Mah
Open in Telegram
338
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-530 days
Posts Archive
338
فرزندانتان از آنِ شما نیستند!
آنها پسران و دخترانی هستندکه از خودشیفتگی زندگی، جان گرفتهاند. آنها به وسیله شما، و نه از شما شکل میگیرند، گرچه درکنار شما آسودهاند اما در تملک شما نیستند. شما مجازید که عشق خود را به ایشان هدیه کنید، نه افکارتان را، که آنها خود فکورند.
جبران خلیل جبران - پیامبر
338
مهربانیِ حسابشده را
به اعتمادِ بیشازحد ترجیح میدهم.
منطقهی غیرنظامی را ترجیح میدهم.
کشورهای اشغالشده را بر کشورهای اشغالکننده ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم به هر چیزی، کمی شک بکنم.
جهنمِ بینظمی را بر جهنمِ نظم ترجیح میدهم.
قصه های برادران گریم را بر اخبار صفحهی اول روزنامهها ترجیح میدهم.
برگهای بدون گُل را بر گُلهای بدون برگ ترجیح میدهم.
سگهایی که دُمشان بریده نشده را ترجیح میدهم.
چشمهای روشن را ترجیح میدهم،چرا که چشمهای خودم تیرهاند.
آدم ها روی پل
338
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
338
اگر زن خاموشی میگزیند، غالباً از آن روست که حس میکند مرد تا چه حد بد درکش میکند.
جان شیفته- رومن رولان
338
اعدام بانو جِین گری - ۱۸۳۳ - پل دلاروشسوژهی اثر مربوط به اعدام ملکهی انگلستان در سال ۱۵۵۴ است. بانو جین گری، نوه خواهر هنری هشتم، با دسیسه والدینش و نخست وزیر وقت، علی رغم میل باطنی به مقام ولیعهدی رسید و ملکه شد؛ در حالی که آمادگی و میلی برای حکومت نداشت. پس از ۹ روز جین داوطلبانه به سود "ماری، نوهٔ پادشاه اسبق" از سلطنت کنارهگیری کرد، زیرا مایل نبود که انگلستان گرفتار جنگهای مذهبی شود. به همین دلیل او را "ملکهی ۹ روزه" مینامند. در نهایت پس از گذشت یک سال جین به جرم خیانت به کشور در ۱۶ سالگی اعدام شد. در تاریخ از جین به ملکهای زیبا با گیسوان سرخ و درخشان یاد شدهاست.
338
استپان آرکادیچ: موضوع این است که فرض کن زن داری و زنت را هم دوست داری و عاشق زن دیگری می شوی..
لوین: معذرت میخواهم، از این جا دیگر هیچ حرفت را نمیفهمم..
این حرف تو برای من درست به همان اندازه عجیب و نا مفهوم است که فرض کن وقتی اینجا خوب سیر شدیم، از کنار نانوایی که رد میشویم یک نان قندی بدزدیم!.
از رمان آنا کارنینا نوشتهٔ لئو تولستوی
338
استپان آرکادیچ: موضوع این است که فرض کن زن داری و زنت را هم دوست داری و عاشق زن دیگری می شوی ...
لوین: معذرت میخواهم، از این جا دیگر هیچ حرفت را نمیفهمم...
این حرف تو برای من درست به همان اندازه عجیب و نا مفهوم است که فرض کن وقتی اینجا خوب سیر شدیم، از کنار نانوایی که رد میشویم یک نان قندی بدزدیم!
~ آنا کارنینا
نوشتهٔ لئو تولستوی
338
چون عهده نمیشود کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هرسه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست؟
کلام خیام
