6 217
Subscribers
No data24 hours
-307 days
-13230 days
Posts Archive
6 217
خدایا؛ این درها رو باز کن، این دیوارها رو بردار و این توان رفته رو به پاهای ما برگردون. و مشتی اُمید لطفاً. برای ادامه. برای دوام. برای تاب آوردن.
6 217
چند وقتیه ترغیب نمیشم برا برداشتن گلِ هندونه، ذوق ندارم برا اونموقعها که وقتی میرسم به چراغ عابر و چراغ عابر سبزه، خوشحال نمیشم برا زمانهایی که یه گربهی فسقل دنبالم راه میوفته، لبخند نمیزنم به کوچولویی که تو بغل مامانش خیره به منه، چشمام برق شور و شعف نمیگیره وقتی غروب خورشید رو میبینم، به وجد نمیام برا کاهو و سکنجبین و نوازشهای مامان علاجم نیست.
پام گیر کرده به سرعتگیر زمانه و تلو تلو میخورم، کاش اون که باید دستمو بگیره تا کلهپا نشدم.
6 217
امروز دلم برای تمام آدمهایی که یکروز تو زندگیم بودن و حالا ولی هیچ اثری ازشون نیست تنگ شد.
6 217
ما که صبح تا شب زبونمون به نیت ناله و شکوه کلمات و اصوات رو کنار هم میچینه؛ بد نیست اگر گاهی آخر شبها، کلمات رو جوری بچینیم که بوی شکرگزاری، بوی سپاسگزاری و بوی قدردانی ازش به مشام برسه. لااقل برای تنوع.
6 217
دلم خنکی میخواد. یه عالمه خنکی. خنکیای که این قلب ملتهب رو آروم و قرار ببخشه. و یه قهوه دمی. و نمنم بارون. و قدم زدن. همین واقعا. نه بیشتر.
