✿ وارِنا | 𝘝𝘢𝘳ə𝘯𝘢
Open in Telegram
وارنا،فروغی از جانِ واژه ها؛ جایی برای آنان که با شعر نفس میکشند🕊🌿. - ρℓαʏℓιƨт•🌱 - 𝘤𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭₂ : @iLyrra
Show more2 833
Subscribers
-124 hours
-247 days
-8330 days
Posts Archive
2 833
با آن همه بیداد او، وین عهد بیبنیاد او
در سینه دارم یاد او، یا بر زبانم میرود
او میرود دامنکشان، من زهر تنهاییچشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم میرود
باز آی و بر چشمم نشین، ای دلستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین، بر آسمانم میرود
2 833
من بر آن سرم که سر برآورم برون به من بگو که چون
عاشقی به رفتن است بگو که ره کجاست گریزم از سکون
بی تو خان آخرین چگونه بگذرد با تو دل مرا به شهر تازه میبرد
روزی دگر در آتشی سالی دگر به خامشی بار دگر فرامشی آه
واگو نهان کینه ات بشکن سکوت سینه ات بغض غم دیرینه ات پایان را
2 833
سرِمستی نه به من بود نه میخانه و می
ساقی از پلک تو مستی است مرا پی در پی
تا که هوشیار شوم نیست طلب جز تو مرا
ره میخانه نگردید به هوشیاری طی
از سر زلف تو شب چاره درویشان است
به درازا بکشد پرسه ما چون شب دی
به درازا بکشد پرسه ما چون شب دی
نشمارید قدح مست از اعداد رها است
چون ندانید که آغازش و انجامش کی
2 833
غریب رهگذارای دیدار الله مزاره مزاره الله مزاره مزاره وای چه روزگارایی دیدار به پهنای صحرای دلتنگی به پهنای صحرای دلتنگی ولله سیه غروبای دیدار الله مزاره مزاره الله مزاره مزاره غریب رهگذارای دیدار الله مزاره مزاره الله مزاره مزاره وای چه روزگارایی دیدار
2 833
عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو عمر دوباره ی منه دیدن و بوییدن تو نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس میخوام عمر دوباره ی منی تو رو واسه نفس میخوام ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تورو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم
2 833
سهم من از این خانه سفر بوده و عشق از خـاطـرههـای تـو خـطـر بـوده و عـشـق هـر بـار کـه لـمـس کـرده دسـت تـو مـرا انــگــار تــوافـق تـبــر بــوده و عــشــق...
2 833
با تو انگار ازل همین حالاست
با تو نقش فرشته کم رنگ است
من که باشم در این میان که خدا
در هوای تو سخت دلتنگ است
بدنت هم زمان حریق و حریر
من از اعجاز تو خبر دارم
در تن نازکت خدا پیداست
تا ابد من به تو نظر دارم
صبر کن این تمام حرفم نیست
تو نباید دعای من باشی
از خدا خواستم موافق بود
میتوانی خدای من باشی
2 833
سپاه انجمن شد به درگاه او به ابر اندر آمد سرگاه او برافراشته کاویانی درفش همایون همان خسروانی درفش گران گرز برداشت از پیش زین تو گفتی همی بر نوردد زمین به اسب اندر آمد به کاخ بزرگ جهان ناسپرده جوان سترگ سرانشان به گرز گران کرد پست نشست از بر گاه جادو پرست
2 833
ما دل شدگان خسرو شیرین پناهیم
ما کشته ی آن مه رخ خورشید کلاهیم
ما از دو جهان غیر تو ای عشق نخواهیم
صد شور نهان با ما تاب و تب جان با ما
در این سر بی سامان غم های جهان با ما
2 833
من وجودی کهن کار هستم
خوانده ی بی کسانِ گرفتار
من یکی قصه ام تو یکی قصه ای ؟
آری آری
قصه ی عاشق بی قراری
قصه ی عاشقی پر ز بیمم
زاده ی اضطراب جهانم
ای عاشق ای افسانه ای عاشق
