en
Feedback
ماهنامه ترادف

ماهنامه ترادف

Open in Telegram

‌ 📚 نشریه دانشجویی ترادف 📍دانشگاه علم‌ و فرهنگ 🌱 نشریه ترادف صدای دانشجو، روایت اندیشه از دانشگاه برای جامعه… @taradoof_Admin

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
206
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-430 days
Posts Archive
photo content

جروه‌ای که زندگی‌ام را عوض کرد باران آرامی می‌بارید و حیاط دانشگاه بوی خاک خیس گرفته بود. امیر، مثل همیشه، آخر کلاس روی نیمکت
جروه‌ای که زندگی‌ام را عوض کرد باران آرامی می‌بارید و حیاط دانشگاه بوی خاک خیس گرفته بود. امیر، مثل همیشه، آخر کلاس روی نیمکت کنار ساختمان علوم انسانی نشست. گوشی‌اش را در دست گرفته بود و بی‌هدف صفحه‌ها را بالا و پایین می‌کرد. امتحان نزدیک بود، پروژه‌ها روی هم تلنبار شده بودند و ذهنش پر از خستگی بود. در همان لحظه، صدای خنده چند دانشجو توجهش را جلب کرد. چند نفر دور یک میز جمع شده بودند؛ نه شلوغ، نه عجیب… فقط گرمِ صحبت. یکی از بچه‌ها گفت: «پس یعنی تو می‌گی آدم‌ها بیشتر از چیزی که فکر می‌کنن تحت تأثیر محیطشونن؟» دیگری جواب داد: «آره، دقیقاً. خیلی از انتخاب‌هامون حتی انتخاب خودمون نیست.» امیر ناخودآگاه نزدیک‌تر شد. بحثشان درباره درس نبود؛ درباره زندگی بود. درباره آدم‌ها، جامعه، آینده و حتی ترس‌هایی که کسی بلند درباره‌شان حرف نمی‌زد. یکی از بچه‌ها متوجه حضور امیر شد و گفت: «اگه دوست داری بشین. داریم فقط حرف می‌زنیم.» امیر اول مردد بود، اما نشست. آن شب، برای اولین بار بعد از مدت‌ها، احساس کرد ذهنش بیدار شده. نه به خاطر نمره، نه اجبار استاد، نه ترس از آینده… فقط به خاطر فهمیدن. جلسه‌های بعدی ادامه پیدا کرد. هر هفته یک موضوع: آزادی، عدالت، موفقیت، رسانه، هویت، جامعه… کم‌کم امیر فهمید چقدر از زندگی‌اش را بدون فکر کردن گذرانده. او همیشه دنبال جواب آماده بود؛ اما حالا یاد گرفته بود سؤال بپرسد. چند ماه بعد، یکی از دوستانش از او پرسید: «چی شد اینقدر تغییر کردی؟ قبلاً خیلی ناامیدتر بودی.» امیر لبخند زد و گفت: «فهمیدم آدم وقتی رشد می‌کنه که فقط دنبال پاس کردن درس‌ها نباشه… باید یاد بگیری دنیا رو هم بخونی.» باران دوباره می‌بارید. اما این بار، امیر حس می‌کرد مسیرش روشن‌تر از همیشه است. 🌱 @TARADOOF

🎙️ «تریبون+» *فضایی برای انعکاس حرف‌ها، دغدغه‌ها و نظرات شما؛ جایی که صدای دانشجوها و مخاطبان، بی‌واسطه و مستقل شنیده می‌شود
🎙️ «تریبون+» *فضایی برای انعکاس حرف‌ها، دغدغه‌ها و نظرات شما؛ جایی که صدای دانشجوها و مخاطبان، بی‌واسطه و مستقل شنیده می‌شود.* «تریبون+» پلی میان شما و نشریه «ترادف» است؛ برای انتشار یا پیگیری نقدها، پیشنهادها و دغدغه‌هایی که باید شنیده شوند. و این‌بار، موضوع تریبون+ : دانشگاه و مسائل دانشجویی اگر درباره‌ی برگزاری کلاس‌ها، شهریه، امکانات دانشگاه، برنامه‌های آموزشی یا هر مسئله‌ای که دغدغه‌ی شماست حرف، سؤال، انتقاد یا مطالبه‌ای دارید، وقتشه مطرحش کنید. 🎙️ *در شماره‌ی پیش‌رو، قرار است گفت‌وگویی با ریاست دانشگاه داشته باشیم و سوالات و مطالبات شما، محور این مصاحبه خواهد بود.* 📩 از طریق لینک زیر، نظرات و سوالاتتان را به‌صورت ناشناس برای «تریبون+» ارسال کنید: [https://harfeto.timefriend.net/17781330474124](https://harfeto.timefriend.net/17781330474124) ✍️ حتی یک پیام کوتاه شما می‌تواند آغاز یک تغییر مهم باشد. «تریبون+» مکانی برای انعکاس صدای شما. 🌱 @taradoof

