ملانصرالدین
Open in Telegram
ملانصرالدین،کانالی است هنری و به خصوص سینمایی که به نقد و تحلیل امور سینما و هنر می پردازد.هیچ غرضی هم با کسی یا جایی ندارد.
Show more398
Subscribers
-124 hours
+27 days
+330 days
Posts Archive
398
دربدر به دنبال شکسپیر!
ملانصرالدین:اخیرا یک پوستر تبلیغاتی به چشم مان آمد که همچنان هاج و واج مانده ایم که چه معنایی می دهد؟!
در این پوستر که در فضای مجازی گوشی به گوشی شده و می شود، فراخوان داده شده برای فردی که نقش ویلیام شکسپیر را در یک نمایش بازی کند!
ابتدا فکر کردیم ادابازی پروژه های سینمایی است یا کسانی که از علاقه مردم،به خصوص جوانان سوءاستفاده می کنند.
وقتی دیدیم متعلق به یک تئاتر است دیگر عنان از کف داده و چند لحظه ای در کمای ناخواسته یا خواسته به سر بردیم!با خود گفتیم،می توان این ادابازی ها را در سینما، تلویزیون و پلتفرم ها شاهد بود،زیرا به خاطر ساختاری که دارند،می توانند از نابازیگرها استفاده کنند،اما مگر در تئاتر ممکن است دست کسی را در خیابان گرفت و روی صحنه برد؟!
بازیگر تئاتر،باید سال ها ممارست کرده و بیاموزد تا اجازه پیدا کند روی صحنه برود،آن هم کم کم.
واقعا در عرصه تئاتر و کلا هنر این مملکت چه می گذرد که شاهد چنین اتفاقات ناخوشایندی در آن هستیم؟!
گیریم فردی را پیدا کردند که کپی برابر با اصل شکسپیر بود،آیا استعداد و توان روی صحنه رفتن را دارد؟!
398
ای خاک رهت سرمه چشمان دلم
از عطر تو شد معطر این آب و گلم
چون شمع سحر که در خودش می میرد
افتاده دلم به دامن مًشتَعِلَم
سیدرضا اورنگ
398
نشرآوران اینجا... نشرآوران آنجا... نشرآوران همه جا...!
تسنیم- ابراهیم حیدری مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران: بهرهبرداری از بخشی از تجهیزات و زیرساختهای مجموعه و ساختمان در قراردادی فیمابین موسسه خانه کتاب و ادبیات ایران و موسسه فرهنگی انتشارات نشرآوران به مبلغ ماهیانه 400 میلیون تومان به این موسسه اجاره داده شده است.
ملانصرالدین:آن قدر نام موسسه فرهنگی انتشارات نشرآوران در قراردادها و برنامه های مختلف به گوش و چشم مان رسیده که به این نام آلرژی شدید و غیرقابل درمان پیدا کرده ایم!
مگر می شود یک موسسه، تقریبا عنان همه کارها را در دست گرفته و بسیاری از قراردادها به نام آن تنظیم و امضا شود؟!
نمی دانیم چه نهاد قدرقدرت یا فرد ذی نفوذی(احتمالا یکی از وزرای ارشاد اسبق!)پشت پرده این موسسه قرار دارند که این همه یکه تازی کره و فرصت را از دیگر موسسات گرفته؟!
مدت هاست وقتی نام موسسه فرهنگی انتشارات نشرآوران به گوش یا چشم مان می خورد،یاد زبل خان می افتیم: نشرآوران اینجا... نشرآوران آنجا... نشرآوران همه جا...!
398
بخش اول
سیدرضا اورنگ:هنر دینی نیازمند جسارت و خلاقیت است
یک کارشناس و مولف سینما، هنر دینی امروز را گرفتار تنبلی تولید دانست و تأکید کرد بسیاری از تولیدکنندگان بهجای تحقیق برای کشف روایتهای ناشنیده از زندگی حضرت رسول(ص) ترجیح میدهند وارد حوزههایی نشوند که نیازمند جسارت پژوهشی و کار حرفهای است.
هنر ایران ظرفیتهای مغفول روایتهای مذهبی را نادیده گرفته است سیدرضا اورنگ کارشناس و مؤلف سینما در گفتوگو با ایکنا با بیان اینکه ساخت آثار نمایشی درباره شخصیتهای تاریخی و مذهبی، بهویژه حضرت رسول(ص) از دشوارترین حوزههای تولید در سینما، تلویزیون و تئاتر است،گفت: پرداختن به زندگی حضرت محمد(ص) فقط به معنای مطالعه چند کتاب تاریخی و بازسازی وقایع براساس همان اطلاعات نیست، بلکه فیلمساز باید بتواند از دل تاریخ، روایتهایی را پیدا کند که برای مخاطب امروز جذابیت تصویری و دراماتیک داشته باشد.
در آثار تاریخی و مذهبی، حساسیت موضوع بسیار بالاست و نمیتوان مانند بسیاری از موضوعات دیگر، صرفاً با تکیه بر تخیل و اضافه کردن عناصر سرگرمکننده پیش رفت، اما این به معنای کنار گذاشتن ظرفیت های دراماتیک تاریخ نیست.اگر قرار باشد اثر ماندگاری ساخته شود، باید از میان انبوه حوادث، شخصیتها و اتفاقاتی که در طول زندگی حضرت رسول(ص) و پیرامون ایشان رخ داده است، بخشهایی انتخاب شود که کمتر برای مخاطب روایت شده و قابلیت تبدیل به یک اثر نمایشی را داشته باشد.
