en
Feedback
کاناپه قرمز

کاناپه قرمز

Closed channel

@flowerbyelle غزلم. به همه‌ی چیزهایی فکر می‌کردم که در طول زندگی‌ام از دست داده بودم: زمانی که برای همیشه از دست رفته بود، دوستانی که مُرده یا ناپدید شده بودند، احساساتی که دیگر هرگز تجربه نمی‌کردم.

Show more
1 100
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1430 days
Posts Archive
امروز تهران طوفانی و ابریه. فکر نکنم خبری از نور عصر تو خونه باشه.

اینجام داشتم پلو دم می‌کردم، اون یک دقیقه‌ی بین غل خوردن برنج تا رسیدن به نقطه‌ی دلخواه برای آبکش رو توی نور رقصیدم:)))

اینطوری هم از کلافگی مدام دراز کشیدن نحات پیدا می‌کنم، هر یک ساعت پا میشم یه دور تو خونه می‌زنم، خیلی حس جالبیه :دی هم خب دیبی خیلی کارش سنگینه این روزا، دلم میسوزه وقتی اونقد خسته‌ست شبا تازه بخواد آشپزی کنه برامون. که چند روز اول عملم هم انجام داد، دستش درد نکنه.

مثلا امشب قراره عدس پلو درست کنم. ساعت ۱۲ ظهر یه قابلمه آب کردم گذاشتم روی اجاق. بدون اینکه روشن کنم. عدس رو هم ریختم توی ظرف و خیس دادم. یک ساعت بعد چندتا پیاز گذاشتم بیرون. و یه ظرف رو پر از برنج کردم گذاشتم روی سینک. ولی هنوز خیس ندادم چون زود بود. الآن رفتم گوشت چرخ‌کرده رو آوردم بیرون از فریزر و برنج رو مبشورم و گذاشتم خیس بخوره. یک ساعت بعد پیازها رو خرد می‌کنم و تفت میدم. شعله رو کم می‌کنم و‌ میرم دراز می‌کشم. بعدش که پیاز سبک شد بهش گوشت اضافه می‌کنم و بازم شعله رو کم می‌کنم بپزه. یک ساعت بعد زیر قابلمه‌ای که آب کردم رو روشن می‌کنم و میرم دراز می‌کشم تا جوش بیاد. بعد که جوش اومد، برنج و عدس رو بهش اضافه می‌کنم و دوباره میرم دراز می‌کشم. دم دمای آبکش فقط یه کم سر پام که برنج خراب نشه و اون یه کم اذیتم می‌کنه. بعدش آبکش می‌کنم و ته دیگ میذارم و پلو رو دم میدم و می‌شینم. دیبی که اومد، باهم شام می‌خوریم. سرو، جمع کردن میز و همینطور شستن ظرفا با اونه.

ولی من آشپزی رو از دیروز شروع کردم. چطوری؟

من نمی‌تونم خیلی سرپا باشم و دکترم فقط روزی ده دقیقه اجازه پیاده‌روی بهم داده. اونم آسته آسته و با احتیاط، تو خونه.

ولی بیاید بگم چطوری.

روز پنجم عمل آشپزی رو شروع کردم🙃

این یک چیزی هست که انحصار رو از تلویزیون و مجلات رسمی برای تبلیغ گرفته و اون رو در دسترس عموم قرار داده. این خودش به تنهایی جذابه.

اما اینکه به چه کسی گوش می‌کنی؟ انتخاب توست. چون که اینکه به چه کسی گوش می‌کنی، تعیین می‌کنه کجا باشی.

و از تبلیغ بلاگری که بهش اعتماد دارم، خرید می‌کنم هم.

من از بلاگرها خوشم می‌آد، و اونو یک شغل می‌دونم، و تبلیغ گرفتن رو حق‌شون می‌دونم، این تو صنعت مارکتینگ برام خیلی جذابه. اما اما نه هر بلاگری.

هر چند وقت یک بار به هر بهونه‌ای اینو بیان می‌کنم که چقدر خوشحالم انحصار چیزا از دست تلویزیون در اومده.

با دلار ۲۰۰ تومنی الآن، چیزی حدود یک میلیارد و نیم.

جالبه بدونید عدد تبلیغات تلویزیون خیلی سرسام‌آور و منحصر به دست سازمان خاصی بود! سال ۹۲ برای سی ثانیه تبلیغ اونم نه در زمان‌های حساسی مثل فوتبال، نه در شبکه‌های پر طرفدار مثل شبکه سه، در یک شبکه عادی در آگهی بازرگانی می‌خواستیم تبلیغ انجام بدیم، برای سی ثانیه حدودا ۲۲ میلیون بود! البته تبلیغم باید می‌دادی شرکتای تبلیغاتی بیرون بسازن و هزینه‌اش جدا بود. دلار اون سال سه هزار تومن بود!

من اصلا امیر پارسا رو نمیگم. در کل دارم دیدم به فعالیت در سوشال میدیا و خصوصا اینستگرم رو میگم که اینه. از نظر بیزینسی خیلی خیلی می‌پسندم و خوشحالم انحصار تبلیغات از دست تلویزیون در اومده.

درحالی که بلاگری واقعا سخته. هدفمند بودن میخواد. بیزینس پلن می‌خواد. مارکت ریسرچ میخواد. ساعتای زیادی کار کردن در روز میخواد. باید طبق یه قاعده و برنامه‌ای باشی. خیلی وقتا میخوای تو خودت باشی و اصلا نباشی، ولی بازم باید جلوی دوربین باشی. یا باید حتما فعالیت کنی. مثل وقتی حالت بده اما بازم میری سرکار، اما اینجا جلوی هزاران چشم.

روی احساس حسودی، نشدن، نشدن و همه‌اش نشدن دست میذارن. بعد که واسه یکی میشه، به تو نشون میدن ببین لنگاشو انداخته بالا داره یورویی پول می‌گیره! به تو فشار میاد، با خودت میگی راست میگه‌ها؟ چرا برای من نشده؟ بعد میرم سرکار سگ دو می‌زنم، اون راحت با تبلیغ پول دربیاره؟

کلا مردم ایران الآن حساس‌‌تر شدن و تو یه فضایی مثل توییتر خیلی روی احساس و هیجان سوارن. کافیه دو سه نفر خیلی هدفمند و همزمان هیت بدن به یکی، و مخاطبم احساسی و هیجانی، باهاشون همراه میشه. خیلی هم بلدن. یه حرفی میندازن وسط و بعدش همینطور هجمه‌هاست که میاد.

کلا احساس می‌کنم جامعه ایران یه طوری شده وقتی یکی خیلی موفق میشه، به جای اینکه تشویقش کنن، حسودی میکنن بهش.