کتاب خرده جنایت های زناشوهری آیا عشق و خشونت دو مفهوم جدایی‌ناپذیرند؟ «با هر جمله پشتم عرق می‌کند. احساس می‌کنم مغزم خواب رفت
کتاب خرده جنایت های زناشوهری آیا عشق و خشونت دو مفهوم جدایی‌ناپذیرند؟ «با هر جمله پشتم عرق می‌کند. احساس می‌کنم مغزم خواب رفته… تمام عوارض بیماری‌ای که بهش خاطرخواهی می‌گویند به سراغم آمده.» جنونِ عشق ما را تا کجا می‌کشاند؟ «صدا، رنگ، شکل، بو… همه‌چیز را حس می‌کنم، اما هیچ‌کدام برایم معنایی ندارد. جهان کامل و منسجمی وجود دارد، اما من در آن پرسه می‌زنم بی‌آنکه بدانم چه نقشی دارم.» آیا عشق هویت ما را قربانی آرمان‌های خود می‌کند؟ «همه‌چیز حجم دارد، ماهیت دارد… به‌جز من.» این نمایشنامه‌ی دو نفره، روایت زن و شوهری است که پس از حادثه‌ای، گذشته‌ی مشترکشان را دوباره مرور می‌کنند. اما هرچه بیشتر حرف می‌زنند، حقیقت کمتر شفاف می‌شود. اریک امانوئل اشمیت نویسنده و نمایشنامه‌نویس معاصر فرانسوی‌ـ‌بلژیکی، متولد ۱۹۶۰ است و از معدود نویسندگانی‌ست که هم در نمایشنامه و هم در رمان کوتاه فلسفی به شهرت جهانی رسیده. اگر به دنبال روایتی هستید که لایه های پنهان روابط انسانی را بی پرده نشان می‌دهد، این نمایشنامه انتخابی تأمل برانگیز خواهد بود . ‏@taradoof 🌱

سلام و درود 🌿 امیدوارم حالتون خوب باشه و همیشه در پناه سلامتی و آرامش باشید. با خبر خوبی اومدیم! نشریه «ترادف» دوباره قراره فعالیتش رو از سر بگیره؛ این بار پرانرژی‌تر از قبل و در بستری تازه، داخل اپلیکیشن «بله». ازتون دعوت می‌کنیم کانال ما رو دنبال کنید و حتماً به دوستانتون هم معرفی کنید. قراره باهم اتفاق‌های جذابی رقم بزنیم… منتظرتون هستیم 😉✨ http://ble.ir/join/49fcyQmx63

برای روزهایی که اینترنت دچار اختلال می‌شود، از طریق کانالمون در بله کنار هم می‌مانیم. منتظر حضورتان هستیم 🌱 عضو کانال نشریه در بله شوید و همراه ما بمانید لینک کانال👇👇👇 ➡️ ble.ir/join/49fcyQmx63 💬📣 @taradoof