متأسفانه در سینما، تلویزیون و تئاتر ایران نوعی تنبلی در این زمینه وجود دارد و بسیاری از تولیدکنندگان به جای رفتن سراغ روایتهای تازه، ترجیح میدهند وارد حوزهای نشوند که نیازمند تحقیق، جسارت و کار حرفهای بیشتری است.
وی با اشاره به فیلم «محمد رسولالله» ساخته مجید مجیدی ادامه داد: مجید مجیدی برای ساخت این فیلم زحمت زیادی کشید و نمیتوان تلاش او را نادیده گرفت، اما اثری که ساخته شد با آن چیزی که بسیاری از مخاطبان انتظار داشتند فاصله داشت. یکی از دلایل آن نیز به فقدان قهرمان یا شخصیت محوری دراماتیک در ساختار روایت برمیگردد.
اگر به فیلم «الرساله» ساخته مصطفی عقاد نگاه کنیم، میبینیم که فیلمساز توانسته از دل تاریخ، شخصیتهایی را برجسته کند و برای مخاطب قهرمان بسازد. پیش از آن فیلم، همه ما حضرت حمزه را میشناختیم و میدانستیم به پیامبر(ص) کمک کرده است، اما عقاد او را به محور مهمی در روایت تبدیل کرد و از این طریق، مخاطب را با خود همراه کرد. این همان کاری است که در آثار تاریخی باید انجام شود.
فیلمساز نمیتواند صرفاً تاریخ را ورق بزند و همه وقایع را پشت سر هم نشان دهد و انتظار داشته باشد مخاطب بهصورت خودکار جذب شود. تاریخ مملو از اتفاقات جذاب و شخصیتهایی است که هنوز برای بخش بزرگی از مخاطبان ناشناختهاند. اگر فیلمساز قدرت کشف و روایت آنها را داشته باشد، میتواند اثری متفاوت خلق کند.وقتی اثر، فقط بازگویی اطلاعات تاریخی باشد، حتی اگر از نظر پژوهشی درست باشد، لزوماً از نظر سینمایی جذاب و ماندگار نخواهد بود.
اورنگ افزود:اگر بخواهیم دوباره در سینمای ایران فیلمی جدی و ماندگار درباره حضرت رسول(ص) بسازیم، باید سراغ آدمهای حرفهای برویم و حتی از ظرفیت فیلمسازان و عوامل حرفهای خارج از ایران استفاده کنیم. ساخت چنین اثری نیازمند یک گروه بسیار توانمند است و نمیتوان آن را صرفاً با نگاه مناسبتی یا با این تصور که چون موضوع مذهبی است، مخاطب حتماً آن را خواهد پذیرفت، پیش برد.
باید بدانیم مخاطب امروز با مخاطب چند دهه قبل تفاوت دارد و برای جذب او باید روایت، شخصیتپردازی، تصویر، موسیقی و ساختار دراماتیک در بالاترین سطح قرار داشته باشد.
حضرت رسول(ص) در طول زندگی خود، پیش و پس از بعثت با حوادث و شخصیتهای متعددی مواجه بودهاند و بخشهایی از این تاریخ هنوز قابلیت تبدیل شدن به روایتهای تازه را دارد. بنابراین لازم نیست هر بار سراغ همان بخشهایی برویم که بارها روایت شدهاند. میتوان آدمهای مختلفی را از دل تاریخ اسلام و دوران زندگی پیامبر(ص) بیرون کشید، اتفاقات کمتر دیدهشده را برجسته کرد و از آنها روایت تازهای ساخت. اگر چنین اتفاقی بیفتد، اثر،هم به لحاظ تاریخی قابل اتکا خواهد بود و هم میتواند از نظر سینمایی مخاطب را با خود همراه کند. مشکل اصلی این است که چنین کاری به تحقیق و خلاقیت نیاز دارد و بسیاری از تولیدکنندگان حاضر نیستند این ریسک را بپذیرند.
398
کارت هدیه،به شرط حضور در نشست؟به خبرنگاران احترام بگذارید!
ملانصرالدین:اغلب خبرنگاران،شریف و زحمت کش هستند.
هدایایی که در برخی از نشست ها و برنامه ها به آنان اهدا می کنند،حق شان است.در این مهم شکی نیست،اما این حق باید با احترام کامل داده شود،نه با شرط و شروط و دِین نهادن.
اخیرا دو نشست خبری برگزار شد که پر حرف و حدیث بود. رییس سازمان سینمایی و رییس سیمافیلم تقریبا همزمان دو نشست برگزار کرده و کارت های هدیه ای نیز پخش کردند!
اول اینکه این دو رییس زرنگی به خرج داده و با یک تیر دو نشان را زده اند.یعنی نشست ها را همزمان با روز خبرنگار برگزار کرده اند تا به جای دو کارت،یک کارت هدیه به خبرنگاران بدهند!
دوم اینکه گرفتن کارت هدیه مشروط شده به حضور در نشست ها که کار بسیار زشت و قبیحی بوده و بی احترامی به خبرنگاران محسوب می شود.
هم خبرنگاران باید به خود احترام بگذارند و هم دیگران،به خصوص مدیران حرمت شان را پاس نگه دارند.
سوم اینکه تنها رسانه هایی دعوت شده بودند که اکثرشان با آنها همسو باشد. یعنی دستچین شده بودند.
این نشست ها مانند همیشه هیچ دستاوردی در پی نداشت و مانند درو کردن باد بود!
رائد فریدزاده همان حرف های تکراری و بی ارزش را زد که بارها به آنها خندیده و روده بر شده بودیم!
