en
Feedback
ماهبُد

ماهبُد

Open in Telegram

نرگسم؛ کپی نکن، ناجوانمردانه‌ست!

Show more
6 217
Subscribers
No data24 hours
-307 days
-13230 days
Posts Archive
یه کوچولویی سلاملیکم.

مدادرنگی. وقتی بهش نگاه میکنم سختی‌هایی که برای کشیدنش کشیدم برام گوارا می‌شه.
+1
مدادرنگی. وقتی بهش نگاه میکنم سختی‌هایی که برای کشیدنش کشیدم برام گوارا می‌شه.

هیچ‌چیز... مطلقاً! هیچ‌چیز... اون اندازه که ظاهرش ترسناک بنظر می‌رسه، ترسناک نیست. وقتی به اندازه کافی به سمتش قدم برمی‌داری، متوجه می‌شی هیبت ترسناکی که می‌دیدی، صرفاً بسان هیبت سایه‌ی یک‌‌موش جلوی چراغ بوده، توی یک‌اتاق تاریک.

دلم دل‌خوش‌کنک‌های زیادتر و عمیق‌تری می‌خواد.

احساس می‌کنم روی خرده‌شیشه‌ها دراز کشیدم.

از سربالایی‌های زندگی خوشم میآد. از تو سختی دووم‌آوردن‌ها. از سینه‌خیز از مهلکه بیرون‌رفتن‌ها. از با دست‌های لرزون، جوونه‌ی امید رو آب‌دادن‌ها. از ادامه‌دادن‌ها. از پاپس‌نکشیدن‌ها. من از سربالایی‌های زندگی خوشم میآد.

بنده حالت تدافعی‌م در مقابل حملات ناگهانی اندوه و بی‌قراری، تمیزکاریه. بسیار هم جوابگو هست.

من که نمی‌دونم چرا. شما اگه می‌دونی، خوش‌بحالت.

اگر آدمی هستی که به اندازه‌ی کافی قویه برای زندگیش، تو باعث افتخاری؛ اما یه نکته‌ی حائز اهمیتی هست: هیچ‌زمان، اونقدری به چشم اطرافیانت قوی به نظر نرس، که مسئولیت‌هاشون رو از یاد ببرن.

از صاف‌ و یک‌دست کردنِ سطح چیزها خوشم میاد. مثلا سطح سالاد الویه‌ی تو ظرف.

امروز بر اثر دلتنگی، محل برخورد قطرات عطر با پیرهن کسی رو از رو شدت بو تشخیص دادم.

مقصد نیست. همش مسیره، فقط مسیره، اصلش مسیره.

وقتی تو آدم‌ها نجابت می‌بینم سرذوق میام.

شب‌هایی که حس می‌کنم مشت زندگی باز شده و هیچ‌چیز از اون چیزهایی که طالبشون بودم تو مشتش نبوده، احساس مچالگی می‌کنم.

عموماً مراقبت‌ از خودم رو، تو مراقبت‌کردن از کسی می‌بینم.

توسروسامانِ‌من.mp39.47 KB

آخرش شاید یه فاجعه‌ی بزرگ باشه. ولی تا رسیدن به آخرش، کلی خوش می‌گذره‌.

بنظرم بدنیست یاد بگیریم که اگر قرار نیست نظری که از کسی می‌پرسیم رو اعمال کنیم، نظری نپرسیم.

اگه تو بهم بگی: «دووم بیار.» دووم میارم. بهم بگو: «دووم بیار.»

زمانی که کنارش قرار می‌گیرم، تکه‌های به هرسمت پرتاب‌شده‌ی قلبم، دوباره کنار هم جمع می‌شن.