en
Feedback
اشعار فاضل نظری

اشعار فاضل نظری

Open in Telegram

کانال اشعار فاضل نظری

Show more
6 124
Subscribers
No data24 hours
+147 days
+4830 days
Posts Archive
در کوشش گریختن از دست خویشتن چون برگ بی‌مزارم و چون باد بی‌وطن پیروز رزم رستم و سهراب هر که هست غیر از شکست نیست در این جنگ تن‌به‌تن خاموش از آن شدم که به جایی نمی‌رسد فریادهایِ جنگلِ در حالِ سوختن چون کودکی که بر لب ساحل دویده است پیداست رد پای تو بر شعرهای من بر دشت لاله برف نشسته‌ست و دور نیست رزوی که سر دوباره برآریم از کفن #فاضل_نظری / @ashoomteam #اکنون / #فریاد

از دردِ عشق گفتم و نشنید هیچ‌کس حتی اگر شنید، نفهمید هیچ‌کس زورِ شراب گر به غمِ عشق می‌رسید ما را چنین خراب نمی‌دید هیچ‌کس آدم حریصِ منع شدن‌هاست، گر نبود آن میوه را ز شاخه نمی‌چید هیچ‌کس شرمنده‌ی محبتت ای غم! که در فراق حالِ مرا به جز تو نپرسید هیچ‌کس فاضل ز خیرِ نام گذشته‌ست دوستان! روی مزار او بنویسید هیچ‌کس ... #فاضل_نظری / @ashoomteam #وجود

اما کم و بسیار! چه یک بار چه صد بار تسبیح توای شیخ رسیده ست به تکرار سنگی سر خود را به سر سنگ دگر زد صد مرتبه بردار سر از سجده و بگذار از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار در وقت قنوتم به کف آیینه گرفتم جز رنگ ریا هیچ نمانده است به رخسار تنهایی خود را به چهار آینه دیدم بیزارم، بیزارم، بیزارم، بیزار ای عشق مگر پاسخ این فال توباشی مشت همه را باز کن، ای کاشف اسرار #فاضل_نظری / @ashoomteam #آنها

راه پیدا کردن گنج جهان جز رنج نیست رنج آن را راست می گویند اما گنج نیست گاه می افتد به خاک و گاه می غلتد به رود هیچ رازی در فروافتادن نارنج نیست گاه سربازی شجاعی، گاه شاهی نا امید روز و شب چیزی به جز تکرار یک شطرنج نیست در کف بازار دنیا «عمر» خود را باختی سکه ها را جمع کن! دعوای چار و پنج نیست باید از بهتی که چشمم داشت قلبش می شکست چشم پوشی کن که این آیینه حیرت سنج نیست #فاضل_نظری / @ashoomteam #اقلیت / #بی_نیاز

تلخ است روزگار، مگر با بهانه‌ای پیدا کنیم دلخوشی کودکانه‌ای ای عشق! سر بزن به دل سنگ من که گاه روید ز سنگ‌فرش خیابان جوانه‌ای گر چشم دوختم به تماشای این و آن می‌خواستم که از تو بیابم نشانه‌ای هرجا که خیره می‌شوم انگار عکس توست ما را کشانده‌ای به چه تاریک‌خانه‌ای از جور روزگار کسی بی‌نصیب نیست دیوانه‌ای گرفته به کف تازیانه‌ای #فاضل_نظری / @ashoomteam #اکنون / #تاریک_خانه

من با تو به چشم آمدم و هیچ نبودم چون سایه عَدَم بود سراپای وجودم یک عمر برای تو غزل گفتم و افسوس شعری که سزاوار تو باشد نسرودم #فاضل_نظری / @ashoomteam

گفتی به جای عشق سراغ از هوس بگیر پس هر چه را که عشق به من داده پس بگیر ای عشق! تا هنوز نفس می‌کشم بیا از چنگ روزگار مرا باز پس بگیر #فاضل_نظری / @ashoomteam

به هر دل بستنم عمری پشیمانی بدهکارم نباید دل به هر کس بست اما دوستت دارم پر از شور و شعف باسر بسویت می دوم چون رود تو دریا باش تا خود را به آغوش تو بسپارم دل آزار است یا دلخواه، ماییم و همین یک دل ببر!یا باز گردان!من به هر صورت زیانکارم ملامت میکنندم دوستان در عشق و حق دارند تو بیزار از منی !اما مگر من دست بردارم تو خواب روزهای روشن خود را ببین ای دوست ! شبت خوش گر چه امشب نیز من تا صبح بیدارم #فاضل_نظری / @ashoomteam

ای ابر دل گرفتهٔ بی‌آسمان بیا باران بی‌ملاحظهٔ ناگهان بیا چشمت بلای جان و تو از جان عزیزتر ای جان فدای چشم تو با قصد جان بیا مگذار با خبر شود از مقصدت کسی حتی به سوی میکده وقت اذان بیا شُهرت در این مقام به گمنام بودن است از من نشان بپرس ولی بی‌نشان بیا ایمان خلق و صبر مرا امتحان مکن بی‌آنکه دلبری کنی از این و آن بیا قلب مرا هنوز به یغما نبرده ای! ای راهزن! دوباره به این کاروان بیا #فاضل_نظری / @ashoomteam #ضد

