درختنشین
Open in Telegram
گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد میکرد. در پی نجات ستارگان. اینجا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261
Show moreIran232 375The category is not specified
183
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1230 days
Posts Archive
183
وقتی این کاج رو نشون سارا دادم، متوجه شد یه حلزون کوچولو هم روشه که من ندیدم.
شاید نامربوط ولی الان به این فکر میکنم یه سری نقاط قوت و زیبا هم در زندگی ما و شخصیتمون وجود داره که ممکنه خودمون متوجهش نشیم و فقط دیگران ببینن و تو رو آدم خوبی بدونن، در حالی که خودت از اون حلزون بیخبری و نمیفهمی.
یه مثال قشنگی بود میگفت پروانهها نمیتونن بالهای خودشون رو ببینن و زیبایی خودشون رو درک کنن.
پس به خودت سریعا انگ بد بودن یا زشت بودن نزن.
183
انگار از یک زمان دیگه اومدم به این کالبد و زندگی، حس میکنم این ظاهر و زندگی من نیست و عملا هر کاری که این آدم با زندگیش میکنه برام مهم نیست و حسی در من ایجاد نمیکنه، تو آینهها یک غریبه میبینم و دلم میخواد ازش فرار کنم و به زمان خودم برگردم.
183
خیلی وقته حرفهای جالبی که باعث بشه به زندگی و ارتباط انسانی امیدوار بشم، نداشتم؛ چون خیلی وقته با آدمای موردعلاقم حرف نزدم.
183
توانایی نوشتن و حرف زدن و زندگی کردن رو از دست دادم. مثل یک درخت خشکیدهم. یک درخت خشکیده در یک بیابان دور افتاده.
183
+1
آسمونِ امروز انقدر خوشگل بود که همش کلمه معرکه و جادویی تو ذهنم تکرار میشد، گوش دادن به موتزارت هم به جادویی بودنش افزود، دلم خواست میتونستم ابرها رو بغل کنم و ازشون برای خودم لباس درست کنم، یا کاش میشد رنگهای غروب رو مثل یه معجون جادویی تو شیشه نگه دارم، اسمش هم بذارم زندگیبخش و به روزهای مرده و تاریک بپاشم تا جون بگیرن. به این فکر کردم که چقدر معرکهس همچنین چیز زیبایی که هر روز به یک شکله بالای سرمون داریم، مثل یه بغل خیلی خیلی گندس، و به این فکر کردم که شاید اشتیاق دیدن اینکه فردا آسمون چه شکلیه برای زنده موندن، کافی باشه.
آخر سر هم انقدر که عکس گرفتم بابا گفت گوشیت حتما پر از عکسهای خورشیده.
183
I'm mentally where Ross said: that sandwich was the only good thing going on in my life. Someone ate THE ONLY GOOD THING going on my life!
183
سر منم، و برتر منم
سنگر خودم، همسنگر منم
فعل رفتن خودم، و کندن منم
و کولاک آیندهی قبلا منم
هم خونواده من، هم همسر منم
هم عجلهام، خود صبر کردن منم
وکیلم و قاضی، حاکم و محکوم
هم طناب من، هم گردن منم
183
هر انسان که نمیتوانم دوستش بدارم
سرچشمه اندوهیست ژرف
برای من.
هر انسانی که روزی دوستش داشتهام
و دیگر نمیتوانمش دوست بدارم
گامیست به سوی مرگ
برای من.
آن روز که دیگر نتوانم کسی را دوست بدارم
خواهم مرد. آی شمایان،
که میدانید شایستهی عشق مناید،
مراقب باشید، مراقب باشید
تا مرا نکشید.
ژئو بوگزا
183
Repost from N/a
چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت
نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت
این تیغ نه از بهر ستمگاران کردند
انگور نه از بهر نبید است به چرخشت
عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده
حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت
گفتا که «کرا کشتی تا کشته شدی زار؟
تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت؟»
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
«ناصر خسرو»
