره‌ی آدمای عزیز روزگارم نگاه کنم و بند دلم از اینکه همه چی تموم شده پاره شه، عادت ندارم کنارهم ببینمشون و ذوق نکنم و به جاش غصه‌ی لحظه‌ی بعدی که میتونست بهترین باشه و نیست و بخورم، عادت ندارم اینقدر غریب باشم با همه‌ی خوشی های دورانم= )