en
Feedback
اشعار فاضل نظری

اشعار فاضل نظری

Open in Telegram

کانال اشعار فاضل نظری

Show more
6 124
Subscribers
No data24 hours
+147 days
+4830 days
Posts Archive
گفته بودم پیش از این، « گلخانه ی رنگ » من است حال می گویم جهان، پیراهن تنگ من است استخوان های مرا در پنجه، آخر خرد کرد آنکه می پنداشتم چون موم در چنگ من است دوستان همدلم ساز مخالف می زنند مشکل از ناسازی ساز بدآهنگ من است از نبردی نابرابر باز می گردم! دریغ دیر فهمیدم که دنیا عرصه ی جنگ من است مرگ پیروزی است وقتی دوستانت دشمن اند مرگ پیروزی است اما مایه ی ننگ من است از فراموشی چه سنگین تر به روی سینه؟! کاش پاک می کردی غباری را که بر سنگ من است #فاضل_نظری / @ashoomteam #گریه_های_امپراتور / #نیرنگ

ای ابر دل گرفتهٔ بی‌آسمان بیا باران بی‌ملاحظهٔ ناگهان بیا چشمت بلای جان و تو از جان عزیزتر ای جان فدای چشم تو با قصد جان بیا مگذار با خبر شود از مقصدت کسی حتی به سوی میکده وقت اذان بیا شُهرت در این مقام به گمنام بودن است از من نشان بپرس ولی بی‌نشان بیا ایمان خلق و صبر مرا امتحان مکن بی‌آنکه دلبری کنی از این و آن بیا قلب مرا هنوز به یغما نبرده ای! ای راهزن! دوباره به این کاروان بیا #فاضل_نظری / @ ashoomteam #ضد

به خدا حافظی تلخ توسوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد! #فاضل_نظری / @ashoomteam

مستی نه از پیاله، نه از خُم شروع شد از جاده ی سه شنبه شب قم شروع شد آیینه خیره شد به من و من به آینه آن قدر« خیره» شد که تبسم شروع شد خورشید ذره بین به تماشای من گرفت آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد وقتی نسیم آهِ من از شیشه ها گذشت بی تابی مزارع گندم شروع شد موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد از فال دست خود چه بگویم که ماجرا از ربنای رکعت دوم شروع شد در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار تا گفتم السلام علیکم... شروع شد #فاضل_نظری / @ashoomteam #گریه_های_امپراتور / #مکاشفه_در_آیینه

دلواپسم که بر لبت امروز نام کیست گوشَت به نغمه‌ی که و چشمت به جام کیست تصویر شاه‌بیت درخشان چشم تو ای عشق! مطلع غزل ناتمام کیست گودال آب و عکس تو ای ماه! ای دریغ! زیبایی حلال تو امشب حرام کیست من بوی گل شنیده‌ام از باد هرزه‌گرد جز من شمیم پیرهنت در مشام کیست من آه، من ملال، من افسوس، من دریغ از دیگران بپرس که دنیا به کام کیست #فاضل_نظری / @ashoomteam #هرزه‌گرد / #وجود

سلطان با آهنگی جدید آمد😁 #محسن_چاوشی @maneoryan

در فکر دلبری ز من بینوا مباش صیدی چنین حقیر، برازنده‌ی تو نیست #فاضل_نظری / @ashoomteam

کو بازگشته‌ای که بگوید به دیگران غیر از سراب، منظره‌ای در کویر نیست #فاضل_نظری / @ashoomteam #وجود

می خرامد غزلی تازه در اندیشه‌ی ما شاید آهوی تو رد می شود از بیشه‌ی ما دانه‌ی سرخ اناریم و نگه داشته اند دل چون سنگ تو را در دل چون شیشه‌ی ما اگر از کشته‌ی خود نام و نشان می پرسی عاشقی شیوه‌ی ما بود و جنون پیشه‌ی ما سرنوشت تو هم ای عشق! فراموشی بود حک نمی کرد اگر نام تو را تیشه‌ی ما ما دو سرویم، در آغوش هم افتاده به خاک چشم بگشا که گره خورده به هم ریشه‌ی ما #فاضل_نظری / @ashoomteam #کتاب / #غزال

هدر شد مستی ام در یادِ دیروز و غمِ فردا بنوش از باده‌ی اکنون؛ خوشا اکنون، خوشا اکنون #فاضل_نظری / @ashoomteam #وجود

ای زندگی بردار دست از امتحانم چیزی نه می دانم نه می خواهم بدانم دلسنگ یا دلتنگ! چون کوهی زمین‌گیر از آسمان دلخوش به یک رنگین کمانم کوتاهی عمر گل از بالانشینی ست اکنون که می بینند خوارم، در امانم دلبسته‌ی افلاکم و پابسته‌ی خاک فواره‌ای بین زمین و آسمانم آن روز اگر خود بال خود را میشکستم اکنون نمیگفتم بمانم یا نمانم؟! قفل قفس باز و قناری ها هراسان دل کندن آسان نیست! آیا می توانم ؟! #فاضل_نظری / @ashoomteam #آنها / #قفس_باز