قطار، قطار بچه که بودم قطار برایم هیبت داشت. هربار با پدرم می‌رفتیم راه‌آهن تا مسافری را بدرقه کنیم، تا نزدیک‌ترین فاصله به لوکوموتیو پیش می‌رفتم و تماشایش می‌کردم. کمیابی و بزرگیِ جثه‌اش در مقایسه با ماشین‌های کوچک تکراری هرزه‌ی همه‌جایی، آهنین بودنش، صدای رعب‌انگیزش، بوقِ ممتدِّ پیش از حرکتش، همه و همه باشکوه بود. پدرم دربارۀ واگن‌ها و نحوۀ اتصالشان به هم، جابجایی لوکوموتیو از این سر قطار به آن سرِ قطار هنگامِ تغییر مسیر ١٨٠ درجۀ قطار و قدرتِ بی‌کرانِ کَشندگی‌اش توضیح می‌داد و من، سرمست، خیره به او می‌نگریستم و گوش می‌کردم. بچه‌ای شش-هفت ساله بودم، همه چیز برایم جدید و جذاب بود. هنوز صدایش را می‌شنوم که در کنارِ قطارِ آمادۀ حرکت می‌گفت «ببین، همۀ زورِ قطار در لوکوموتیو است. واگن‌ها مثل گاری اند، هیچ از خود ندارند. حالا ببین این لوکوموتیو چه قدرتی دارد که این همه واگنِ سنگین را یک‌تنه پشتِ خود می‌کشد.» لوکوموتیو برایم مظهرِ قدرت می‌شد. «راستی می‌دانی قطار راننده ندارد؟» مگر می‌شود؟ «نه، راننده دارد، اما اسمش راننده نیست» یعنی چه؟ «به رانندۀ هواپیما چه می‌گویند؟» می‌گویند خلبان. «آفرین، برای خود، اسمِ مخصوص دارد. اینجا هم همین است: می‌گویند لوکوموتیوران». اوه، چه آهنگ زیبایی دارد این کلمه. یعنی چه؟ «یعنی کسی که لوکوموتیو را می‌رانَد». اوه، چه معنی زیبایی هم دارد. چه باشکوه، لوکوموتیو-ران. «می‌دانی صدای قطار چگونه است؟» آره، دودو-چیچی. «نه، این صدای قطارهای بچه‌هاست هنگام بازی، صدای واقعی‌اش را بگو» نمی‌دانم. «صدایش هست دودوف دودوف». اوه، چه زیبا و نظامی. «دودوف را می‌دانی وقتی می‌خواهند در کتاب داستانی بنویسند چه می‌گویند؟» نه «می‌گویند رُدِسکادِن.» یعنی چه؟ «معنی ندارد، آهنگ، همان است. گوش کن: تَتَق‌تَتَق، رُدِسکادِن، دودوف‌دودوف، مَفاعِلُن» و من ذوق‌زده: آها، خیلی که قشنگ است! «آره، حالا می‌دانی چرا این صدا را ایجاد می‌کند؟» نه، چرا؟ «چون لاستیک ندارد، آهن دارد» مگر می‌شود؟ «بله، تایرش از جنس آهن است. آهن‌های گِرد وقتی در شکاف‌های ریلِ آهنی‌اش می‌افتند به علت نحوۀ چینشِ تکراری شکاف‌ها هربار به این ترتیب صدا می‌سازند» به کدام ترتیب؟ «به ترتیبِ دو-دوف دو-دوف». و این گونه من خردخرد صاحب اطلاعاتی می‌شدم که تقریباً به هیچ درد نمی‌خورد و هنوز هم نمی‌خورَد جز به دردِ عاشق شدن، عاشقِ کاریزما و شکوهِ مقتدرانۀ قطار شدن. دانسته‌هایی شبیه دایرةالمعارف راه‌آهن بود در زمان رضاشاه که برای مردم تازگی داشت. در گوشِ امروزیان هیچ نکته‌ای نداشت، اما برای من سراسر، زیبایی بود. قطاری که در مقایسه با ماشین‌های عادی، عظیم بود، کمیاب بود، آهنین بود، در خیابان نمی‌رفت، هم‌دوشِ کسی نمی‌شد، در کوه و دشت و جنگل، می‌رفت. تنها می‌رفت. یال و کوپال داشت. هربار بوق می‌زد، آماده بودم ادای احترام نظامی کنم. هنوز هم هربار می‌بینمش باز همان عشق در دلم خَلَجان می‌کند. اما به احترام سن، دیگر مجبورم در حضور دیگران خویشتن‌داری کنم و بگویم «نه، برایم عادی است، خیلی عادی است». -صدرا افئاره 📣@Taradoof