مهدی نقویان نیز از طرح ها و برنامه هایی رونمایی کرد که از شدت مضحکی مرغ پخته را به خنده و ترقص درآورد!
برای حفظ حرمت خبرنگاران زحمتکش بهتر بود اول پول هدیه را به حساب آنان واریز یا یک روز زودتر کارت را به دست شان می رساندند.می دانیم چرا این کار را نکرده و نمی کنند!
البته این نشست ها یک نکته مثبت هم داشت که باید به آن اعتراف کرد و آن شرکت برخی از افرادی بود که جشنواره فیلم فجر را تحریم کرده بودند،اما بوی کارت هدیه آنها را به سوی نشست ها کشاند!
398
من آتش آتشفشان کوه عشقم
فرمانبر فرمانده نستوه عشقم
تا لحظه تابیدن شمس شهادت
سرباز صفر لشگر انبوه عشقم
سیدرضا اورنگ
398
شبه خبرنگاران؛انگل های عرصه هنر و رسانه!
انگل ها موجوداتی شبه انسان هستند که در تمام ارکان اجتماع وجود داشته و دارند.خاصیت آنها چسبیدن و مکیدن است و تا آخرین قطره خون میزبان شان آن را ادامه می دهند.
هیچ کس و هیچ جا از شر انگل ها آسوده نیست و نخواهد بود.آنها با شکل و شمایلی فریبنده با رسوخ به ارکان جامعه،وزارتخانه ها، نهاده، سازمان ها، ادارات ،حتی حوزه هنر،سعی در انتفاع خود و نابودی دیگران داشته و دارند.
انگل ها به خاطر آسیب های جدی و کشنده ای که می زنند،بزرگ ترین آفت جامعه هستند که متاسفانه دایره نفوذ آنان هر روز گسترده تر می شود.
در عرصه رسانه نیز انگل ها نفوذ کرده و به جایی که باید می چسبیدند، چسبیده اند و قصد رهایی نیز ندارند تا انتفاع کامل را برده و میزبان خود را از پای بیندازند.
انگل های حوزه رسانه همان شبه خبرنگاران هستند که به نام کار مطبوعاتی،خود را به بدنه رسانه ها چسبانده و مدام در حال مکیدن هستند.
آنها به خاطر نداشتن توان خبرنگاری و نیت پلیدشان که فقط منفعت طلبی است،وارد این حرفه شده اند تا به منافع کثیف و مقاصد شوم خود برسند که رسیده اند.
شبه خبرنگاران به جای کسب مهارت، مطربی پیشه کرده و چاپلوسی می آموزند،زیرا می دانند فقط از این طریق است که می توانند دل روسا و مدیران سست عنصر را به دست آورده و برای خویش جای پایی به دست آورند.
متاسفانه اغلب مدیران و روسا به علت کارنابلدی، به چاپلوسان میدان برای تاخت و تاز می دهند تا آنجا که می توانند با کارخرابی،زیرآب زنی همکاران، ایجاد اختلاف بین خبرنگاران، تضریب بین هنرمندان و ایجاد دشمنی میان خبرنگاران کاربلد و هنرمندان عرصه های مختلف، آب را گل آلود کرده و ماهی های درشت بگیرند.
در قبال لطف مدیران و روسا،شبه خبرنگاران با آستان بوسی و براق کردن کفش آنان با واکس زبان، مجیزگویی مدام و صد البته دم جنبانی، خوش خدمتی خود را به چشم آنان می کشند تا از چشم نیفتند.
انگل های شبه خبرنگار،برای کسب درآمد بیشتر،با هر دولتی راه می آیند و اظهار ارادت کرده و خوش خدمتی را آغاز می کنند.
این عده در دولت های مختلف،در تمام ستادهای خبری جشنواره ها، روابط عمومی ها و هر جای دیگری که بشود با دم جنبانی کسب مال کرد حضور داشته و دارند.اولین کار آنان خیانت به همکاران شان در عرصه های مختلف است تا با دوبهم زنی،آنان را از کار بیکار کرده و خودشان مانند مار روی آنها چنبره بزنند.
انگل ها در بین اهالی رسانه صادق و عاشق جایگاهی نداشته و ندارند. آن قدر قلیل و قبیح و ذلیل هستند که به چشم بزرگان این عرصه نیامده و نمی آیند.
شبه خبرنگاران خوب می دانند نباید سراغ مدیران و روسای کاربلد و با وجدان بروند،زیرا پاچه خواری جواب نداده و حنای شان پیش آنان رنگ ندارد.برای همین مدیران و روسای ضعیف النفس و کارنابلد را شناسایی کرده و با اندک چاپلوسی و کفش لیسی دل آنان را به دست آورده و نورچشمی شان می شوند!وقتی چنین شد نان شان در روغن می شود.
انگل های رسانه ای ،چون زورشان به بزرگان عرصه رسانه نرسیده و نمی رسد،هر از گاهی از دور پارسی کرده و از فاصله ای بعید کلوخی به سوی آنان پرتاب کرده و مانند سگ پاسوخته می گریزند.
خودشان هم خوب می دانند که نباید با دم شیر بازی کنند،اگر چنین کنند کارشان تمام خواهد بود.
متاسفانه این انگل های شبه خبرنگار،از گذشته تا امروز،توانسته اند با لطایف الحیل و مداهنه خود را به مدیران و روسای کارنابلد عرصه هنر و سینما بچسبانند و از بساط پهن شده نهایت استفاده را ببرند.
