Horizon of Moments
Open in Telegram
"زندگی شاید تکرار نور و سایه باشد، اما هنر فرصتیست برای جاودانه کردن لحظهها و رؤیاها." http://t.me/RedChtBot?start=5602159971
Show more356
Subscribers
No data24 hours
+87 days
+630 days
Posts Archive
من چیز زیادی از داستایفسکی نخوندم حقیقتا فقط دو روز پیش چون برای سومی بود که تو این دو ماه میرفتم کتاب فروشی خیلی یهویی پیش اومد که بگیرم ( مثلا خودمو خوشحال موشال کنم).
او در فکر غرفه بود، با غمی دلآزار بر دل، که خود از آن غافل بود. چشمان ملتهبش برق میزد. احساس میکرد تب دارد. بهتناوب میسوخت و میلرزید. ضمن راه حساب کرده بود که موجودیاش برای گذران دو سه سال، و اگر گرسنگی هم به خود روا دارد چهار سال، کافی است. شب شده بود و نمنمک باران میبارید. اولین اتاقکی را که دیده بود بعد از چک و چانه اجاره کرده و یک ساعت بعد به آن رخت کشیده بود. آنجا، چنانکه در صومعهای، عزلت اختیار کرده بود، انگاری ترک دنیا کرده. بعد از دو سال مثل جنگلیان از مردم بیگانه شده بود.
بانوی میزبان | داستایفسکی
Repost from N/a
چالش هفت روز هفت رنگ؛ ⁴
این پست رو فوروارد کنید و پستی از خودتون مشخص کنید که رنگ سوژه یا رنگ غالب سبز باشه.
○ چه با دوربین ثبتش کرده باشید و چه با قلم آفریده باشید، در هر صورت میتونید شرکت کنید.
○ اگر چنل ندارید میتونید تو ناشناس بفرستید: @Penpaintbot
هر آدم میتواند و موظف است که به جهانش معنا بدهد: فعالانه در سازوکار جهان دخالت کند، تا به شلختگی طبیعیِ عالم سروصورت و نظم بدهد. از طرف مقابل، جهان رامشدنی نیست. کلهشقّی میکند. پراکنده میشود. «پوچی» اسمِ همین مقاومت جهان است دربرابر تلاش من برای منظمکردنش. جهان نه میگوید.
من چه کار میتوانم بکنم؟ باید به تلاش برای معنا ساختن ادامه بدهم. علیرغمِ پوچی. باید بپذیرم که جهان پیشاپیش در خود معنایی ندارد که با حفاریِ پوستهی جهان بتوانم استخراجش کنم. معنا در همین کلنجار رفتنِ بیوقفهی من با سرکشیِ جهان است که ساخته میشود، جرقه میزند، لحظهای در تاریکی میماند و خاموش میشود. آنجاست که من برای هضم این پوچی دو راه دارم، یا نپذیرمش، یا بپذیرمش. نپذیرفتنش نقطهی صفرِ یأس است و پذیرشش به این معناست که خودم را، نه روبروی جهان، بلکه مثل یک قطره توی جهانپریشیای که ضدمعناست حل کنم. بهجای انتظار برای قطع شدن موسیقی یا کر شدنِ خودم، برقصم: جزوی از موسیقیِ ناگزیر باشم.
- این تعریفِ پوچی براساس جهانپریشی، از کامو ست.
هنر ذاتن دانش نیست. همچنان که دانش نیز ذاتاً هنر نیست. این بیان، این دو قلمرو و فکر و ذهن هر یک دارای زمینهی مخصوص به خویش هستند که جز به وسیلهی خود آنها قابل توضیح نیست. بنابراین اگر ما گاهی از ارتباط بین روانشناسی و هنر سخن میگوییم، منظورمان آن قسمت از هنر است که بدون تجاوز از حدود، ممکن است مورد مطالعهی روانشناسی از این قبیل قرار گیرد. آنچه روانشناسی میتواند دربارهی هنر بگوید محدود به شرح و نمایش فعالیت هنری خواهد بود، بیآن که هرگز به ذات و جوهر آن دسترسی پیدا کند.
مقالهی آیا هنر بیماری روانی است؟ | کارل گوستاو یونگ
