어디 갔어?
Open in Telegram
264
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
264
بگو!
لب هایت را باز کن و به من بگو.
نگذار حرف های نگفته ات روی دلت تلنبار شوند
نگذار سال ها بعد یکهو رشته های دلت از هم گسسته شود.
بگو!
صدای تو برای من آرامش است.
گرچه تو مرا نمیشناسی اما من،
منِ دیوانه سرم درد میکند برایِ شنیدنِ حرف های دل.
بگذار غریبه ای باشم،که روزی آمدم کنارت؛
عطرِ عشقم را در هوا پراکنده کردم و رفتم.
مثل نسیم نوازشت میکنم،غمت را با خودم می برم و گوشه ای امن از دلم به جایش می گذارم.
نگذار روزگاری دلت از غم بترسد. فقط خودت میفهمی که او بهترین هم نشین است. فقط او تمامِ جانت را در بر میگیرد و سنگ صبورِ روزگارت می شود.
چگونه می توان از از بهترین رفیق گذشت؟
غم نعمت است،
تاریکی نعمت است.
تو چگونه از نعمت هایت میگذری؟
غم را از خودت نران.
نامش را روی دلت حکاکی کن"غم مقدس است"بی او یک جای کار این دنیا می لنگد.
می دانم پر از بهت و حیرت شدی.
میدانم که مرا عجیب می خوانی و با چشم های گرد شده مستقیم نگاهم می کنی.
اما روزی به من خواهی رسید
سفرت دراز است و راه پر پیچ و خم.
اما هر چه که شد خودت را تنها نگذار،
دلت را بر دوش بکش.
ممکن است از غمش روزی بمیری اما می ارزد!
به زیبایی اش می ارزد.
از دلِ غم روشنایی می روید
من با دو چشم دل خودم آن نور را دیده ام.
تا به حال نظیرش را ندیده ای به تو قول می دهم.
و اما قسم به غم!
قسم به سیاهی.
تاریکی بی حد و مرز و ترسش که نابودت می کند.
قلبِ سپیدت را می گیرد و در تک تک رگ هایت رخنه می کند و ناگهان!
انفجار رخ می دهد.
ناگهان روشنایی ظهور می کند و جوانه های زندگی در یک بُعد دیگر از خاکریز قلبت به بیرون سر می کشد.
264
ولی یه روزی همه میفهمن که کیریترین حس دنیا حس مزاحم بودنه. اینکه بدونی یکی تو رودرواسی داره جوابتو میده. اون موقعست که دوس داری از ارتفاع ۱۰۰متری خودتو پرت کنی پایین هیچی ازت باقی نمونه
