423
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-930 days
Posts Archive
بچه که بودم خیال میکردم همه چیز مال من است، دنیا را آفریدهاند که من سرم گرم باشد؛ آسمان، زمین، پدر، مادر، درختها، اسبها، کالسکهها و حتی آن گنجشکها برای سرگرمی من به وجود آمدهاند. بعدها یکییکی همه چیز را ازم گرفتند. مایعی در رگهام جاری بود که میگفت این مال شما نیست، راحت باشید. پسری که عاشق کبوترها و خرگوشها بود، خودش را به درختی زد. چرا؟ مادر گفت بماند برای بعد. کاش تولد من هم میماند برای بعد، به کجای دنیا بر میخورد؟
عباس معروفی
@mybookshellllf🫧
گفت:« مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همهٔ تاریخ است؟ و چرا آدم ها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچ کس نیستم؟
عباس معروفی
@mybookshellllf🪞
«یادم هست وقتی عاشق شده بودم حتی در راه رفتن هم احتیاط میکردم، انگار ظرفی درون سینهام جا داشت که پر از مایعی گرانبها بود و من میترسیدم که این مایع گرانبها از درون آن جاری شود.»
ایوان تورگنیف
@mybookshellllf💗
«ای کاش همهی آنچه را که در دلم است میتوانستم برایت بازگو کنم. یا شاید نبایستی چنین کاری بکنم. آیا باید به تنهایی درد بکشم؟
غمی رنگ باخته دلم را به درد میآورد.»
۲۲ اوت/ نامه اولگا کنیپر به آنتوان چخوف
@mybookshellllf💌
"إنّ أملي في أن القاكَ هو مثل أملي
في أن القى طفولتي..."
امیدِ من به دیدارِ تو همانندِ
امید به دیدارِ کودکیِ خویش است...
غسان کنفانی
@mybookshellllf❤️
«هنگام بستن ساک خودم، فکرهای دیگری در سر داشتم: من نمیتوانم بدون او زندگی کنم و همراه با او هم نمیتوانم. ضمن ادای این جملات وسایل خودم را یکی پس از دیگری در ساک میانداختم و احساس میکردم چیزی درون سینهام در شرف انفجار است.
ولی فعلا نمیتوانم آن را حل کنم. میتوانم؟»
• فرانتس کافکا / نامه به فلیسه
@mybookshellllf💌
رضا کیانیان دیالوگ قشنگی داره که میگه:
حرف حق میزنی عزیزم ولی، باید یاد بگیری هر حقیقتی رو تو صورت طرف مقابل تُف نکنی؛
روح و روان آدما از هر حقیقتی عزیزتره..
گاهی طرز گفتن، مهم تر از خود گفتنه
نه هر راستی رو باید فریاد زد،
نه هر فریادی به حقه!
آدما گاهی از لحن ها زخمی میشن،
نه از واقعیت؛
فقط همین..
🌿🌤️
همیشه صبوره، ساپورتیوه،
وقتی راجع به چیزایی که اذیتت کرده باهاش حرف میزنی فکر نمیکنه که غر میزنی،
همیشه شنونده اس، محترمه، و حرمت نگه میداره و میشه بی محابا باهاش از همه جا و همه چیز و همه کَس صحبت کرد..
من به فرد خاصی اشاره نکردم ولی این جملات فکر تورو وصل کرد به اَمن ترین آدم زندگیت 🤍