برخی از دوستان ساده دل می پنداشتند با آمدن دولت جدید،در عرصه رسانه،هنر و سینما جای انگل ها تنگ خواهد شد.خیالی باطل بود و خام،زیرا نه تنها چنین نشد،بلکه دوباره توانستند با چاپلوسی،خودشان را برای برخی از مدیران و روسای کارنابلد لوس کرده و بیشتر به مکیدن شیره جان وجدان ادامه دهند!
سیدرضا اورنگ
398
مصوبه اخیر دولت به خاطر یک پشت به وطن کرده،لطیفه ای بیش نیست!
رسانه ها:بر اساس مصوبه جدید دولت، دستگاههای اجرایی دیگر نمیتوانند بهصورت مستقل درباره محدودکردن فعالیت پلتفرمها تصمیم بگیرند و هرگونه اقدام در این زمینه باید ابتدا در «ستاد راهبری و ساماندهی فضای مجازی» بررسی و در نهایت به تأیید رییسجمهور برسد.
سینماعشق:مصوبه جدید دولت که با القای بدخواهان ایران و ایرانیان و به خاطر رضایت یک پشت به وطن کرده،وسط خواب ها،عافیت طلب ها و البته اجانب ابلاغ شده، لطیفه ای بیش نیست!
گویا رییس جمهور هنوز نمی داند که او فقط رییس قوه مجریه است و دایره قدرت اش محدود به حوزه خودش می شود.
بی شک قوه قضاییه که از استقلال کامل برخوردار است،حوزه ای نیست که مصوبه دولت و دستور رییس جمهور در آنجا خریدار داشته باشد.
جناب رییس جمهور و کسانی که روی ایشان تاثیر دارید،به ویژه رییس جمهور اسبق اسبق اسبق،اگر قوه قضاییه دستور به فیلتر شدن و تعطیلی یک پلتفرم یا سایت را داد،آیا می توانید با استناد به این مصوبه که با تعجیل و برای خوشایند برخی تصویب شده،دستور قاضی را لغو کنید؟!
398
حرمت شکنی واخورده های بی ادب به ساحت زنده یاد ایرج
تشییع جنازه حسین خواجه امیری معروف به ایرج،بسیار باشکوه و در خور نام و مقام او برگزار شد،اما مانند همیشه،عده ای واخورده و بی هویت در گوشه ای از محیط برگزاری مراسم به آوازخوانی و ترقص پرداختند!
استاد ایرج با وجود اینکه سال ها در عرصه موسیقی و سینما هنرنمایی کرد،اما هرگز دست از اعتقادات خود برنداشت و از عشق او نسبت به امام حسین(ع) کم نشد.
به همین دلیل بود که پیکرش را با پرچم سیدالشهدا مزین کرده بودند. متاسفانه معدودی از واخورده های بی ادب که هیچ گاه در سینما یا عرصه های دیگر به جایی نرسیده اند،با آوازخوانی مضحک و رقاصی،نسبت به مقام این هنرمند بزرگ بی حرمتی کردند.
گویا مسوولان،این مراسم را از لحاظ امنیتی و حفاظتی به امان خدا رها کرده بودند که جلوی حرمت شکنان را نگرفتند!
اگر همین عده یک هفته بعد از دفن پیکر ایرج،در محفلی جمع شده و ترانه های او را می خواندند،ایرادی نداشت،اما آوازخوانی و ترقص در مراسم تشییع،بسیار شنیع و خارج از شان این هنرمند بزرگ بود.
398
خواننده «شاه ماهیها» به خاطره ها پیوست
پروا خواننده قدیمی موسیقی ایران پس از یک دوره بیماری در اتریش درگذشت.
نام اصلی وی معصومه شاهپروری بود و از اواخر دهه ۱۳۴۰ فعالیت هنری خود را آغاز و با اجرای ترانهها و تصنیفهای ایرانی شناخته شد. از جمله ترانههای شناخته شده اش «شاهماهیها» و «یادگارعشق» هستند.
این خواننده به قول خودش با تماشای فیلمهای هندی و گوش دادن به صدای خوانندگانی مانند روحانگیز، قمر و دلکش به خوانندگی علاقهمند شده است.
معصومه شاهپروری نزد استادانی مانند مهرتاش،علی عمومی،معصومه مهرعلی و محمود کریمی ردیفها، دستگاهها و فنون آوازخوانی را آموخت.
ملانصرالدین:درگذشت هنرمندان خاطره برانگیز که سال ها برای مردم هنرنمایی کرده اند،همواره سخت بوده و هست.به باور من،نباید یک هنرمند را در چارچوب عقاید سیاسی و اجتماعی اش محبوس و درباره آنان قضاوت نادرست کرد.
هنرمندان نیز مانند همه مردم،آزاد هستند نقطه نظرات اعتقادی،سیاسی و اجتماعی خود را داشته باشند،به شرطی که از خط قرمزها عبور نکنند.
منظور خط قرمزهای حکومتی نیست،بلکه خطوطی مانند توهین به اعتقادات مردم،وطن فروشی و... است.
هنرمندان را باید با هنرشان شناخت و از این منظر به آنان نگریست.اگر غیر از این باشد،قضاوت های نادرست ممکن است به کجراهه رفته و حتی فاجعه به وجود آورد.
زنده یاد پروا نیز خواننده ای بود مانند هنرمندان دیگری که بخش مهم زندگی هنری خود را دریک دوره خاص گذرانده است.بنابراین نباید به خاطر این مهم آنان را راند و از هنرنمایی محروم کرد.