آهنگ جدید #محسن_چاوشی @maneoryan

این رقص موج زلف خروشنده تو نیست این سیب سرخ ساختگی، خنده تو نیست ای حسنت از تکلف آرایه بی نیاز اغراق، صنعتی است که زیبنده تو نیست در فکر دلبری ز من بینوا مباش صیدی چنین حقیر، برازنده تو نیست شب های مه گرفته مرداب بخت من ای ماه! جای رقص درخشنده تو نیست گمراهی مرا به حساب تو می نهند این کسر شان چشم فریبنده تو نیست ای عمرا چیستی که به هرحال عاقبت جز حسرت گذشته در آینده تو نیست #فاضل_نظری / ashoomteam

خواستم بوسه‌ی گرم از لب گلگون ببرم حال بايد جگر داغ و دل خون ببرم ناگزيرم که در آيينه چشمت با شرم لب خندان بنشانم دل محزون ببرم #فاضل_نظری / @ashoomteam

چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می‌گیرد از این بی‌آبرویی نام ما آوازه می‌گیرد من از خوش باوری در پیله‌ی خود فکر می‌کردم خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می‌گیرد به روی ما به شرط بندگی در می‌گشاید عشق عجب داروغه‌ای! باج سر دروازه می‌گیرد چرا ای مرگ می‌خندی؟ نه می‌خوانی! نه می‌بندی! کتابی را که از خون جگر شیرازه می‌گیرد ملال آورتر از تکرار رنجی نیست در عالم نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می‌گیرد #فاضل_نظری / @ashoomteam #ضد / #دایره

پریشانم ولی سر برنمی‌دارم ز کابوسم چهل سال است در یک پیله‌ی تاریک محبوسم نباید سرنوشت صبر من بیهودگی باشد مرا پروانه کن، هرچند از پرواز مأیوسم اگر تنها شدم، غم نیست، خاطرجمع باش ای دل که گر با دیگران بیگانه‌ام، با خویش مأنوسم خدا را شکر آهم گرچه جان‌سوز است، از عشق است شبیه این و آن از ناامیدی نیست افسوسم تو مهتابی و من مرداب، خوشحالم که امشب هم مرا از دور میبینی، تو را از دور می‌بوسم #فاضل_نظری / @ashoomteam #اکنون / #کاشف_اندوه

دیر یا زود این عذاب ای جان به پایان می‌رسد شاد باش! این رنج بی پایان به پایان می‌رسد گرچه گاهی تندبادی شاخه‌ای را هم شکست سرو می‌ماند ولی توفان به پایان می‌رسد زندگی بر مردم آزاده ی بی آرزو سخت می‌گیرد ولی آسان به پایان می‌رسد داستان شمع با آتش روایت شد ولی عاقبت با دیده‌ی گریان به پایان می‌رسد سیل آه خلق، سدّ ظلم را خواهد شکست قصه تاریخ بی‌سلطان به پایان می‌رسد #فاضل_نظری / @ashoomteam #وجود

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی‌ست که آنچه در سر من نیست بیم رسوایی‌ست چه غم که خلق به حسن تو عیب می‌گیرند همیشه زخم زبان خون‌بهای زیبایی‌ست اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب که آبشارم و افتادنم تماشایی‌ست شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی‌ست کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من صدای پر زدن مرغ‌های دریایی‌ست #فاضل_نظری / @ashoomteam #کتاب / #خون_بها

من راضی‌ام به این که خداحافظی کنیم جامی دگر بچین که خداحافظی کنیم ای کاش جای شیشه‌ی می می‌گذاشتی خنجر در آستین که خداحافظی کنیم من برق چشم‌های تو را دیده‌ام، تو نیز اشک مرا ببین که خداحافظی کنیم آغوش بستی و چمدان غرور را نگذاشتی زمین که خداحافظی کنیم دل کندم از کسی که دل از من بریده بود صدبار پیش از اینکه خداحافظی کنیم #فاضل_نظری / @ashoomteam #چمدان_غرور / #وجود

می‌بینمت از دور و زیاد است همین هم این سوخته‌دل ساخته با کمتر از این هم صدبار صدایت زدم اما نشنیدی یک چشم بگردان به من گوشه‌نشین هم عشقی که زمینی نشود فایده‌اش چیست؟ ای ماه بینداز نگاهی به زمین هم گفتی که ز خود بگذر و دیدی که گذشتم از روح و روان هم، تن و جان هم، دل و دین هم از پیچ و خم رود گذشتیم و رسیدیم از چشمه‌ی تردید به دریای یقین هم ای زاهد اگر منکر عشقی به جهنم ! ما با تو نیاییم به فردوس برین هم #فاضل_نظری/ @ashoomteam #به_سلامت / #وجود