راه‌بندان به تاریخِ پنجشنبه ۱۸ اسفند 😶‍🌫️۱۳۹۰ «ترافیک در مرز تراژدی» ترافیک دیروز غیرطبیعی بود. یک ساعت بود که تاکسی‌مان از
راه‌بندان به تاریخِ پنجشنبه ۱۸ اسفند 😶‍🌫️۱۳۹۰ «ترافیک در مرز تراژدی» ترافیک دیروز غیرطبیعی بود. یک ساعت بود که تاکسی‌مان از جایش تکان نخورده بود. کلافه شده بودم؛ همه کلافه بودند. بوق‌ها فایده‌ای نداشت، ماشینی حرکت نمی‌کرد و فقط اعصاب را بیشتر خرد می‌کرد. مردی که پیاده از لابه‌لای ماشین‌ها می‌آمد، با صدای بلند گفت: «بیخودی بوق نزنید، راه بسته‌ست.» راننده‌ی ماشین بغلی پرسید: «چرا؟» مرد جواب داد: «سر چهارراه یکی از بالای ساختمون می‌خواد خودش رو بندازه پایین. کلی ماشین آتش‌نشانی و آمبولانس اومده. پلیس هم راه رو بسته.» زنِ جلو پرسید: «پیره یا جوون؟» مرد گفت: «مثل اینکه جوونه.» راننده گفت: «ببین چطور مردم رو اسیر کرده.» مردی که کنارم نشسته بود گفت: «کسی که می‌خواد خودش رو بندازه پایین، از این بازی‌ها درنمیاره. می‌ندازه و خلاص!» راننده گفت: «این کارها همه‌ش برای جلب توجهه.» زن گفت: «یعنی چه‌ش شده که شب عیدی می‌خواد خودش رو بکشه؟» راننده جواب داد: «هیچی… همه‌ش اداست.» مرد کنارم گفت: «اگه می‌خواد خودش رو بندازه پایین، کاش زودتر بندازه، خیابون باز شه. هزارتا کار داریم.» همان موقع ماشین‌ها آرام‌آرام شروع به حرکت کردند و خیابان باز شد. 📝به قلمِ:سروش صحت 📚از کتابِ:تاکسی سواری 📖انتشاراتِ:نشر چشمه 🔗@Taradoof

ساعاتی پیش از آغاز حمله هوایی ناتو به یوگسلاوی، یکی از دوستان یاسمینا تشانویچ از سوئد برایش ایمیلی فرستاد و حال او را جویا شد
ساعاتی پیش از آغاز حمله هوایی ناتو به یوگسلاوی، یکی از دوستان یاسمینا تشانویچ از سوئد برایش ایمیلی فرستاد و حال او را جویا شد. یاسمینا که درگیر روزهای پرآشوب بود، به جای پاسخ مستقیم، بخش‌هایی از یادداشت‌های روزانه‌اش را برای او فرستاد. 🗓این یادداشت‌ها، از ۲۰ مارس تا ۱۲ ژوئن، خواننده را قدم‌به‌قدم در دل تجربه‌های شخصی و نگاه متفاوت نویسنده همراه می‌کند؛ نگاهی که همواره خلاف جریان غالب حرکت می‌کند و تصویری زنده و بی‌واسطه از زندگی در سایه جنگ ارائه می‌دهد.کتاب بیش از آنکه گزارشی صرف از جنگ باشد، بازتابی از ذهن و احساسات نویسنده در مواجهه با بحران است؛ ترکیبی از مشاهده، تحلیل و واکنش انسانی در برابر خشونت و اضطراب روزهای غیرعادی. آنچه خاطرات یک ابله سیاسی را متمایز می‌کند، صدای شخصی و نگاه انتقادی تشانویچ است؛ صدایی صریح و بی‌پرده که از روایت‌های رسمی فاصله می‌گیرد و تجربه زیستن در شرایطی غیرعادی را به زبان ساده و تاثیرگذار بازگو می‌کند. خواننده در این مسیر،با لحظه‌به‌لحظه‌ی روزهای پراضطراب همراه می‌شود و معنای مقاومت فردی و جمعی را در دل جنگ درمی‌یابد. تشانویچ پس از پایان جنگ نیز مسیر خود را ادامه داد و به عنوان نویسنده، ویراستار، سردبیر، ناشر و معلم فعال ماند. او همراه دوستانش انتشارات «۹۴» را بنیان گذاشت؛ یکی از نخستین نشریات فمینیستی در صربستان که صدای تازه‌ای برای زنان و جامعه شد. #یک_جرعه_کتاب☕️📖 📣@Taradoof

