ܝ̇ߺߊܦ̈وܚܓ🍃
Open in Telegram
Səndən uzaq bir həyat Söyləyə biləcəyin bir həyat 🌝شناس: @alizadehpaker 🌚 ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6780994416
Show more398
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-2930 days
Posts Archive
398
ولی عشق فقط بابای خودم
وقتی اونجا تو داشتی با امین شطرنج میزدی
زنگ زد
گفت برا شام میای؟
منم گفتم نگه دارین برام
رسیدم خونه دیدم رفتن بیرون کباب شتر خوردن به منم گفتن نمیرو درست کن
398
ولی عشق فقط بابای خودم
وقتی اونجا تو داشتی با امین شطرنج میزدی
زنگ زد
گفت برا شام میای؟
منم گفتم نگه دارین برام
رسیدم خونه دیدم رفتن بیرون کباب شتر خوردن به منم گفتن نمیرو درست کن
398
اگر مرگ نبود بیشتر کارها را می گذاشتم برای بعد. عجله نمی کردم و چون تنبلم با خیال راحت کارهایی که می خواهم انجام بدهم را بعدا انجام می دادم . بعدا به جاهایی که دوست دارم بروم ، می رفتم . بعدا ورزش می کردم. بعدا کتابهایی که دوست دارم بخوانم و فیلم هایی که دوست دارم ببینم را میخواندم و می دیدم. بعدا به آنهایی که دوستشان دارم سر می زدم . بعدا خبری از دوستانی که مدت هاست از آنها بی خبرم می گرفتم .بعدا بابت اشتباهاتم معذرت می خواستم و بعدا اشتباهات بقیه را می بخشیدم. بعدا می دویدم . بعدا یک شب رفقا را به یک چلوکباب عالی دعوت می کردم . بعدا سه روز لش میکردم و هیچ کاری نمی کردم .بعدا سیگار را ترک می کردم . بعدا می رفتم قله توچال. بعدا مثنوی را میخواندم، بعدا طلوع خورشید را نگاه می کردم. بعدا چند نفری یک سفر با حال میرفتیم . بعدا همه کارها را می کردم، همه کارهایی که دلم میخواست را...
ولی مرگ هست .
S.S
398
بنویس به روی همهی کاشیها
ای چشم تو آغاز غزل باشیها
قربان دو دستی که کشیدست مرا
ای چشم زیبایی نقاشیها
398
بیم است که سودایت دیوانه کند ما را
در شهر به بدنامی افسانه کند ما را
من می زدهی دوشم شاید که خیال تو
امروز به یک ساغر مستانه کند ما را