مدیران دولتی عرصه هنر،به هر طریق از نزدیک شدن به این گونه هنرمندان اجتناب کرده و آن را تابو می شمارند.اگر خوانندگانی مانند پروا به هر دلیلی نمی توانستند روی صحنه بروند،باید از هنرشان جای دیگری بهره برد که تاکنون کمتر چنین چیزی اتفاق افتاده.
398
سیدرضا اورنگ:امروز معلم رسانهای وجود ندارد تا خبرنگاران تازه کار را به درستی آموزش دهد
یک روزنامه نگار پیشکسوت با انتقاد از وضعیت رسانه در حوزه فرهنگ و هنر، کمبود نیروهای متخصص،آموزشدیده و صاحبقلم را یکی از ضعفهای جدی این حوزه دانست و تأکید کرد که امروز بیش از هر زمان دیگری جای خالی مطالبهگری و پرسشگری در رسانه احساس میشود.
سیدرضا اورنگ در گفتوگو با همدار گفت:از نقاط قوت فضای رسانهای کشور در حوزه فرهنگ و هنر میتوان به حضور افرادی اشاره کرد که به حوزه تخصصی خود مسلط و مرتبط هستند،اما متأسفانه تعداد این افراد معدود است.
وی خاطرنشان کرد: امروز شاهد هستیم بسیاری از افراد فعال در این حوزه خود را خبرنگار و روزنامهنگار میدانند،اما هیچ شناختی از حوزه فرهنگ و هنر ندارند و حتی نمیتوان به آنها عنوان شبهخبرنگار یا شبهمنتقد داد. این وضعیت را حتی در میان برخی مسوولان کشور نیز میتوان مشاهده کرد؛افرادی که هیچ تسلط و شناختی از حوزه فرهنگ و هنر ندارند.
اورنگ افزود: شاید بیش از دو دهه است که نیروهای کاربلد و باتجربه یا خودشان از این عرصه کنار رفتهاند یا کنار گذاشته شدهاند و به دلیل نبود این افراد،نسل جدیدی از نیروهای حرفهای نیز به درستی تربیت نشده اند. نتیجه این وضعیت، کمبود نیروهای صاحبقلم و فقدان تحلیل جدی در فضای رسانهای است.
این پیشکسوت رسانه تصریح کرد: متأسفانه امروز معلم رسانهای وجود ندارد که خبرنگاران تازهکار را بهدرستی آموزش دهد. چند سؤال مشخص وجود دارد و همان سؤالها از همه پرسیده میشود. بخشی از نیروها نیز به سمت کسب درآمد رفته و عدهای هم مبهوت سلبریتیها شدهاند! در چنین شرایطی، مسوولان خیال شان راحت است که نیروی پرسشگری وجود ندارد!
وی ادامه داد: با خروج نیروهای متخصص،امروز بخش قابل توجهی از بدنه رسانه را نیروهایی تشکیل میدهند که آموزش حرفهای ندیدهاند. نتیجه آن شکل نگرفتن نسلی پرسشگر و مطالبهگر است. به نظر من، مسوولان نیز تا حدی از این وضعیت استقبال کردهاند تا خیال شان راحت باشد کسی درباره مسائل مهم، موشکافانه سؤال نکند و مطالبهگری شکل نگیرد!
اورنگ گفت: زمانی خبرنگارانی در این عرصه فعالیت میکردند که حتی مسوولان و وزیران از پرسشهای آنها واهمه داشتند؛ چون خبرنگار، با دقت، موشکافی و پرسشگری عمل میکرد و اجازه نمیداد مسوولان بهسادگی از کنار رسانه عبور کنند.وقتی قرار نباشد پرسشگری وجود داشته باشد، طبیعی است که شبهخبرنگاران مجیزگو ترجیح داده شوند.
وی تأکید کرد:هنوز معدود افرادی هستند که به حرفه خبرنگاری نگاه ویژه داشته و این حرفه را دوست دارند و بهتدریج قلق کار را پیدا میکنند؛ اما این تعداد معدود برای ساختن یک جریان حرفهای رسانهای کافی نیست.
این پیشکسوت رسانه با انتقاد از وضعیت آموزش دانشگاهی در حوزه رسانه گفت: امروز حتی دانشگاهها نیز عملکرد قابل قبولی ندارند. استادانی در دانشگاهها تدریس میکنند که هیچ تجربهای در عرصه واقعی رسانه ندارند. به نظر من حتی اگر فردی پروفسور رسانه هم باشد، باید تجربه عملی کار در رسانه را داشته باشد تا با جزئیات و پیچیدگیهای این حرفه آشنا شود. صرف کتاب خواندن و آموختن مباحث تئوریک برای خبرنگار شدن کافی نیست.
اورنگ در پایان خاطرنشان کرد: رسانه زمانی میتواند نقش واقعی خود را ایفا کند که خبرنگار، علاوه بر شناخت حوزه تخصصی خود، قدرت پرسشگری، تحلیل و مطالبهگری داشته باشد. اگر این ویژگیها از رسانه حذف شود، خروجی آن دیگر نمیتواند آینه دقیق مسائل جامعه باشد. طبیعتاً بسیاری از مشکلات نیز بدون آنکه جدی و موشکافانه دیده شوند، از برابر افکار عمومی عبور خواهند کرد.
398
روسپیدی زنده یاد ناصر طهماسب، سیاه رویی دشمنان هتاک
ملانصرالدین:استاد ناصر طهماسب را به جرات می توان یکی از بزرگ ترین هنرمندان عرصه دوبله دانست که مرحوم علی حاتمی نیز ارادت و اعتقادی خاص به هنر وی داشت.
