Its atiye
Open in Telegram
یک ذهنِ مستعد برای حرف زدن و حرف زدن... https://t.me/harfmanbot?start=5876596994
Show more241
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1330 days
Posts Archive
241
Repost from برای ایران 🇮🇷
جاستین بیبر عکس غزه بمباران شده رو گذاشته و نوشته «برای اسراییل دعا میکنم» !!!
سلبریتی جماعت همه جای دنیا دوزاری است.
🗣 خرمگس
🇮🇷⃤@barayeirn
241
در شطرنج، بهش میگن زوگزوانگ
وقتیه که تنها حرکتی که میتونی بکنی حرکت نکردنه،
اما شما باید حرکت کنید
چون نوبت حرکت شماست!
241
هیچکس نمیفهمه از نظر روانی چه انرژی ازت گرفته میشه تا خودتو از یک موقعیت تاریک نجات بدی.
اگه تلاش میکنی خودت رو از چنین موقعیتی نجات بدی یا قبلا این کار رو کردی، من بهت افتخار میکنم.
241
[ وقتی همهچیز را آنطور مییابی
که میخواهی،
ناگهان دستی از غیب همهچیز را
به هم میریزد
و تو را به این یقین میرساند
که کارهای نیستی!✨ ]
#کتاب: کهکشان نیستی📚
241
وقتی درونتون پر از نور شد باید بدونید که بعضی از افراد هرگز شما رو دوست نخواهند داشت چون نور شما تاریکی درونشون رو آزار میده.
241
گاهی وقتها دلم برای آدمهای از دست رفته تنگ میشه. دلم برای خودم کنار اون آدمها تنگ میشه. دلم برای روزهایی که اون آدمها رو از خودم میدونستم هم تنگ میشه. انگار تو قلبم یه کمد پر از آدمها و خاطره هاشونه . گاهی وقتها میرم در اون کمد و باز میکنم و تماشاشون میکنم. حس عجیب، غریب، درک نشدنی و سختیه.
241
{سلاماً على من أجبرتنا الحياة أن نمضي بدونهم،وهم في القلب اجمل حكاية...!}
سلام بر آنان که زندگی مجبورمان کرد بیآنها روزگار بگذرانیم، حالآنکه آنها، در قلبمان، زیباترین داستانها بودند...!
241
برای تمام نرسیدنها و دیر رسیدنها، آنجا که دیگر شوقی برای لذت بردن باقی نمانده بود متاسفم.
متاسفم برای همهی آن دوریها، انتظارها و صبوریها که آخر انگار همهشان بیهوده بودند.
متاسفم برای آن رویایی که در سکوت شب و دور از چشم همه، کنج حیاط خانه دفن شد.
241
بعد هم میفهمی او که میخواست مرهمی برای دردهای مزمن روحت باشد، میتواند عمیقترین زخم روحت شود.
241
«تصمیم داشت آن شب هرطور شده راهی به
بیرون پیدا کند و آنقدر برود و برود تا به خانه و باغ و توپ کوچکش روی علفها برسد.
خیال میکرد اگر یک بار دیگر بتواند به میان چمنها برگردد، همه چیز مثل اول رو به راه میشود؛ طلسمش میشکند
یا یک مرتبه از خواب بیدار میشود و میفهمد که همهی اینها کابوس بوده است.»
– راورندوم، جی. آر. آر. تالکین