«سقوط» کتابی باریک، تیز و عمیق؛ از آن‌ها که آهسته خوانده می‌شود اما تا مدت‌ها دست از سرتان برنمی‌دارد. «سقوط» (La Chute) آخری
«سقوط» کتابی باریک، تیز و عمیق؛ از آن‌ها که آهسته خوانده می‌شود اما تا مدت‌ها دست از سرتان برنمی‌دارد. «سقوط» (La Chute) آخرین رمانِ آلبر کاموست؛ مونولوگی بلند از زبانِ مردی خوش‌سخن، براق و به‌ظاهر اخلاق‌مدار که در کافه‌ای مه‌گرفته در آمستردام، آرام‌آرام نقاب از چهرۀ خودش برمی‌دارد. ژان-باتیست کلمانس، قاضیِ سابق پاریسی، با طنزی تلخ و اعتراف‌هایی وسوسه‌کننده، شما را شریکِ سقوطِ اخلاقی و انسانی‌اش می‌کند. این کتاب نه داستانِ پرحادثه است و نه قرار است سرگرمتان کند؛ «سقوط» آینه‌ای‌ست که کامو بی‌رحمانه جلوِ صورت‌مان می‌گیرد. از مسئولیت، گناه، ریاکاری و آن لحظه‌هایی می‌گوید که می‌توانستیم کاری بکنیم و نکردیم. شهری نمناک، کانال‌هایی تاریک، و صدایی که مدام نجوا می‌کند: «تو چقدر با من فرق داری؟» کتابی‌ست کم‌حجم اما سنگین، مناسبِ یک عصر ساکت یا شبی که دلتان می‌خواهد کمی با خودتان رودررو شوید. «سقوط» را می‌شود در یکی دو نشست خواند، اما هضمش زمان می‌خواهد. از آن کتاب‌هایی‌ست که بعد از تمام شدن، ناخودآگاه چند دقیقه به نقطه‌ای خیره می‌مانید. ترجمه‌های مختلفی از این اثر به فارسی منتشر شده، و اگر ترجمۀ خوب دستتان بیفتد، لذت متن چند برابر می‌شود. خلاصه این‌که اگر اهل ادبیاتِ پرسش‌گر، تلخ و صادق هستید، «سقوط» همان لغزشی‌ست که ارزش تجربه‌کردن دارد. بخوانید، مکث کنید، و کمی پایین‌تر از جایی که ایستاده‌اید، به خودتان نگاه کنید. #یک_جرعه_کتاب ☕️📖 📣 @Taradoof

ایام امتحاناته؛ زمانی که «فردا می‌خونم» به «چرا زودتر نخوندم» تبدیل می‌شه. جزوه‌ها ناگهان سنگین‌تر از همیشه‌ان، قهوه نقش دوست
ایام امتحاناته؛ زمانی که «فردا می‌خونم» به «چرا زودتر نخوندم» تبدیل می‌شه. جزوه‌ها ناگهان سنگین‌تر از همیشه‌ان، قهوه نقش دوست صمیمی رو بازی می‌کنه و ساعت، با ما لج می‌کنه و تندتر می‌دوه. ایامیه که خواب → اختیاریه استرس → اجباری و امید → فقط به سؤالای ساده بسته‌ست! ما دانشجوها تو این روزا یاد می‌گیریم با کم‌خوابی زنده بمونیم، با استرس شوخی کنیم، و به این ایمان برسیم که «هر چی بلد نیستیم، شاید بیاد!» اگه تو هم این روزا بین جزوه و دعا در رفت‌وآمدی، بدون تنها نیستی… امتحانا می‌گذرن، ولی خاطره‌ی این شبا همیشه می‌مونه💙📚 و اما یه توصیه‌ی کاملاً دانشجویی: اگه همه‌ی درسا رو بلد نیستی، نترس… هیچ‌کدوم از ما بلد نیستیم 😌 بین امتحانا نفس بکش، خودتو با بقیه مقایسه نکن، و یادت باشه نمره فقط یه عدده، نه معیار باهوش بودن، نه ارزش آدم بودن. اگه خراب شد، دنیا تموم نمی‌شه؛ اگه خوب شد، نوش جونت! تو فقط تلاشتو بکن، بقیه‌ش یا میاد یا «اِرفاق» میاد 😂 #روایت_دانشجویی @taradoof