چندین دهه در عرصه دوبله فعال بود،اما همواره سرش به کار خویش گرم بود و به اموری که به او مربوط نبود دخالتی نمی کرد.
وابسته به هیچ حکومت و گروه و جناحی نبود.به همین دلیل زندگی کاری و خصوصی اش عاری از حاشیه بود.
منتها معدودی شبه روشنفکر، شبه بازیگر، شبه سلبریتی و شبه سینماگر، چون نسبت به هنر وی حسادت می کردند و خویش را در برابر عظمت اش حقیر می پنداشتند،تمام تلاش خود را کردند تا او را وارد حاشیه کنند، اما نتوانستند.
این موجودات،بسیار استاد طهماسب را با مزخرفات و تهمت های ناروای خویش آزار دادند،اما او خم به ابرو نیاورد،زیرا می دانست که زمان مشخص خواهد کرد حق با کیست.
دیری از درگذشت ناصر طهماسب نگذشت که همه چیز روشن شد. قضایای دی ماه و تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران بزرگ،شبه هنرمندان هتاک را خیلی زود رسوا کرد.
اغلب آنهایی که استاد طهماسب را آزردند، یا کنار دشمنان ایستاده و وطن فروش شدند یا وسط باز بی آبرو و یا سکوت کننده در برابر جنایات جنایتکاران علیه مردم آریایی ایران که از خود جنایت بدتر است!
ناصر طهماسب در پیشگاه تاریخ، ایران، سینما و مردم رو سپیدشد و دشمنان او،همگی سیاه روی سیاه دل!
ماه هاست که او در قطعه 250 بهشت زهرا،دور از هیاهوی قطعه هنرمندانی که برخی از قبورش با پارتی و باندبازی واگذار شده و می شود!به آرامش رسیده است.خدا رحمت کند این بزرگمرد هنرمند را.
متاسفانه مدیران دولتی و سردمداران خانه سینما،نه تنها از استاد ناصر طهماسب در برابر هتاکان آزارگر حمایت نکردند،بلکه بعضی از آنها با ناجوانمردی با آزاردهندگان او همصدا شدند!
خداوند نبخشد و نخواهد بخشید آزاردهندگان و هتاکان به ساحت استاد ناصر طهماسب را،نه در این دنیا و نه در آن دنیا.
398
گر غیر خدا را نپرستی، مردی
بر آتش زندگی نشستی، مردی
مردی نبود که بت تراشی بکنی
بت های درون خود شکستی، مردی
سیدرضا اورنگ
398
مدعیان هنر باید اعتقادات جامعه خود را درک و فهم کنند
ملانصرالدین:یعقوب صدیق جمالی کارگردان آذربایجانی در نشست خبری نمایش خود گفته بود:همان طور که امام رضا در مقابل خلفای عباسی ایستاد،بابک هم در مقابل خلفای عباسی ایستاد.چرا مقابلۀ امام رضا با خلفای عباسی حقانیت دارد،اما مقابلۀ بابک،اسلامستیزی است؟ ما نمیتوانیم قهرمانان مان را نگه داریم یا نمیخواهیم؟
به دنبال این مطالب دشمن شاد کن و ناپخته بنی جمالی،امام جمعه تبریز واکنش نشان داده و گفت:شما چهکاره هستید؟آن قدر سواد هم ندارید که آدم بگوید صاحبنظر هستید و نظر خود را گفتهاید. شما این طور نیستید؛من شما را میشناسم. باید با علما در این زمینه جلسه بگذارید و صحبت کنید تا ببینید آیا چیزی از این مسائل سر درمیآورید یا نه؟! فکر میکنید از هنر سررشته دارید؟
یعقوب صدیق جمالی کارگردان آذربایجانی را دیرسالی است می شناسم، معمولا بی حاشیه بوده است،اما این صحبت های شبهه آمیز به نظرم حرف های خودش نبوده و به گونه ای مستقیم یا غیرمستقیم به وی حقنه شده تا در نشست خبری بر زبان بیاورد.
همیشه نوشته و گفته ام آنهایی که ادعای هنر دارند،باید جامعه خود را شناخته و حساسیت های اعتقادی، دینی و ملی شان را درک و فهم کنند. اگر چنین نکنند،مشخص است که از هنر بویی نبرده و نخواهند برد.
بنی جمالی به جای اینکه چنین صحبت های تحریک کننده ای را بر زبان بیاورد،آن هم درباره حضرت امام رضا(ع) که مردم ایران،از مسلمان و مسیحی به او اعتقاد ویژه ای داشته و دارند،می توانست سوال خود را در جمعی از خبره های دینی و ملی مطرح کند تا جواب اش را بگیرد،اما چرا چنین نکرد؟همین مهم باعث شک و شبهه شده است که وی غرض و مرضی داشته،حتی اگر واقعا از روی عمد چنین حرفی را نزده باشد.
یعقوب خان،خودش آذری است و می داند آذربایجانی ها،به خصوص مردم تبریز چه اعتقاد خاصی به امام هشتم(ع) داشته و دارند،حتی والدین خودش،با این وجود چرا خط قرمز اعتقادی مردم را رد کرده است؟!
آیا خواسته برای اجانب و شبه روشنفکرها خودشیرینی کرده و خود را تافته ای جدابافته از مردم،به خصوص آذربایجانی های مومن،غیور و وطن پرست بداند؟!شخصا دوست ندارم درباره او اینچنین فکر کنم.
به نظرم بیش از آنکه با منظور گفته باشد،جوگیر شده.
