آرشیو مَغز بَرفا
Open in Telegram
203
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
دلم ميخواد مغزم رو از سرم در بيارمو بزارم جلوم،
براش يه ليوان چایی بريزم و بگم:
عزيزم ميشه انقدر به همه چیز فكر نكنى؟
ميشه بيخيال شى...!
چون واقعا دارى نابودم ميكنى...
بعداً ؟
بعدا وجود نداره .
بعدا چایی سرد میشه.
بعدا روز شب میشه.
بعدا علاقه از بین میره.
بعدا وقتت تموم میشه.
بعدا آدم پیر میشه.
بعدا زندگی تموم میشه.
بعدا فراموش میشی!
Too many people older than me that’s seekin’ attention When they warned me ’bout the goofies, man, I shoulda listened And the smell of the money, My Strangest Addiction
امروز از اون روزاست که میتونم مستقیم و بدون هیچ خجالتی برینم تو دهن کسایی که رو مخمن…
دیدین وقتی یکیو دوست دارین، اصلا نمیخواین با کسی تقسیمش کنین؟ بعد منطق زندگی میگه که هر کسی زندگیه خودشو داره و نمیشه آدمارو محدود کرد؟
خب من ریدم تو هرچی منطق و قانون زندگیه…
من واقعا چشم دیدن اینکه کسی که دوستش دارم بره پیش یه نکبت دیگرو ندارم، چه حییوون باشه چه آدم .
مال منی برای من باش ، گوه بگیر این زندگیو با منطقهای چرت و پرتش!!
من و نیوشا هیچ درکی از جمع شدنای خانوادگی نداریم، تنها نکته مثبت حضورمون شستن ظرفا( اصن کلفتی تو خونِمونه انگار) و خوردن غذاها و مسخره کردن بقیست ( این بخشش واقعا حال میده!)
جوری که خانواده ما برای بردن تو مافیا تلاش میکنن اگه تو جنگ ارث و میراث ذرهای از این انرژی و میزاشتن الان یه خر پول راحت و خوشحال بودیم !!
I just wanna run away Find somewhere that feels safe Find somewhere the bad days Don′t come as often in this sad phase Somewhere I can be alone Where I don't have to run away from my flaws And I don′t have to be afraid of my thoughts With this high, this high that I've been chasing
چیزای رندومی که خوش حالم میکنه:
. دیدن ماه
. بارون
. پریدن تو چاله آب
. ریختن قهوه داخل شیر
. بو کردن دونههای قهوه
. بو کردن عطرهای مختلف
. حرفهای مسخره زدن با دوستام
. خیال بافی
. گربه ها
. وقتایی که حیوونا بهم توجه میکنن
. ارتفاع
. شب بیدار بودن و تنهایی
. بغل کردن داییم
. سر و ته شدن از روی مبل یا تخت
. خوندن کتاب
. راه رفتن روی موزائیک بدون پا گذاشتن روی خط
. قایم شدن توی هودی
. ترکیب کردن چیزای مختلف مثل عطر یا نوشیدنی
. گوش دادن به صداها
. خرید لوازم تحریر و جوراب
معمولا با چیزهای عجیب و کوچیکی ذوق میکنم که این خودش باعث میشه نه خودمو بکشم نه ادمای رو مخ دورمو.
-برفا مینویسه
لذتی که از دیدن ماه میبررم و با هیچ چیز عوض نمیکنم.
وقتی نگاش میکنم انگار بهم اجازه میده چند ثانیه از زندگی مسخرم بیام بیرون و همه چیز ساکت بشه، یا از اینکه ادمای دورم با دیدن ماه یاد من میوفتن ذوق زده میشم.
مسخره است ولی دیدن ماه برام مثل سپری کردن یه روز شاد که شب از هیجان خوابت نمیبره؛ انگار اون همه چیز و میدونه و میشه یهو نگاش کرد و گفت: «خواهشا کمک کن ایندفعه رو نرینم تو زندگیم» اون مثل یه ستاره شانس یا یه وسیله خوش شانسیه برای من همونقدر احمقانه و لذت بخش و زیبا!!
مهم نیست چقدر بیشتر تو دنیای مزخرف بزرگسالی فرو برم، حتی اگه ۹۰ سالمم باشه بازم هر شب پشت پنجره منتظرم که ستاره شانسم در بیاد✨
- برفا مینویسه
