𝑽𝒌
Open in Telegram
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6202056779 2023/9/5
Show moreIran215 642The category is not specified
259
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-630 days
Posts Archive
259
گاهی غم آنقدر عمیق میشود که در تو همه چیز گریه میکند جز چشمهایت. فقط یک سنگینی در دل حس میکنی، یک بغض فروخورده که نه شکسته میشود و نه از بین میرود. سکوت میکنی، اما درونت فریاد میزند.
259
زیبایی تو، لنگری است
که میان آفتاب های همیشه در نوسان است.
زیبایی تو، شکست ستمگری است.
و چشمانت با من گفتند
که فردا، روز دیگری است!
آیدای خوب خوشگل من!
آیدای یگانهی من!
حالا دیگر چنان از احساس های متضاد و گوناگون سرشارم که اگر بپرسی هر صبح را چگونه به شب میرسانم بی گفتوگو در جوابت میمانم:
هیجان عظیم به دست آوردن تو، قلب مرا از شادی انباشته است... اما، تصور این که هنوز تا مدتی دیگر میباید از تو دور بمانم، قلبم را از حرکت باز میدارد.
چشمانت به من نوید و امید میدهند ، اما سکوت تو مرا از یأسی کشنده لبریز میکند... آه، چقدر احتیاج دارم که زبانت نیز از چشمهایت یاد بگیرد؛ که زبانت نیز مانند نگاهت به من بگوید که آیدا، احمد تنهای دل تنگش را چه قدر دوست میدارد!_افسوس که زبان و لبان تو به قدر چشمهایت مرا دوست نمیدارند.
خرداد ۱۳۴۱- مثل خون در رگ های من
259
شاخه هام خشکیدن
ریشه هام از دردن
شونه هام میلرزن
استخوانام سردن
یه نفر اینجاست که تورو دوست داره هنوز
که تو چهارفصل دلش برف میباره هنوز
259
و غرق گشتم در پیچش امواج سرد موهایت
و رو سیه گشتم از تمام گمان های خوشی که با تو آرزو میکردم
و ناامید گشتم از گرمابخش بودن چشمان تاریکت
و سرد گشتم از آتش خانمان سوز دستانت
و چه شبها که
با چشمانی خیس ، لبانی ترکخورده ، دست و پایی لرزان ، شانههایی شکسته ، قلبی دردآلود ، بغضی به سنگینی برف و روحی خسته از تک تک لحظات بی تو بودن در را برای آمدنت باز گذاشته بودم.
و با اینهمه از دست تو نه خشمگین میشوم بر تویی که روزگاری جگرگوشه من بودی و نه آزرده خاطر میشوم، فقط دلتنگتر از پیش به کورسویی از فردا مینگرم تا شاید باری دیگر نگاهم کنی.