هرچند نماز جمعه، آیینی دینی و اجتماعی است و امام جمعه می تواند درباره تمام امور جاری جامعه،از اقتصاد گرفته تا هنر،اظهار نظر کند، اما شخصا نمی پسندم این مسائل در چنین تریبونی مطرح شود.
جنجال سازی هایی که با تیترهای آنچنانی در برخی از رسانه های معلوم الحال و وطن فروشان در فضای مجازی درباره گفته های امام جمعه منتشر شده،این گونه القا می شود که امام جمعه تبریز بنی جمالی را تهدید آنچنانی کرده!اما در سخنان وی چنین چیزی نیست.
امام جمعه تبریز، بنی جمالی را در امور مذهبی دارای دانش کافی ندانسته و گله کرده،چرا چنین حرف هایی را با او یا در جلسات مرتبط با دین مطرح نکرده تا جواب بگیرد؟
مطمئنا اگر یعقوب بنی جمالی که پست های دولتی هم داشته،سوال خود را ابتدا پیش متخصصان مطرح می کرد بهتر نبود؟اگر نتیجه نمی گرفت آن را علنی می کرد.
به عنوان یک ایرانی مسلمان که شدیدا عشق به وطن و مردم دارم از بنی جمالی می پرسم،واقعا چه نسبتی بین امام رضای رئوف و معصوم با باک خرمدین پیدا کرده که چنین گفته؟مگر می شود بین خورشید و ظلمت نسبتی پیدا کرد؟!
انتظار این بود اتابک نادری نسبت به این موضوع بیش از همه ورود می کرد و از بنی جمالی بابت این گفته ها،پاسخ می خواست.نمی دانم چنین اتفاقی افتاده یا خیر؟به نظرم اگر افتاده بود،وی درباره ادعای خویش، پیش از اینکه به تریبون نماز جمعه می رسید،توضیح می داد تا این چنین جنجال سازی ها اتفاق نیفتاده و دشمنان ایران و اسلام از آن سوءاستفاده نمی کردند.
مهدی شفیعی نیز باید به این مهم ورود کرده و همراه با اتابک نادری، ضمن توضیح خواستن از بنی جمالی،این قضیه را به گونه ای ختم بخیر کنند که دیگر اتفاق نیفتد.
اهمال معاون هنری و مدیر مرکز هنرهای نمایشی و چشم بستن روی چنین خطاهای خانمان براندازی،تئاتر زخم خورده ایران را با خطرات بیشتری مواجه خواهد کرد.
نمی شود درباره هر اتفاق و مسئله ای مدارا کرد،به خصوص با اعتقادات دینی و ملی مردم.
مهدی شفیعی و اتابک نادری باید بدانند اگر این مهم را درست مدیریت و رفع و رجوع نکنند،نه تنها جایگاه خودشان دچار تزلزل خواهد شد،بلکه وزیر ارشاد هم به دردسر بزرگی خواهد افتاد.
398
ای عشق به من زُل زده ای، یعنی چه؟!
بر کاکل من گُل زده ای، یعنی چه؟!
از خنجر آهیخته عزرائیل
تا سینه من پُل زده ای، یعنی چه؟!
سیدرضا اورنگ
398
هوش مصنوعی؛بازیچه جدید کودکان مدیرنمای صداوسیما!
ملانصرالدین:هوش مصنوعی دستاوردی شگرف است که امروزه مورد استفاده های گوناگون در عرصه های مختلف دارد،از نظامی گرفته تا پزشکی و فیلمسازی و...
شاید بتوان گفت در دنیای امروز حرف اول را می زند.هوش مصنوعی یک طرف ماجراست و استفاده درست از آن،یک سوی دیگر آن که مهم تر است.
صداوسیمای ایران متاسفانه همیشه،بدون تحقیق و حتی تمرین وارد عرصه های جدید می شود.امروز هم در برنامه های مختلف،بی ربط و با ربط به زعم خودشان از هوش مصنوعی برای ساخت برنامه ها و سریال ها استفاده می کنند.
وقتی نگاهی به سریال ها و برنامه هایی نگاه می کنیم که در آن از هوش مصنوعی استفاده کرده اند،از همان پلان اول تو ذوق آدم می خورد، زیرا آن قدر ضعیف و ابتدایی است که گویا کودکان تازه به گوشی شده آنها را ساخته اند!
آن قدر از این هوش مصنوعی استفاده می کنند،آن هم با کیفیتی پایین و کودکانه که هر مخاطبی دچار ضعف اعصاب می شود!
گویا هوش مصنوعی تبدیل به بازیچه جدید کودکان مدیرنمای صداوسیما شده است!
398
نه به اعدام گوها،نه به این اعدام ها نمی گویند؟!
رسانه ها:سه زندانی در آمریکا در یک روز با تزریق کشنده اعدام شدند.
ملانصرالدین:کشورهای مختلف قوانین گوناگونی دارند که درست یا غلط از نظر دیگران،مملکت خود را با آن اداره می کنند.
مطمئنا در ممالک مختلف شهروندانی هستند که بخشی از قوانین حاکم بر سرزمین شان را نمی پسندند،اما به آن گردن می نهند.باید چنین کنند.
هیچ کس اعدام کردن را دوست ندارد.همه آرزو دارند روزی برسد که نه کسی،فردی را بکشد و نه فردی به خاطر کشتن کسی یا کسانی اعدام شود.
