en
Feedback
No Blueberries

No Blueberries

Open in Telegram

How I ruined everything by saying it out loud.

Show more
271
Subscribers
-124 hours
-17 days
-630 days

Data loading in progress...

Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
December '24
December '24
+3
in 1 channels
November '24
+30
in 4 channels
Get PRO
October '24
+2
in 2 channels
Get PRO
September '24
+2
in 0 channels
Get PRO
August '24
+7
in 2 channels
Get PRO
July '24
+47
in 1 channels
Get PRO
June '240
in 4 channels
Get PRO
May '240
in 0 channels
Get PRO
April '240
in 3 channels
Get PRO
March '240
in 1 channels
Get PRO
February '240
in 3 channels
Get PRO
January '24
+9
in 0 channels
Get PRO
December '23
+13
in 1 channels
Get PRO
November '23
+16
in 5 channels
Get PRO
October '23
+237
in 3 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
08 December0
07 December+2
06 December0
05 December0
04 December+1
03 December0
02 December0
01 December0
Channel Posts
می‌گفت چشم‌هات رو ببند و تصور کن یک جای امن و زیبایی، یک خونه هم وجود داره که می‌ری سراغش و در می‌زنی، یک بچه کم سن و سال در و باز می‌کنه و می‌گه: بالاخره اومدی! بعد می‌فهمی که این بچگی خودته، داخل خونه پر از تو با ورژن‌ها و سنین مختلف وجود داره. اون ورژنی که هنوز عاشق یک پارتنر سابق از گذشته‌ست، اون ورژن از تو که هنوز درس می‌خونه و... تو براشون تعریف می‌کنی که الان کجای زندگی هستی و با چه چیزی دست و پنجه نرم می‌کنی و چه چیز‌هایی رو تا الان پشت سر گذاشتی و در آخر ازشون می‌پرسی: کدوم یکی از ما خوش‌حال‌ترینه؟ تا این‌که ورژن شصت ساله تو بهت می‌گه: تو. تو خوش‌حال‌ترین ورژن از مایی چون دقیقا اونجایی هستی که باید باشی. بعد هم اون ورژن کم سن و سال از خودت بهت می‌گه که، ممنون که تا اینجا تحمل کردی و سخت تلاش کردی. و بعد من هم عمیقاً بهش فکر کردم. دلم می‌خواست قبولش کنم، شاید این شکلی‌ آدم خوش‌حال‌تری می‌شدم. اما راستش رو بخوای، باعث شد تا بفهمم من در هیچ ورژنی از خودم خوش‌حالی رو حس نمی‌کنم. حداقل برای الان، من ورژن خوش‌حالی از خودم نیستم. مثل دیروز، مثل پارسال، مثل سال قبل‌تر. شاید یک روزی بتونم خوش‌حال‌ترین ورژن خودم باشم، اما اون روز، امروز نیست. امیدوارم تو هم یک روزی خوش‌حال‌ترین ورژن خودت باشی، غریبه.

