𝐊𝐄𝐅𝐈🫧•
Open in Telegram
267
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+530 days
Posts Archive
267
«روزی که من تو را از دیروز کمتر دوست داشته باشم، آن روز آفتاب طلوع نخواهد کرد.»
مثل خون در رگهای من/ شاملو
267
روز به روز همه چی داره سختتر میشه ولی ما همچنان دووم آوردیم و زندگی جریان داره. چقدر عجیبه این زندگی.
267
دلم میخواد برخلاف همهچیز باور کنم که قرار نیست تموم زندگی همین روزهای سخت باشه، باور کنم یه روز بالاخره زندگی روی خوشش رو هم نشون میده.
267
تو این جهان مجهول و مجبور
مرگ یعنی نباشم تو تیرراس چشمات
دیروز من گمه زیر مه سنگین
شاید تو بودی مسیر گریختن به فردا
267
خسته شدم از اینکه هی درباره چیزایی که اذیتم میکنه حرف بزنم، هی توضیح بدم، هی بگم «این کار ناراحتم میکنه»؛ یه جایی دیگه آدم از حرف زدن خسته میشه، نه از دوست داشتن.
267
یه عادتی دارم که نمیدونم از کی شروع شد؛ قبل از اینکه از چیزی خوشحال بشم، به تموم شدنش فکر میکنم. قبل از اینکه از یه لحظه لذت ببرم، ته ذهنم دارم حساب میکنم تا کی قراره ادامه داشته باشه. انگار مغزم نمیذاره چیزی رو فقط همون لحظه زندگی کنم؛ همزمان که دارمش، داره برای از دست دادنش هم آمادهم میکنه.