وقتی جنایتکارانی بالفطره و خونریز،از روی عمد و با نقشه قبلی دست به جنایت زده،باید چگونه او را مجازات کرد؟آیا به خاطر این جنایات باید تشویق اش کرد یا تنبیه؟
شکی وجود ندارد جرم های سبک تر که در آن خونی ریخته نشده، مجازات کمتری نسبت به قاتلان داشته و به حبس های مختلف محکوم می شوند.
نمی توان به جای خانواده های مقتولان(قتل های اتفاقی) تصمیم بگیریم، زیرا طبق قانون یک حق شخصی است و قاضی هم نمی تواند این حق را بگیرد،اما پیشنهاد می کند او را عفو کنند.
دستورات قرآن و اسلام نیز بر این قرار گرفته تا اولیای دم،قاتل را ببخشند.بارها شده که اعدام یک قاتل در ایران سال ها به تاخیر افتاده تا بشود رضایت خانواده مقتول را جلب کرد.
جنایتی که جنبه عمومی داشته و امنیت یک مملکت را به خطر می اندازد،نمی توان جنایتکاران اصلی را به راحتی بخشید یا از خانواده های کشته شده ها رضایت گرفت.
قانون اعدام در بسیاری از کشورها انجام می شود،به خصوص در آمریکا،منتها بعضی از ایالات آن حکم اعدام برای قاتل ندارند.
پنجشنبه گذشته طبق قوانین سه ایالت،سه زندانی در آمریکا در یک روز با تزریق کشنده اعدام شدند.
هیچ کس در آمریکا هشتک نه به اعدام راه نینداخت!وطن فروش ها و مخالفان واقعی اعدام نیز چنین نکردند!کشورهایی که همیشه ایران را محکوم می کنند هم اعتراضی نداشتند!
اینکه دائم تعدادی وطن فروش یا وسط باز در ایران هشتک «نه به اعدام» راه می اندازند،بی شک به خاطر صلح طلبی شان نیست،بلکه کار آنها کاملا سیاسی وهدایت شده از خارج است.
عجیب است که این عده بدترین و بی رحمانه ترین جنایات را مجاز شمرده و به اعدام مسببان کشتار نه می گویند!
398
در آسمان سینه ام جای تو خالیست
اما به روی چشم من جای تو عالیست
از چشم من گلبرگ سرخ گونه هایت
زیباتر از آلاله گلدان قالیست
سیدرضا اورنگ
398
ذوق زدگی مسوولان از نبود خبرنگار مطالبه گر!
ملانصرالدین:بعد از عزلت نشین کردن بزرگان و معلمان باسواد عرصه رسانه که خبرنگاران کاربلدی را آموزش دادند،مدت هاست که دیگر خبرنگار پرسشگر و مطالبه گری در این عرصه به چشم نمی آید.
این مشکل در همه عرصه ها وجود دارد،از سیاسی و اقتصادی گرفته تا....تخصص ما در عرصه هنر،سینما،ادبیات،تلویزیون،رسانه و آموزش است.بنابراین سوادمان می رسد فقط در این عرصه ها قلم بزنیم.
نزدیک به دو دهه است در نشست های مختلف یا گفت وگو با مسوولان و مدیران دولتی و غیردولتی هنر،سینما و تلویزیون،همچنین سینماگران و بازیگران،همه چیز تکراری بوده و پرسش ها گویا از پیش تعیین شده اند!
وقتی وزیر ارشاد،رییس سازمان سینمایی،رییس تلویزیون و... در نشست یا مصاحبه ای حاضر می شوند،خبرنگاران ضمن حفظ احترام مصاحبه شونده،باید آنها را به چالش بکشند،نه اینکه سوال های پیش پا افتاده و تکراری بپرسند!این گونه گفت وگو کردن باعث ذوق زدگی مسوولان شده و می شود!
به پرسش های مطرح شده در نشست اخیر خبرنگاران با رییس سازمان سینمایی نگاهی بیندازید،جز پرسش های دم دستی،تکراری و کودکانه، چیز دیگری می بینید؟!
398
جناب خاتمی،ای کاش به جای ارسال تسلیت،ممنوعیت اش را لغو می کردید!
رسانه ها:سیدمحمد خاتمی درگذشت حسین خواجه امیری(ایرج) را تسلیت گفت.
ملانصرالدین:حسین خواجه امیری(ایرج) و برخی از هنرمندان،پس از انقلاب،به خصوص دهه 60 بدون حکم محکمه ای از هنرنمایی کردن برای مردم محروم شدند.
سیدمحمد خاتمی در دهه 60 وزیر ارشاد بود.بنابراین می توانست به هنرمندان محروم از هنرنمایی کمک کرده تا دوباره روی صحنه رفته یا مقابل دوربین بایستند،اما چنین نکرد!
وی در نیمه دهه هفتاد بر راس قوه مجریه نشست و 8 سال دوره ریاست جمهوری اش به درازا انجامید،اما برای رفع ممنوعیت هنرمندان کاری نکرد تا اینکه بسیاری از آنان در حسرت هنرنمایی دوباره درگذشته یا زمینگیر شدند.
جناب خاتمی،بهتر نبود شما هم مانند دیگر مدیران و مسوولان رده بالای دولت در ادوار مختلف و امروز،به جای ارسال تسلیت،هنرمندانی مانند ایرج را در زمانی که توان داشتند به عشق شان،یعنی هنرنمایی می رساندید تا حسرت به دل از دنیا نروند؟!
عجیب است،شاید هم نباشد که هیچ کدام از دولتمردان دو جناح اصول گرا و اصلاح طلب،برای رفع محرومیت از هنرمندان کاری نکردند!
