дождь
Open in Telegram
-she/her -I was born after the last rainy night. -INTP http://t.me/HidenChat_Bot?start=1186774114
Show more397
Subscribers
-124 hours
+47 days
+630 days
Posts Archive
397
X: But I lived in this place...
Y: Yup! And nobody would believe in U.
X: That's okay... I know.
397
X: But I lived in this place...
Y: Yup! And nobody would believe in U.
X: That's okay... I know.
397
کتابچههای مختلفی مثل، نقاشیهات از سازههای بزرگ قدیمی تا یادداشت های نجومی فضا و زمان دیده شدن هر ستاره تو آسمون.
رصدخونههای قدیمی رو علامت گذاری کرده بودی و با نقاشی روی هر برگه، نقشه های جغرافیایی ساخته بودی.
واکمن خاک خوردهای رو بین وسیلههات داشتی که هرچند، فقط زمانی نیازش داشتی که افکار هجوم میآوردن.
به جنگلهای بارونی سفر میکردی و از قلعههای کمیابی که تو جنگلها پنهان شده بود دیدن میکردی.
قدممیزدی و دیوارهای پوشیده از پیلههای سبزی که عمر زیادی داشتن، لمس میکردی.
شبها زیر بارون خیمههای ضخیمی درست میکردی و فقط به صدای بارش تا خود سحر گوش میسپاردی. شاید هم گاهی زیر بارون قدم بزنی.
انگار حتی اگه تنها انسان هم باشی و دنیای خالی در اختیارت باشه باز هم به بارونی نیاز داری تا افکارت رو بشوره و با خودش به اعماق خاک ببره.
کتابچههای راهنما و علمیت، از ضروری ترین وسیلههات بودن. نقاشیهای شبانهای که با قطرات بارون خیس شده بودن.
@amaya_black_sky
397
<چالش>
-فور کنید تا توصیف کنم
چه چیزی شما رو تسخیر کرده.
-ظرفیت: تا جایی که خط بخوره
-اگه پرایوت هستید لینک بدید.