ای زندگی بردار دست از امتحانم چیزی نه می دانم نه می خواهم بدانم دلسنگ یا دلتنگ! چون کوهی زمین‌گیر از آسمان دلخوش به یک رنگین کمانم کوتاهی عمر گل از بالانشینی ست اکنون که می بینند خوارم، در امانم دلبسته‌ی افلاکم و پابسته‌ی خاک فواره‌ای بین زمین و آسمانم آن روز اگر خود بال خود را میشکستم اکنون نمیگفتم بمانم یا نمانم؟! قفل قفس باز و قناری ها هراسان دل کندن آسان نیست! آیا می توانم ؟! #فاضل_نظری / @ashoomteam #آنها / #قفس_باز

در کوشش گریختن از دست خویشتن چون برگ بی‌مزارم و چون باد بی‌وطن پیروز رزم رستم و سهراب هر که هست غیر از شکست نیست در این جنگ تن‌به‌تن خاموش از آن شدم که به جایی نمی‌رسد فریادهایِ جنگلِ در حالِ سوختن چون کودکی که بر لب ساحل دویده است پیداست رد پای تو بر شعرهای من بر دشت لاله برف نشسته‌ست و دور نیست رزوی که سر دوباره برآریم از کفن #فاضل_نظری / @ashoomteam #اکنون / #فریاد

در کف بازار دنیا "عمر" خود را باختی سکه ها را جمع کن! دعوای چار و پنج نیست #فاضل_نظری / @ashoomteam

به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر #فاضل_نظری | @ashoomteam

هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست ببار، ابر بهاری، ببار، کافی نیست چنین که یخ زده تقویم ها اگر هر روز هزار بار بیاید بهار کافی نیست به جرم عشق تو بگذار آتشم بزنند برای کشتن حلاج، دار کافی نیست گل سپیده به دشت سپید می روید سپید بختی این روزگار کافی نیست خودت بخواه که این روزگار سر برسد دعای این همه چشم انتظار کافی نیست #فاضل_نظری / @ashoomteam

پاداش حرف حق زدن جز سربلندی نیست حق با من است اما مرا بر دار می خواهی #فاضل_نظری / @ashoomteam

تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهم بگذار در جدا شدن از یار جان دهم همچون نسیم می گذرد تا به رفتنش چون بوته زار دست برایش تکان دهم دل بُرده از من آنکه ز من دل بریده است دیگر در این قمار نباید زیان دهم یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود چون نیستم صبور چرا امتحان دهم یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم #فاضل_نظری / @ashoomteam #گریه_های_امپراتور / #بوته_زار

قرار ابرهای بی‌وطن بیهوده‌پیمایی‌ست در آغوشم بگیر ای آسمان! روح تو دریایی‌ست دمی سرسبزی ما را به پای سرخوشی مگذار درختی مثل من هرسال ناچار از شکوفایی‌ست تو هم بیچاره‌ای! بیچاره چون شیری که می‌داند فقط وقت عبور از حلقه‌ی آتش تماشایی‌ست چراغ حُسن می‌افروزی و در شهر می‌گردی ولی این دلربایی نیست، این تشییع زیبایی‌ست به مردم چون پناه آوردم از تنهایی‌ام دیدم که از «تنها شدن» جانکاه تر «احساس تنهایی»‌ست #فاضل_نظری / @ashoomteam #اکنون / #احساس_تنهایی

به تعداد نفوس خلق اگر سوی خدا راه است همان قدر انتخاب راه دشوار است و دلخواه است قلندرها و درویشان و حق گویان و عیّاران! من از راهی خبر دارم که ذکرش قل هوالله است ندارم آرزویی جز « مقام » عشق ورزیدن که از دل آخرین حبّی که بیرون می شود، جاه است خدایا عشق ما را می کشد یا زنده می سازد هوای وصل، هر دم چون نفس، جانبخش و جانکاه است سکوتی سایه افکنده است همچون ابر بر صحرا شب آرام است و نخلستان پر از تنهایی ماه است کسی با چاه راز رنج خود را باز می گوید چه تسبیحی است این؟! آه است، این آه است، این آه است نمی خوانم خدایش گرچه از اوصاف او پیداست که هم بر عیب ستّار است، هم بر غیب آگاه است به سویش بس که مردم چون گدا دست طلب دارند جوانمردان بسیاری گمان دارند او شاه است به « سلطان جهان »، « شاه عرب » گفتند و عیبی نیست به هر تقدیر دست لفظ، از توصیف کوتاه است #فاضل_نظری / @ashoomteam #کتاب / #صراط_مستقیم

یا از لهیب مکر حسودان به دور باش یا مثل من بسوز و بساز و صبور باش اهل نظر تواضع بی‌جا نمی‌کنند در چشم اهل کبر سراپا غرور باش بی‌اعتنا به سنگ زدن‌ها در این مسیر همچون قطار در تب و تاب عبور باش روشن نمی‌شود به چراغی جهان، ولی یادآور حقیقت پیدای نور باش این خانه جای زندگی جاودانه نیست آمادۀ شکستن تُنگ بلور باش #فاضل_نظری / @ashoomteam #اکنون / #غریبی

درخت «باور» من برگ و بار و سایه ندارد «دروغ» هرچه که باشد اساس و پایه ندارد چه باوری‌ست که چون «کوزه ی شکسته» در آتش برای شعله شدن هم خمیرمایه ندارد چنین که یافته ام دشمن حقیقی خود را دلم به غیر «خود» از هیچ‌کس گلایه ندارد به استخاره سراغ از دلم مگیر که عمری‌ست کتابی ام که به غیر از عذاب آیه ندارد برای صحبت آیینه‌ها به سنگ بیندیش صریح باش، که دل طاقت کنایه ندارد #فاضل_نظری / @ashoomteam #ضد / #کنایه