«پرندگان می‌روند در پرو بمیرند» کتابی خوش‌دست، خوش‌خوان و بی‌نهایت خوش‌حس که می‌توان در یک روز خواند. «پرندگان می‌روند در پرو
«پرندگان می‌روند در پرو بمیرند» کتابی خوش‌دست، خوش‌خوان و بی‌نهایت خوش‌حس که می‌توان در یک روز خواند. «پرندگان می‌روند در پرو بمیرند» (Les oiseaux vont mourir au Pérou) اسم یک داستان از مجموعه داستان‌های کوتاهی‌ست که در این کتاب گرد آمده. رومن گاری، نویسندۀ قوی‌دستِ فرانسوی که «خداحافظ گاری کوپر» و «زندگی در پیشِ رو» از رمان‌های فراموش‌نشدنی اوست، در داستانِ اصلی، به‌زیبایی تصویری می‌آفریند از پِرو و سواحل اقیانوسی‌اش و انسانی شوریده‌حال که در کافه-دکه‌ای در یکی از آن پلاژها زندگی می‌کند و با مرغابی‌ها و صدای امواج آب، الکل می‌نوشد و روزگار می‌گذراند. داستان دیگر دربارۀ مردی‌ست چوپان در آرژانتین که در اصل، شغلی دیگر داشته و مدام در هراس است که مبادا هویتش افشا شود. در مجموع کتابی‌ست بسیار رقیق‌کننده که با دستِ ظرافت، احساساتتان را لمس می‌کند. درسال ١٩۶٨ پیش از انتشار داستان، رومن گاری فیلمی هم به همین نام (Birds in Peru) ساخت. کتاب را نشر چشمه با ترجمۀ تمیز و روان و حس‌انگیزِ سمیّه نوروزی چاپ کرده است. سال‌ها پیش از این، ابوالحسن نجفی، زبانشناس و مترجم بی‌نظیرِ فارسی هم این داستان‌ها را ترجمه کرده بود. ولی امروز آن نسخه در دسترس نیست. به هر حال اگر دوست داشتید، بخرید و بخوانید و نرم شوید و در خوشی، غرق. #یک_جرعه_کتاب @taradoof

فراخوان همکاری | شماره جدید نشریه دانشجویی «ترادف» ترادفی‌های عزیز 💚 تحریریه‌ی نشریه دانشجویی «ترادف» از همه‌ی دانشجویان علاقه‌مند دعوت می‌کند تا آثار خود را برای شماره‌ی جدید نشریه ارسال کنند. ✍️ حوزه‌های پذیرش آثار: ▫️ فرهنگی ▫️ ادبی و هنری ▫️ سیاسی و اجتماعی ▫️ علمی 📝 قالب آثار ارسالی: ▪️ یادداشت، مقاله یا تحلیل علمی–فرهنگی ▪️ گزارش، روایت یا تجربه‌ی اجتماعی–دانشجویی ▪️ آثار ادبی و هنری (شعر، داستان کوتاه، عکس، طراحی، تصویرسازی و …) 🗓 مهلت ارسال آثار: 📌 تا پایان 15 دی‌ماه 📨 ارسال آثار و ارتباط با تحریریه (تلگرام): ➡️ @taradoof_Admin 🎓 روابط عمومی نشریه دانشجویی «ترادف» 🖋 نشریه دانشجویی «ترادف» 🌱 @Taradoof

#گزارش_تصویری 9/29 #یلدا 🔺 کاری از دانشجویان دانشگاه علم و فرهنگ 🔺نشریه دانشجویی ترادف ❇️ @Taradoof

گویندگان: کیمیا کاتوزیان ، امیرحسین صادقی و محمد حسین دلجو #پادکست_صبا #اپیزود_یک 🔸 کاری از دانشجویان دانشگاه علم و فرهنگ ❇️ @Taradoof

دور است کاروان سحر زینجا شمعی بباید این شب یلدا را🍉 {پروین اعتصامی} با افتخار ، اپیزود یلداییِ پادکست صبا از نشریه ترادف منت
دور است کاروان سحر زینجا  شمعی بباید این شب یلدا را🍉 {پروین اعتصامی}                                       با افتخار ، اپیزود یلداییِ پادکست صبا از نشریه ترادف منتشر شد؛ در این قسمت، همراه شما از شعرها و داستان‌ها می‌گوییم، از نگاه‌های تازه به یلدا و از تجربه‌هایی که این شب را فراتر از یک مناسبت، به فرصتی برای عمیق کردن پیوندِ سنت و امروز تبدیل کرده است. 📚🌙 «تو هم به شنیدن این روایتِ یلدایی دعوتی.💚» 🌱کاری از دانشجویان دانشگاه علم و فرهنگ ❇️ @Taradoof

