-اَشعار بنفش:)💜
Open in Telegram
695
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-630 days
Posts Archive
آمد به بزم و دید منِ تیرهروز را،
ننشست و رفت؛ تنگیِ جا را بهانه کرد!
#شاطر_عباس_صبوحی
『@Purpel_Shear💜』
Repost from N/a
برای تو شعر نوشتم، تو ولی شعر نفهمیدی
تمامِ حرفِ دلم را، به جز «عشق» نفهمیدی
من از هر مصرعِ این دفتر، تو را صدا میکردم
تو خواندی شعرهایم را، ولی من را نفهمیدی
- عرفان خوشبین
- شهریور ۱۴۰۵
@Erfan_khoshbin
Repost from سيد تقى سيدى
"بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم"
"همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم"
خاطراتت همه طی شد، به ته کوچه رسیدم
در مهآلودگى شهر تو را دلشده دیدم
دیدمت باز همانجا و همان اخم قدیمی
لذت کندن صد بارهى يك زخم قدیمی
باورم نیست چه دیدم آن شب سرد و مهآلود
توی دست تو کتابِ غزل و شعر خودم بود
آن کتاب غزلی که خون دل رفته به پایش
چقدر خوب که آرام نشسته سر جایش
بعد از آن لحظه که چشمان من افتاد به دستت
یک نفر آمد و یک شاخهی گل داد به دستت
یک نفر آمد و لبخند به لبهای تو آمد
با کتابم غزلم بود که دستت جلو آمد
من به عشق تو غزل گفتم و آخرسرَش این شد
قلبم از جای خودش کنده شد و نقش زمین شد
囧
ناسزا از اشنایانم شنیدم از تو هم
از تمام دوستانم دل بریدم از تو هم
ناامید از دوستی با خلق رو کردم به تو
جز پریشانی ولی خیری ندیدم از تو هم ...
#محمد_حسن_جمشیدی
『@Purpel_Shear💜』
زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت
که قیمتم بشناسد به امتحان سکوت
منی که خاک نشین بودم از تجلی عشق
گذشتهام از فلک هم به نردبان سکوت
نهفته باید و بنهفتم آنچه را دیدم
که عهد عهد غم است و زمان زمان سکوت...
#شهریار
『@Purpel_Shear💜』
حافظ زِ دو چشمان قشنگ تو غزل ساخت،
هر کس که تو را دید به چشمان تو دل باخت،
نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت،
دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت...
