en
Feedback
تِکّ‍ـه‍ ای از مـن‍ـ!

تِکّ‍ـه‍ ای از مـن‍ـ!

Open in Telegram

_جهت نوشتن مقداری هذیان ...

Show more
994
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-730 days
Posts Archive
Repost from قشاع.
نشد دیگه باید میرفتم، موندن من چیزی رو درست نمیکرد، بعضی وقت‌ها همین میشه همه وجودت میخواد بمونه، دلت گیر کرده، حتی اگه بمونی حالت بهتره، ولی باید جمع کنی بری طوری بری که انگار هیچوقت نبودی و هیچ راه برگشتی نداشته باشی، من هم باید میرفتم انگار هیچوقت نبودم.

حال که این‌قدر مرگ به من نزدیک است، کاش برای آخرین بار صدایم می‌زدی.

سخت‌تر از همه این بود که تو دل من را می‌شکستی، و بعد می‌گفتی دوستم داری.

Repost from قشاع.
‏اگه ازم بپرسی خونه کجاست؟ میگم اونجایی که برای درک شدن نیاز به جنگیدن نداشته باشی.

Repost from قشاع.
من اگر مرده بودم، شاید او می‌گریست؛ اما اگر او می‌گریست، من حتما مرده بودم.

گاه می‌اندیشم خبر مرگ مرا به تو، چه کسی می‌رساند؟

Repost from RegaPlus
تو رو نشد، می‌رم خودم رو فراموش کنم.

Repost from قشاع.
این شکست، فقط شکست یک رابطه نیست؛ این فروپاشی تمام اعتقاد من به عشق، به انسان به زندگی بود.

کمی برای ماندنم اصرار کن! نه آنقدر که بمانم، آنقدر که بفهمم رفتنم، چیزی را از جهان تو کم می‌کند...

Repost from قشاع.
پرسید او هم هنوز تو را به یاد دارد؟ با لبخندی غمگین به او گفتم من وقتی که کنارش بودم هم فراموش شده بودم.

سرانجام فهمیدم که فراموش شده‌ام...

دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاند.

هر شب عمرم به یادت اشک میریزم...

کاش میان مرز تنت جایی برای من هم بود.

این را بدان عزیز من که تو، دلیل تحمل این دنیا بودی اما، زور تباهی زندگی‌ بیشتر بود.

به جای تو غم است که در آغوشم می‌کشد.

حال که این‌قدر مرگ به من نزدیک است، کاش برای آخرین بار صدایم می‌زدی.

من؟ من فرار کردم، نرفتم. فرار کردن خیلی فرق داره