🍉 ویژه برنامه نشریه ترادف به مناسبت شب یلدا یلدا ، وقت نوشتن است.✍️🌙 در بلندترین شب سال، فرصتی فراهم آمده است تا اندیشه‌ها
🍉 ویژه برنامه نشریه ترادف به مناسبت شب یلدا یلدا ، وقت نوشتن است.✍️🌙 در بلندترین شب سال، فرصتی فراهم آمده است تا اندیشه‌ها و احساسات دانشجویان در قالب نوشته‌های کوتاه، شعر یا جملات الهام‌بخش گرد هم آید. 🔹مهلت تحویل آثار: شنبه ۲۹ آذرماه 🔹زمان تحویل آثار:ساعت ۱۳ الی ۱۵ 🔹مکان:طبقه منفی یک اگر قلم شما در پی روایت یلداست و می‌خواهید نامتان در کنار ستاره‌های این شب ماندگار شود، نشریه «ترادف» چشم‌به‌راه نوشته‌های شماست. 🍉 ✨  🍉https://t.me/Taradoof

📢 انتشار شماره سوم نشریه دانشجویی ترادف شماره سوم نشریه دانشجویی ترادف، به همت دانشجویان خلاق و دغدغه‌مند دانشگاه علم و فرهن
📢 انتشار شماره سوم نشریه دانشجویی ترادف شماره سوم نشریه دانشجویی ترادف، به همت دانشجویان خلاق و دغدغه‌مند دانشگاه علم و فرهنگ منتشر شد. در این شماره تلاش شده است با نگاهی تازه ، به موضوعات فرهنگی، اجتماعی و ادبی پرداخته شود و بستری برای انعکاس دیدگاه‌ها، ایده‌ها و قلم دانشجویان فراهم آید. «ترادف» همچنان می‌کوشد صدای دانشجو باشد و فضایی برای گفت‌وگو، اندیشه و تبادل نظر ایجاد کند. از تمامی دانشجویان علاقه‌مند دعوت می‌شود با مطالعه این شماره و ارائه نظرات و پیشنهادهای خود، ما را در مسیر پویاتر شدن نشریه همراهی کنند. برای دانلود شماره جدید اینجا کلیک نمایید. @taradoof_admin 📍 نشریه دانشجویی ترادف 📘 شماره سوم 🗓 آذر ماه 🏫 دانشگاه علم و فرهنگ 🆔 @Taradoof

⭐️نشریه چندرسانه‌ای ترادف📝 📆آذر 1404 شماره3️⃣ 👨‍💻مدیر مسئول:امیر مهدی حیاتی پور 🎓سردبیر:مهدی نامداری 📝ویراستار:محمدرضا شیدائی 📱گرافیک و صفحه‌آرایی:کسری شهنازی،پارسا گلناری 📝تیم تحریریه:
شعر خانم علی نژاد، محمدرضا شیدائی زهرا اسکندری،هستی ستاری، ملیکا آقایی، سحر نصیری، مائده علیپور،محمدرضا شیدائی، زینب شجاعی، سارا رضایی
@taradoof

ذهنیت برنده😍؛ جستارهایی درباره‌ی رسیدن به اهداف درمورد شکل‌گیری شخصیت و احساس رضایت از زندگی، بعید است کسی از قدرت عادت‌ها آ
ذهنیت برنده😍؛ جستارهایی درباره‌ی رسیدن به اهداف درمورد شکل‌گیری شخصیت و احساس رضایت از زندگی، بعید است کسی از قدرت عادت‌ها آگاه باشد و جیمز کلییر، نویسنده‌ی کتاب پرفروش خرده‌عادت‌ها، را نشناسد و حتی مجذوب زبان ساده اما قدرتمند او نشده باشد. در ذهنیت برنده، برگزیده‌ای از جستارهای این نویسنده درباره‌ی موضوعات مختلفی همچون بهره‌وری، تمرکز، خلاقیت و بهبود زندگی گرد‌آوری شده است. برای داشتن زندگی‌ای موفق و برنده باید ذهنیتی برنده داشته باشیم. جیمز کلیر در کتاب ذهنیت برنده به ما توضیح می‌دهد که برای رسیدن به موفقیت، چه ذهنیت‌هایی باید داشته باشیم و چه ذهنیت‌هایی را باید تغییر بدهیم. #یک_جرعه_کتاب 💬@taradoof 😎 https://www.instagram.com/nashrie_taradoof?igsh=bm5kOXR4ZTNwamto&utm_source=qr