آرشیو مَغز بَرفا
Open in Telegram
203
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
پدر بد یا مادر بد، بدترین جنایت کارانند. آنها مقتول خود را به دنیا میاورند و بعد ذره ذره نابودش میکنند. روان یک انسان را در طول سالها متلاشی میکنند و به هیچ دادگاهی هم قرار نیست جواب پس بدهند همینقدر ساده و غمناک.
یکی از نشونههای شروع تازه و رهایی از افسردگی اینکه دوباره هریپاتر و شروع میکنی.
یادمه اولین باری که تا صبح تنها بیدار بودم و طلوع خورشید و دیدم فک میکردم میخوام بمیرم چون همه چی زیادی قشنگ بود و سبک بودم، خونمون آروم و خنک بود و هیچ صدایی جز کولر توی خونه نمیپیچید، آدمای خونه غرق خواب بودن و همه چیز پررنگ تر بود!! از اون روز ۱۷ سال میگذره و من همچنان زنده و شب زنده دارم، آدمای خونه یکی یکی رفتن و رنگا کمرنگتر شد، وعدههای غذا دیگه ساعت مشخصی ندارن و دیگه خبری از تشک خنک و ملافه زیر کولر نیست و اون صبح هرگز تکرار نشد ولی یه جایی گوشه خاطراتم هنوز اون دختر کوچولو یواشکی خودشو به خواب زده که مبادا بمیره ولی از زیر ملافه مجذوب اسمونه تازه صبحه.
-برفا مینویسه
Repost from دَن🦖
یه لیستی هم دارم به اسم ناامیدم ازت، هر کی رو میفرستم تو اون لیست دیگه هر رفتار دور از انتظار ازش ببینم یا حرف ناجور ازش بشنوم ناراحتم نمیکنه...
یه دیالوگ صابر ابر داره که میگه:
<< همه چیز خوب پیش میره تا وقتی همه چیز مخفیه، همه چیز شوخیه تا وقتی درد نکشی، همه چیز دروغه تا وقتی حقیقت تاریکه!! >>
نمیدونم شماها به چی میگین خانواده ولیی من قطعا خانواده من رفیقامن
شاید اگه نبودن بخش عظیمی از برفا خالی میموند، جوری که هستن باعث میشه حس کنم خانوادهای دارم که شاید کیلومترها فاصله داشته باشیم یا حتی پیش هم نباشیم ولی هممون یه بخش کوچیکی از همدیگرو نگه داشتیم تا فرو نپاشیم.
-برفا مینویسه
بچهی درونم این روزا به شدت داییشو میخواد،
بزرگ شدن دردناکه کوچولو باید عادت کنی..
شاید بزرگسالی یعنی همین، کنار آمدن با اینکه هیچ چیز فوقالعاده ای وجود نداره؛ یا چیزهای فوق العاده همین چیزهایی هستن که حواسمان را از لذت بردن از آن ها پرت کردیم و غافل شدیم!