2
چهار روزه که دلم می‌خواد کمی گریه کنم اما وقت نمی‌کنم. =))
65
3
It's ok, but did i deserve that?
67
4
همیشه همه‌جا می‌گن، «اشکال نداره بعدا به روز‌های گذشته نگاه می‌کنی و می‌فهمی که از پس چه روز‌های سختی بر اومدی» من نمی‌خوام روز‌های فوق‌العاده‌ سختی رو بگذرونم فقط چون بعدا به خودم بگم دمت گرم، زنده موندی. من اصلا دوست ندارم بفهمم که چه قدر قوی‌ام، چون نیستم. « اشکال نداره اینم تجربه می‌شه» من اصلا دلم نمی‌خواد همچین تجربه‌ای داشته باشم، و یا آدم‌های مورد علاقه‌م تبدیل به درس و تجربه بشن. « بزرگ می‌شی یادت می‌ره» نه یادم نمی‌ره. اصلا نمی‌خوام که چیزی وجود باشه که بخوام فراموشش کنم. «این چیز‌ها تو رو نمی‌کشه، قوی‌ترت می‌کنه» چیز‌هایی که باید یک آدم در این سن و سال رو قوی می‌کرد، وجود نداره و بله معلومه که من رو می‌کشه، به مرور. بله همه می‌دونیم که بالاخره از یک دوره سخت و یا یک مشکل سخت‌تر رها می‌شیم، همه می‌دونیم که زخم‌ها خوب می‌شن، همه همین رو می‌گن، اما هیچکس از دردی که اون زخم داره نمی‌گه، از رد زخمی که هر چه‌قدر هم کمرنگ بشه، می‌تونی حسش کنی. من نمی‌خوام بعد از کلی انزوا، اندوه و سوگ برسم. من دوست نداشتم که بهم بگی بهتر می‌شم، من می‌خواستم که دلیلی وجود نداشته باشه که این جملات رو بشنوم. مثل بقیه آدم‌ها.
310
5
روی نیمکت پارک نزدیک خانه‌مان نشسته بودم، غریبه‌ای که حدس می‌زنم یازده سال سن بیشتر نداشت درحال منچ بازی کردن بود، با پدری که با سفیدی موهایش احتمال می‌د‌ادم چهل را رد کرده باشد. من هم گوشه چشمی به بازی آن‌ها داشتم. پدر باخت. من رفتم و همه‌ی راه را فکر کردم. می‌دانی غریبه؟ احساس می‌کنم زندگی هم یک بازی منچ است، این میان باید خانه و جاده‌هایی را طی کنی و حواست باشد که حذف نشوی و این میان از بقیه جلو بزنی، گاهی هم همزیستی مسالمت‌آمیز میان دو بازیکن پیش می‌آید که خیلی هم گاها دوامی ندارد، خلاصه این است که ممکن است تا مدت‌ها عدد شش نیاوری، یا به خانه موفقیت نزدیک شوی اما ناگهانی مهره تو از بازی حذف شود، آخر سر هم ممکن است کسی پیروز شود که نصف تو هم خوب بازی نکرده است، اما چه اهمیتی دارد؟ همه‌چیز به تاس‌هایی بستگی دارد که می‌ریزی. من هم نمی‌دانم چه کسی برای من تاس ریخت، اما می‌دانم در این لحظه احساس می‌کنم که مهره من را پس از کلی زحمت و تلاش حذف کرده‌اند احساس این را دارم که من شش نمی‌آورم و در عوض دیگران مدام شش و عدد‌های بالا می‌آورند و می‌روند. احساس آن مهره‌ای را می‌کنم که حتی نتوانسته تا روی خانه شروع بیاید، مهره‌ای خارج از جدول. همه‌ی این‌ها من را ناخوش احوال می‌کند غریبه، این‌که واقعا هم مهم نیست چه کار می‌کنی وقتی تاس را کسی دیگر به دست دارد. که چرا همیشه در خانه آخر شکست می‌خورم.
285
6
من یک دوستی می‌خوام که هنوز وان‌دایرکشن استن کنه، این یعنی دیگه هیچوقت ولم نمی‌کنه =))
94
7
منظورم اینه‌که همین الان هم که نداریش و این تو دل‌ت مونده از یک جهتی زندگیت خرابه پس-
19
8
به بد کسی گفتی به‌نظرم بهش بگو. فوقش زندگیت خراب می‌شه =))
32
9
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ اینکه هرقدرم تلاش کنی یه کارهایی انجامشون غیر ممکنه مثلا چطور باید بهش بگم فراتر از یه دوست دوستش دارم؟
36
10
متاسفم که تجربیاتت تو رو به اینجا کشیده اما این چیز‌ها ممکنه برات تغییر کنن، زمان زیادی برای فهمیدنش هست. Never say never.
43
11
می‌دونی؟ من قبلا ضرفیت خیلی بالایی برای شنیدن مشکلات و ناراحتی‌های آدم‌ها داشتم، حتی غریبه‌ها. اما وقتی که سنت بیشتر می‌شه، از یک‌جایی مشکلات زندگی خودت هم دست و پا پیچ می‌شن و دیگه انرژی زیادی نمی‌مونه که بتونی برای کسی جز خودت هم سرپا بایستی، نه این‌که اهمیت ندی، می‌دی ولی از لحاظ روحتی و حتی جسمی، دیگه کشش مقابله با مشکلات مضاعف رو بیش‌تر از یک حدی نداری، برای همینه که درد و دل کردن هم آدابی داره، اگر طرف مقابل ازتون مستقیم نپرسیده، باید قبلش اجازه بگیرین که فلانی می‌شه من پیشت درد و دل کنم؟ در این لحظه آیا از لحاظ روحی و انرژی و وقت در دسترسی؟ درکل انتظار عجیبی می‌شه که از بقیه بخواییم به مشکلات ما خیلی توجه کنن.
46
12
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ اینکه من هیچ وقت قرار نیست اون استقلال و آزادی که میخوام رو داشته باشم حداقل نه تو این زندگی و همینطور اینکه قرار نیست هیچ وقت کسیو پیدا کنم که همونقدری که من بهش اهمیت میدم بهم اهمیت بده
48
13
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ https://t.me/saythenaame/3075 نمیدونم برای بقیه چطوزه اما به شخصه اینکه فهمیدم از یه جایی به بعد وقت ندارم غصه بخورم یا دردهامو برای کسی بازگو کنم هرچی که شد و هرکجا که بودم باید دنبال راه حل باشم، بدون اینکه اعتنایی به احساساتِ بدم داشته باشم.. حتی زمانی که میدونم بیشتر از هر زمان دیگه ای نیاز دارم مشکلاتم رو با کسی در میون بذارم اما بازم به یه حقیقتِ دیگه تو زندگیم پی میبرم و اونم اینه که کسی قرار نیست بیش از اندازه به ناراحتی اطرافیانش اهمیت بده، شاید در حد دلداری پیش برن اما هرکس میره سراغ مسائل زندگی خودش و در نهایت این منم که باید مشکلاتم رو حل کنم، دنبال کمک نباشم و یه راهی پیدا کنم تا وضعیت از این بدتر نشه
46
14
منم همینطور ناشناس، منم همینطور.
43
15
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ایرانی بودن
47
16
این واقعا قلبم رو می‌شکنه.
50
17
یک نظر نامحبوب بگم؟ من فکر می‌کنم توی این زندگی اصولا هیچکس واقعا و به درصد خیلی بالایی پشت هیچکس نیست، یعنی ناخودآگاه آدم‌ها راحتی خودشون رو اولویت‌ می‌دن که کار اشتباهی هم نیست. درکل نمی‌شه که کاملا به کسی تکیه کرد، حداقل یک جایی زیر پات خالی می‌شه.
50
18
متاسفانه دقیقا همین‌طوره.
51
19
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ not in this universe.
49
20
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ https://t.me/saythenaame/3075 این که هیچ کس حتی این خانواده ای که خیلی سعی می کنند و پافشاری بر این دارند مهم و درست ترین آدم هان ، هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت پشتت نیستند و هیچ آدمی نمیتونه تکیه گاه باشه
51